تبليغاتX
نوشـــته های یـه مــامـان
نوشـــته های یـه مــامـان
خـــــونه ی مامان نی نی
 
پنجشنبه 1386/09/29 :: 9:46 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

سلام

این قصه رو با دقت بخونین لطفا !

بچه ی روغن نباتی

دستامو زدم به کمرم ، صدامو بلند کردم و گفتم : هی اقا شیره ! اقا شیره ی مو فر فری گنده بک !گوش کن ببین چی میگم !

اقا شیره ، همون اقا شیره ی مو فرفری گنده بک نگاهی به قد و بالام انداخت و غرید :چیه ؟ چی می خوای بچه ی گستاخ روغن نباتی خور ؟

گفتم :من بچه ی همون اقایی هستم که امروز صبح خوردی اش ، یادت میاد ؟

گفت : همون اقای بد اخلاق عصبانی غرغرو ؟

سینه اش را جلو داد و گفت : چیه ؟ حالا اومدی انتقام باباتو بگیری ؟

گفتم : نه بابا ! حسش نیست

گفت : