تبليغاتX
نوشـــته های یـه مــامـان


نوشـــته های یـه مــامـان

خـــــونه ی مامان نی نی

سلام

روز دوشنبه ۲۸ خرداد بود.... گفتیم روز تعطیلی بریم یه جا مهمونی ...

چون روز شهادت بانوی بی نشان (س) بود فکر کردیم کجا بریم بهتر از قم .هم می ریم زیارت ، هم سیاحت و هم دیدار اقوام ...

البته اونجا اونقدر شلوغ بود که اصلا نشد برم از نزدیک زیارت کنیم یعنی نتونستیم زیاد جلو بریم چون تشییع جنازه ایت الله فاضل لنکرانی بود و خیابون های اطراف حرم پر از جمعیت . و اگه کمی جلو میرفتیم چیپس میشدیم !

بعدش یه سر رفتیم خونه ی فامیل مون .هر چی در زدیم کسی در رو باز نکرد . ولی وقتی که داشتیم بر می گشتیم ، صاحب خونه ، پیداش شد . اونم رفته بود حرم . ولی زن و بچه اش همراش نبودن . اونا چند روزی بود رفته بودن تهران .

اون بیچاره مجبور شد مرغ بگیره و هر چی گفتم ناهار نون باشه فایده نداشت . و من مجبور شدم توی خونه ی اونا هم اشپزی کنم . تازه برای هر وسیله ای که نیاز بود کلی همه جا رو بگردم .بعد از کمی استراحت یه سری رفتیم بیرون .وقتی برگشتیم خونه ، نی نی رو که خوابش برده بود گذاشتم زمین و نفس تازه نکرده بودیم که ...... زمین شروع کرد به لرزیدن . یه لحظه هاج و واج همدیگه رو نگاه کردیم یهو وحشت تو وجودم پر شد . با صدای لرزون هی میگفتم بچه ... بچه ...طفلک نی نی هم از خواب پریده بود ....و در این بین وسایل خونه بود که دونه دونه می افتاد و ...

زود از پله ها پایین اومدیم ادم های زیادی ریخته بودن بیرون و همه ترسیده بودن ...1 ساعت و خورده ای بیرون موندیم . همه روی سبزه ها ، نیمکت ها ، جدول خیابون نشسته یا ایستاده بودن .

 پسرم با خوشحالی میگفت مامان چقدر خوبه ! انگار همه اومدن پیک نیک .( یه جورایی راست هم میگفت بچه ها با خیال راحت بازی میکردن و بزرگها هم کم کم ترس از نگاهشون رفته بود و هر کدوم مشغول صحبت و خنده و ... بودن .) اخرش ، هم ما خسته شدیم ، هم نی نی بهانه میگرفت .

 بعد رفتیم و شروع کردیم به دیدن و مرتب کردن خراب کاری زلزله .وسایل تو کابینت و کمد بهم ریخته شده بود . گلدون ها افتاده بودن ، کیس کامپیوتر هم افتاده بود و همین طور قران از قفسه کتاب . دیوار های نو ساز ضد زلزله !! ترک برداشته بود و ....بعدشم فهمیدیم که ما درست تو مرکز زلزله بودیم و ۹/۵ ریشتر شدت داشت ولی جز ترک ساختمونا و شکسته شدن شیشه ها خسارت دیگه ای نداشت .البته یه عده شب رو تو پارک و کوچه ها خوابیدن ( یه عده هم اند کلاس ، توی چادر مسافرتی ) فردا و پس فردا شم کلی پس لرزه اومد ....  این لرزش تو استان های همسایه قم هم احساس شد . تازه روز ۷ تیر تو کهک قم ( مرکز زلزله ) سیل اومد و روز ۹ تیر یه زلزله دیگه هم اومد

خلاصه ... این سفر ، یه خاطره ای شد برامون

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/29ساعت 11:33 توسط سایه - مامان نی نی| |

سلام

مدتی قبل یه بخش نامه از رییس به دستم رسید ( البته شفاهی بود ) تو بخشنامه خیلی چیز ها ... بود و مفصل ، ولی چکیده مطلبش ایناست :

1- چه معنی داره یه زن شوهر دار و بچه دار بشینه وبلاگ بنویسه ؟

2- زن اول باید به زندگی اش برسه بعد به تفریح اش .

3- یه خانمی که ازدواج کرده خوب نیست که با مرد های دیگه صحبت و نظر رد و بدل کنه .

4- رفتن به هر وبلاگی با هر جور عقیده و نظر ممنوعه .

5- ....

بعد من با رییس صحبت کردم و در باره ی تاثیر نداشتن این وبلاگ در < روابط مون و رسیدگی به امور خونه و زندگی > گفتم و ( ایشون تمایل دارن که این وبلاگ تعطیل بشه چون این جوری هم پول تلفن 6 رقمی نمی اد . هم کارت اینترنتش زود تموم نمیشه  و هم این جوری به نفع همه است .) در اخر یه سری نکات به توافق طرفین رسید که به شرح زیر است :

1- فقط با نویسنده های خانم تبادل نظر میکنم . و از نوشتن نظر برای اقایون محترم معذورم .

2- در صورت علاقه به نوشتن نظر برای یک اقا ، بدون نوشتن اسم و ادرس مشخص نظر میذارم .

3- تمام نظرات من هم به طور نا محسوس چک میشه تا از وجود مرد های موذی وبی نزاکت جلوگیری بشه .

در پایان :

معمولا هم همه ی افراد مرد هستند مگر اینکه خلافش ثابت بشه . یعنی اینکه همه اونهایی که خودشون رو زن معرفی میکنن الکی میگن .چون از نوشته هاشون معلومه که مردن . چون این نوشته ها نوشته ی یه زن نیست !! اصلا مگه اینا بیکارن میان به این وبلاگ ؟ چه ادم های بیکاری ان که میان برای من نظر مینویسن . حالا مگه چی ! مینویسم  . اصلا یه مرد چکار داره حال منو میپرسه ؟؟ یا از نبودنم نگران بشه ؟......

رییس هرچی باشه خودش مرده و مردا رو بهتر میشناسه ! چشم رییس ! من به وبلاگ اونایی که به من سر میزنن میرم و از اومدنشون تشکر میکنم ولی ادرس نمی ذارم و خودمو مشخصا معرفی نمی کنم . اگه بهشون سر نزنم که بی ادبیه ولی بی صدا و اروم میرم .

محتویات این بخشنامه برای اطلاع شما نوشته شده  ( با تایید رییس ) و هیچ ارزش دیگری ندارد

نوشته شده در شنبه 1386/03/26ساعت 8:51 توسط سایه - مامان نی نی| |

پرده ی اول صبح زود

مادر چشم هایش را باز میکند . فرزندانش هنوز در خوابند . از جایش بلند میشود . چه صبح دل انگیزی ! پرده ها را کنار میزند .به افتاب سلام می کند و از دیدن جنب و جوش مردم ، درونش پر از نشاط میشود .با خودش میگوید : بهتر است تا بچه ها بیدار نشده اند به کار هایم برسم .

پرده ی دوم قبل از ظهر

مادر همچنان بانشاط و خوشحال به نی نی کوچولو میرسد . کمی به کار هایش باکامپیوتر میپردازد .نی نی کوچولو از صبح تا این وقت 6-5 بار بیدار شده غذا خورده ودوباره به خواب رفته گاهی هم به همراه مادرش مشغول تایپ میشود ( انگشت کوچولو را روی یکی از دکمه ها فشار میدهد و کلماتی این چنین مینگارد زززززززززززززززززططططططططططط و یا با فشار دکمه ای صفحه را به پایین می کشاند ) و مادر با مهربانی و لبخند شیطنت اورا از صفحه ی مانیتور محو میکند .گاهی نی نی خودی نشان میدهد و لباسش را نقاشی میکند (البته بدون قلم مو ) که مادر را مجبور به تعویض لباس میکند

پرده سوم نزدیک ظهر

پسر تازه از خواب بیدار شده و کار مادر دو چندان میشود . او به اشپز خانه می رود و مشغول اشپزی می شود تا برای امدن پدر همه چیز مهیا باشد . نی نی گریه میکند و دوست دارد در اغوش مادر ارام بگیرد .و مادر باید سعی کند او را ارام کند و یا با در اغوش داشتن نی نی به اشپزی بپردازد

پرده چهارم و اخر بعد از ظهر

پدر به خانه امده و سفره مدتی است که جمع شده . نی نی طبق معمول گرسنه است یا خواب الود .مادر او را در اغوش میگیرد و اگر اقبال با او همراه باشد و گوش شیطان هم کر نی نی به خواب میرود و مادر خسته از کار روزانه ( البته اگر کار دیگری نداشته باشد ) سرمست از خواب نیمروزی چشمانش را میبندد تا شاید بتواند نیم ساعتی را بدون مزاحمت ارام بگیرد . به ! که چه میچسبد . چقدر اسوده و ارام به خواب رفته مگر میشود کسی پیدا شود که این ارامش را به هم بریزد ؟

_ : مامان ! مامان ! مامان !!

_: ( مادر بیرمق و کلافه ) بله

_ :برم بازی .

_ : برو

دوباره مژگانش را روی هم مینهد و باز هم بدنش رها از تمام خستگی ها میشود

_ : مامان !! مامان !!

_ : ( مادر خسته و بیرمق ) بله

_ :شلوارم کو.

_ : حتما گوله کردی گذاشتی تو کشو .

باز هم ارامش .....

_ : مامان !!

_ : ( مادر با چشمانی خمار) بله

_ :خداحافظ من رفتم.

_ : باشه خداحافظ.

نی نی هم از فرصت استفاده میکند و کمی مینوشد و مادر هم فرصت را غنیمت میشمارد و می خوابد

زینگ !!! زینگ !!! مادر و نی نی از خواب می پرند مادر سراسیمه در را باز میکند . پسر است که بدون هیچ حرفی توپش را در اغوش میکشد و میرود . و مادر با کوفتگی که تمام بدنش را فراگرفته خودش را در رخت خواب می اندازد و بعد از خواباندن نی نی خودش هم می خوابد

زینگ !! زینگ !! مادر هراسان از خواب میپرد دست و پایش را گم کرده نمی داند کیست و کجاست به اطراف با تعجب نگاه میکند . زینگ !!! زینگ !!! مادر به سمت در یورش میبرد .پسر است توپش را می گزارد و میرود کمی بعد خانه ارام است . صدایی به گوش نمیرسد همه در خوابند ولی ...زیییییینگ !! زینگ !! خون جلوی چشمان مادر را میگیرد . دیوانه میشود پسر تشنه از بازی سر یخچال میرود و مادر با چشمانی از حدقه در امده او را تهدید میکند که اگر کلیدت را اینبار با خودت نبری......

و خواب کوفت مادر میشود .

و داستان همچنان هر روز ادامه دارد.....

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/22ساعت 6:30 توسط سایه - مامان نی نی| |

روز 13 خرداد 86 مصادف با 17 جمادی الاول 1428 و 3 ژانویه 2007 ( ساعت 15 : 10 شب _ اتاق آقای خانه )

اقای خانه : ( صدایی شبیه به فریاد ) چیکار کردین با این کامپیوتر ؟؟؟ چرا ویندوز بالا نمیاد ؟؟؟ کدومتون اخرین بار داشت با کامپیوتر کار میکرد ؟؟........

من و پسرم مثل برق پریدیم و رفتیم کنار کامپیوتر و با نگرانی و ناراحتی اون عزیز دلمونو نگاه کردیم .

اره راست میگفت ویندوز ایراد پیدا کرده بود .اقای خونه با ناراحتی شروع به نصب مجدد کرد و ما هم رفتیم پی کارامون . دوباره صدای اقای خونه در اومد : اخه به من بگین چه بلایی سر این بدبخت اوردین ؟ دوباره ما به عیادت کامپیوتر جون رفتیم ... وای خدا جون ... ویندوز نصب نمیشد یعنی هارد و شناسایی نمی کرد ... یعنی چه بلایی سرش اومده بود ؟؟؟

اقای خونه بعد از تلاشهایی بی حاصل به این نتیجه رسید که یا هارد سوخته یا ویروسی شده . و تا وقتی که ایشون درس و امتحان دارن درستش نمیکنن .

وای نه ....اخه من چطور صبر کنم ؟  ولی نباید بذارم کسی بو ببره که من معتاد شدم پس باید تحمل کنم .

14

15

خدایا ایکاش ویروس افتاده باشه تو کامپیوترمون .ایکاش هارد نسوخته باشه  اونهمه عکس و مطلب و اطلاعات که با خون دل جمع کرده بودم ....

16

17

18

19

وای دیگه نمیتونم صبر کنم بهتره برم اقای خونه رو وسوسه کنم تا شاید بره درستش کنه . وسوسه ام گرفت و با یه مهندس مشاوره شد.مهندس مورد مشاوره گفته هارد چیزیش نیست حتما مادر بورد خراب یا ویروسی شده . اخ جون

20

امروز کامپیوتر رفت تعمیرگاه . ولی عیبی تشخیص داده نشد و با یه هارد جدید کاملا سالم بود .تعمیر کار خواست هارد رو دو سه روز پیش خودش نگه داره تا تعمیرش کنه ولی همسرم زرنگ تر از این حرف ها بود و بهانه ای اورد و نداد دستشون . ولی اخه این دستگاه چرا اینجوری شده ...همسرم با ناامیدی سیم های دستگاه رو انگولک کرد و طبق معمول دوباره دستگاه رو روشن کرد .........

یعنی چی ؟؟؟؟؟؟(ما سه تا )

این که روشن شد؟؟؟ (ثانیه ای بعد)

اره ...درست فهمیدید دستگاه بینوا هیچ ایرادی نداشت مشکل فقط سیم اتصال هارد بود که اتصالی داشت . و ما ....

بازم سلام

دیدید چه بلایی سر کامپیوترمون اوردیم یا اون سر ما اورد . چند روز بیخود علافمون کرد و ناز داد و ما هم هی نازشو خریدیم ...تازه نزدیک بود براش هارد هم بخریم

راستی از همه ی شما که نگرانم شده بودید ممنونم . نظراتتون باعث دلگرمی من شد . بازم منتظرم باشید ...

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت 9:35 توسط سایه - مامان نی نی| |

سلام

معمولا همه ی خانم ها تو دوره ی بارداری اضافه وزن پیدا میکنن (16 - 11کیلو ) و اگه خانم های باردار کسی رو داشته باشن تا به کار هاشون برسه ( مثلا مامان جون )یا یه شوهر هنرمند بچه دوست مهربونی که دلسوز هم باشه که کار ها رو خودش انجام بده و خانمه هم هی بخوره و بخوابه و ویار کنه و هوس خوراکی های غیر فصل به سرش بزنه و کاری نکنه ، علاوه بر اینکه هیکلش فیلی میشه (مخصوصا با اون شکم گنده ) زایمان سختی هم انتظارش رو میکشه ولی .... اگه بینوا باشه و تو شهر غریب باشه و بچه مدرسه ای هم داشته باشه و شوهرشم بعد از اومدن از بیرون منتظر یه غذای خوشمزه باشه و هیچ کمکی هم نداشته باشه و ..... ولی در عوض یه کوله بار تجربه و هنر و فداکاری و وفا داشته باشه دیگه غمی نداره . هم به خونه و خونواده و بچه مدرسه ایش خوب میرسه هم اضافه وزن پیدا نمیکنه وهم یه زایمان اسون داره ، تازه خیلی زود هم حالش خوب میشه و میتونه خودش همه ی کارهای نی نی رو هم انجام بده ( مثل من )

8 سال پیش فکر میکردم یه زن باردار نباید هیچ کاری بکنه و فقط باید استراحت کنه ، تا بچه اش چیزیش نشه . شانس من هم ، تولد پسرم تو تابستون بود و 3 ماه تموم خونه ی مامان و... حسابی مثل ملکه ها خوردم و استراحت کردم ولی وای وای... مردم و زنده شدم ... بعد از عمل تا یه هفته کاملا چلاق بودم و به هیچ کار خودم نمی تونستم برسم چه برسه به کارهای نی نی . اما برای گل دخترم اصلا کسی نزدیکم نبود تا کمکم کنه و اخر پاییز بود و تازشم شوهرم برای یه ماموریت کاری مجبور شد چند هفته ای رو به مسافرت بره . یه مدت خواهرم اومد پیشم موند ولی خوب ....نمیشد که اونم کار و زندگی داشت . حدود 10 روزی رو خودم و پسرم تنها بودیم همه ی کارها رو دوش خودم بود . کم کم  از حد نرمال اضافه وزن 3 کیلو کم اومدم . سبک و راحت . بعد از عمل نسبت به عمل اول حالم خیلی خیلی عالی بود تمام کارهای نی نی رو هم خودم انجام می دادم ( البته بعد از مرخص شدنش از بیمارستان ) و اینجا فهمیدم که زنهای قدیم چه وردی می خوندن که هم حامله بودن ( و به همه ی کارهای ریز و درشت میرسیدن )و هم گاهی وسط جنگل و صحرا زایمان میکردن و بچه به بغل ، می اومدن خونه!

نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 12:9 توسط سایه - مامان نی نی| |

شهادت حضرت زهرا(س) به تمام عرشیان و فرشیان تسلیت باد

او فقط ۱۸ ساله بود .نمی توانی درد میخ و سینه را تصور کنی .نمی دانی له شدن پشت در چگونه است .نمی فهمی سقط جنین چیست .اصلا می دانی زهرا که بود ؟

او شهید راه ولایت است . او ..........

نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/09ساعت 1:57 توسط سایه - مامان نی نی| |

یه روز یه باغبونی یه مرده اسمونی

نهالی کاشت میونه باغچه ی مهربونی

می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری

این بوته ی یاس من میمونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید

میون کوچه باغ ها بوی خدا می پیچید

اونائی که نداشتن از خوبیها نشونه

دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه

عابر های بی احساس پا گذاشتن روی یاس

ساقه هاشو شکستن ادمای ناسپاس

یاس جوون بعد اون تکیه زدش به دیوار

خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه شبونه یاس و برداشت

پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت

هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس

اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 20:16 توسط سایه - مامان نی نی| |

السلام علیک یا یا فاطمه الزهرا

السلام علیک یا صدیقه الشهیده

 السلام علیک یا سیده نساء العالمین ....

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 11:55 توسط سایه - مامان نی نی| |

بعضی وقتها ادما چقدر بی ادب میشن . هیچ وقت شنیده بودین ادم فحش بده پول دار بشه ؟ ما هم نه شنیده بودیم نه دیده بودیم . اون خبر رو شنیدید که یه گروه ( ادم علاف و بی ادب ) که انیمیشن نیروی انتظامی ( سیا ساکتی ) رو دوبله به زبان محلی به همراه فحش های رکیک میکردند و سی دی ها شو تو بازار میفروختن دستگیر شدند . من که این تیتر و تو روزنامه دیدم فکر کردم اخییی اومدن مسخره بازی در اوردن و سی دی دادن بیرون حالا بیچاره ها رو گرفتن . به یکی گفتم شنیدی ........ اونم گفت میخوای ببینی؟ منم که کنجکاو ..... اون قسمت که توی اتوبوس راننده تند میرفت و همه اعتراض می کردن و گذاشت .کمی گوشهامو تیز کردم ....وای....هااااا...اوه..... پر بود از فحشهای رکیک .واقعا رکیِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِک و ناموسی اصلا نمیشه گفت . توی موبایل چرندو پرند های چند تا دیوونه رو شنیده بودم ولی اینکه بیان سر چهار راهو بفروشن و ندیده بودم . چقدر اونا بی ادب و پر رو و بی تربیت و بی نزاکت و ..................... بودن ( ببخشید از کوره در رفتم!) با این کارهای مسخره مثلا چی میخواستن بگن ؟ من قبلا یه دوبله محلی دیگه از همین سیا ساکتی دیده بودم که بامزه بود با اینکه زیاد متوجه نمیشدم چی میگه ولی ترجمه اش بانمک بود .توی یکی از شبکه های استانی بعضی از فیلم ها رو دوبله محلی میکنن هلو شفتالو بیا و بخور .خیلی شیرین و بامزه .همین که ادم یه سری تکه کلام از زبون مادریش رو روی یه شخصیت محبوب و معروف میبینه کلی خنده داره .دیگه نیازی نیست ادم فحش های رکیک بده تا مردم بخندند نتیجه ی اخلاقی : معلومه که یا سایه ی مامان و بابا رو سرشون نبوده یا مامانشون خوب تربیتشون نکرده ( قابل توجه همه ی مامان ها :   تربیت نا درست = اب خنک )

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 11:42 توسط سایه - مامان نی نی| |

یه مطلب تا حدودی مهم !! برای جلو گیری از حملات وحشیانه علیه نی نی

سعی کنید بچه دیگه تونو ( یا هر بچه ی دیگه ای رو ) به خاطر نی نی کوچولو دعوا نکنین (حتی اگه بچه اول خواسته یا نا خواسته کار خطر ناکی کرد و نزدیک بود بلایی سر نی نی بیاد باز هم یه تذکر کوچولو بهتر از یه دعوای شدید اثر می ذاره ). طوری وانمود کنید که نی نی خیلی خواهر یا برادرشو خیلی دوست داره . می تونید از طرف نی نی با بچه اول حرف بزنید . گاهی از زبان نی نی از اون طرفداری کنید . و بگویید که به داشتن خواهر یا برادری مثل اون افتخار میکنه و از کارها و زحماتی که احیانا برای نی نی میکشه از زبان نی نی تشکر کنید . می تونید از طرف نی نی برای اون هدیه هم بخرید ....

اگه بچه ی سر براهی داشته باشید معمولا با این کارا ...میشه و با نی نی مثل فرشته رفتار میکنه .

نوشته شده در شنبه 1386/03/05ساعت 11:51 توسط سایه - مامان نی نی| |

 

دیروز پسرم که از نانوایی اومد همین که منو دید شروع کرد به گریه . من مات و مبهوت سر تا پا شو نگاه کردم ببینم دیگه کجاش شکسته یا خون اومده ولی چیزی ندیدم . پسرم با گریه گلوشو به من نشون داد . قرمز شده بود .اون گفت وقتی نانوائه نون سنگک و پرت کرد به طرف اون یه سنگ داغ که همراه نون ازتنور بیرون اومده بود پرید تو پیرهنش !! وحسابی گلوی اونو سوزونده بود .

من نمیدونم چرا سر این پسر من این همه بلا میاد .تو این 3-2 ماهه اخیر بارها زخمی شده .یه بار پیشونی اش شکست و بخیه شد (موقع بازی ) بعد چونه اش زخمی شد (تو اردو دوستش هلش داد و ناظم بعد از پانسمان رسوندش خونه ) بعد در حالی که چونه اش باند پیچی بود از رو دوچرخه افتاد و دماغش شکست و بعدش سرما خورد و با دماغ شکسته نفس هم نمیتوست بکشه و2 تا امپول هم خورد ( و اونقدر خواهر کوچولوشو بوسید که اونم مریض شد ) چند روز پیش هم که یه اسیب روحی بهش وارد شد (بعد از کچل شدنش تو کلاس بچه ها مثل وحشی ها میریزن سرشو در حال مسخره کردن پس گردنی هم بهش میزدن که معلم میاد و با داد و کتک پسرمو نجات میده ) الان هم که ...حالا بین این حوادث چقدر خورد زمین و خراش برداشت و اتفاقات جزیی بماند اون دفعه معلمش به من گفت براش صدقه بدید .

با این اوضاع شما فکر می کنید روزی چقدر صدقه بدم ؟؟   

نوشته شده در جمعه 1386/03/04ساعت 12:27 توسط سایه - مامان نی نی| |

سلام

سالروز فتح خرمشهر

و از همه مهم تر اولین ماهگرد تولد ( ایجاد ) وبلاگ مامان نی نی مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 18:31 توسط سایه - مامان نی نی| |

به نام خدا

وقتی نی نی یه کمی بزرگ میشه و شیطون میشه هر چی دم دستش باشه به دهن میبره ( وچیزی که بیشتر دم دستشه انگشته . نی نی من الان تو این مرحله از رشده و همیشه انگشت اشاره اش گوشه ی لبشه و مشغوله گاز زدن و مکیدن اونه گاهی جو گیر میشه و 4 تا انگشت شو می کنه تو دهنش و یهو شروع میکنه به اوق زدن و ما می پریم بلندش میکنیم و عملیات امداد و نجات و.....)

مخصوصا وقتی لثه اش می خاره و داره دیونه اش میکنه هر چیزی رو تو دهنش میکنه و گاز میگیره و یا می مکه .( حتما خودتون موقع در اوردن دندون عقل رو یاد تونه واقعا ادمو دیوونه می کنه ادم بزرگاش بیچاره میشن وای به حال نی نی ها )

اونوقت شما میرید براش یه دندونک می خرید و میدید دستش واون یکی دو تا گاز به اون میزنه و میبینه مزه نداره و میندازتش و دوباره انگشت و...

بهترین چیز هایی که میشه برای مکیدن به بچه داد یه تیکه نونه . و بچه کلی با اون سر گرم میشه میمکه و میچشه و مزه مزه میکنه بعدشم وقتی اونو انداخت شما به عنوان مادری که نی نی رو مثل جونتون دوست دارید  اون نون رو بر می دارید و می خورید تازه اسراف هم نکردید !

و بهترین چیز برای گاز زدن نی نی هویجه . هرچی هم نی نی سعی کنه نمی تونه تکه ای از اونو با لثه اش یا احیانا با یکی دو تا دندون کوچولو بکنه  و چیزی هم تو گلوش نمی چسبه و خفه اش نمی کنه ( اگه کار دارید و نمی تونید 4 چشمی مراقب نی نی باشید یه هویج بدید دستش و با خیال راحت برید دنبال کارتون .نی نی هم 400 بار اونو می ماله زمین پر از مو و کرک میکنه و می ذاره دهنش  ! به همین آسونی ).

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 17:10 توسط سایه - مامان نی نی| |

سلام

وقت امتحاناته و برای مامان هائی که بچه مدرسه ای دارن روز های سختیه .( بماند که برای دانش اموزها سخت تره ) پسر من که کلاس دومه اونقدر بی خیاله که من اتیش میگیرم . حالا درسته که ما خودمون وقت امتحان کک مون هم نمیگزید (البته فقط دوره ی دبیرستان ) ولی هر چی بود ابتدائی و راهنمائی که بودیم حسابی درس می خوندیم و از بابا و مامان و مدیر و ناظم و معلم و مبصر و بچه های بزرگ تر از خودمون که میترسیدیم .

ولی بچه های این دوره زمونه از هیچ چیز نمی ترسن . عجیبه والله .از هیچ چیز نمی ترسن !! (این خیلی خطرناکه )

هر جور بد دهانی و تنبلی و شیطنت که بگی و فکرشم نمی تونی بکنی دارن .( خدارو شکر پسر من از این کار ها نمی کنه ولی از دیگران یاد میگیره و تو خونه از زبون دوستاش اونا رو تکرار میکنه و منو میترسونه ).هیچ روشی هم برای این بچه ها جواب نمیده چه روش تنبیهی چه تشویقی . اون قدر صفات رذیله تو این بچه ها جمعه که گاهی با خودت میگی پس ابلیس کیه ؟ تنبلی (دلشون میخواد غذا رو لقمه کنی بدی دهنشون و صبح تا غروب بشینن سی دی های رقص و اواز ببینن یا پشت کامپیوتر بازی های خشن بکنن و سر ببرن و تیر بزنن) بی نظمی و ریخت و پاش اتاق ها ( وقتی از مدرسه یا بازی میان خونه از دم در دونه دونه لباس و شلوار و کیف و کلاه و میرسیم به اتاق شون دفتر و مداد و .........هر کدوم یه طرف و اخرشم مامان بیچاره باید همه رو جمع کنه و بزاره سر جاش ) بی ادبی (اگه چیزی بخوان با حالت طلبکارانه و دستور ...مامان و بابا هم که کشک ) فحش و بد دهانی (هر جور فحش ناموسی و مادر و خواهری ... ) کتک زدن و ازار جسمی و روحی دیگران (برای هر اسم و فامیل یه متلک یا یه حرف مسخره در میارن و دیگران رو مسخره می کنن ) دروغ و تهمت و .....( البته از حق نگذریم بعضی ها هم مثل گلن مثل پسر من که اگه کمی با نظم تر بشه واقعا ماه میشه ) اخه به این ها هم میگن بچه . اینا گرگ خون خوارن ( دور از جون بعضی ها ) . این ها اشرار اینده ان . بهتره زنگ بزنم 110 بیان جمع شون کنه ببره

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 8:39 توسط سایه - مامان نی نی| |

سلام

دیروز تو اخبار سر دوشی گرفتن تعدادی از خانم های افسر پلیس رو نشون داد .نمی دونم دیدید یا نه ؟خانم ها با چادر و حجاب کامل ( اینش خیلی خوب و جالب بود که زن با حجاب کامل هیچ محدودیتی نداره ) تفنگ بدست حرکات نمایشی اجرا می کردن . رژه میرفتن ! از ساختمون با طناب پایین می اومدن (با چادر ) و وقت اهدای سر دوشی مثل افسر های مرد دااااا د میزدن الله ..... اکبر .......... وبعد هم مثل مرد ها با حالت خشک رژه میرفتن .وای که چقدر چندش بود . اخه زنی گفتن مردی گفتن . زن ها لطیفن ظریفن این چه وضعشه که مثل رباط یه سری ادا و اطوار در بیارن و بگن ما پلیس زن تربیت کردیم . شاید هم این کار ها رو گفتن بکنن تا بگن تو کشور ما مرد و زن مساوی ان .زن ها سیستم بدن شون و روحیه شون با مردا فرق داره . این که پلیس زن داریم خیلی هم خوبه ولی اینکه زن ها ادای مردا رو در بیارن بده .( شاید این خانم ها هورمون مردانه تو بدنشون زیاد ترشح میشه ) . تو خیلی از جا ها (مثل برخورد با مجرمین زن - کارهای اطلاعاتی و...) وجود پلیس زن مفیده ولی باید ظرافت وجودشون هم نادیده گرفته نشه . حالا وقت گرفتن سردوشی اگه داد نزنن نمیشه ؟ اگه موقع رژه حرکات عجبیب غریب در نیارن نمیشه ؟

نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02ساعت 10:49 توسط سایه - مامان نی نی| |

سلام سلام هزار و پونصد تا سلام

مبارک مبارک تولد حضرت زینب (س) مبارک

روز پرستار هم به همه ی پرستاران مبارک مخصوصا خانم مریم پیرای پرستار بخش نوزادان بیمارستان ایزدی ...

وقتی منو از اتاق عمل به بخش اوردن نی نی همه رو تحویلشون دادن جز نی نی کوچولوی من .کمی نگران شدم مامانم هم پیداش نبود نگو یه مشکل کوچیک پیش اومده بود و نی نی بستری شده بود . بعد مامانمو خواستن و یه لیست دادن دستش که برو بخر و بیار .توی اون لیست سوزن سرم و تیغ و ..بود مامانم هم شروع میکنه به گریه . چون تو فامیل یه بار همین طور شده بود و نی نی اونا بعد از 24 روز بستری مرده بود جنازه ی کوچولو رو مامان دیده بود .سر اون نی نی تراشیده بود و جای سوزن و سرم توی سر و دست اون فرشته کوچولو پیدا بود .در حالی که مامان گریه میکرد خانم پیرای دلداریش میده و با مامان میاد به بخش زنان . بعد از خوش و بش و تبریک موضوع رو توضیح داد و به من گفت که نی نی شاید تا7 روز بستری بشه .اون اونقدر ملایم و مهربون به من گفت که اصلا نگران نشدم . و تو اون روز هایی که به دیدن نی نی تو بیمارستان میرفتم و اونجا میموندم دیدم که پرستارا چقدر زحمت میکشن دیدم که مثل بچه ی خودشون با نی نی های بستری رفتار میکنن چه مادرانه بغلشون میکردن وبه اونا میرسیدن ( با اینکه یه بیمارستان دولتی بود )حتی حمومشون میکردن و شیر دوشیده از مادر بچه میگرفتن تا نصف شب به بچه بدن .همه ی پرستارای اون بیمارستان ( بجز یکی دو تاش که شاید اون ها یه گیری تو زندگی داشتن ) مثل یه فرشته بودن .

امید وارم همه ی این فرشته ها همیشه سلامت باشن .

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/01ساعت 10:22 توسط سایه - مامان نی نی| |

ای اسطوره ی صبر وصلابت

ای پرستار زن ها و کودکان غمدیده

ای کوه غم و درد  

ای سراسر عشق

ای زینب کبری (سلام الله علیها )

تولدت مبارک

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/01ساعت 10:16 توسط سایه - مامان نی نی| |


Design By : Night Skin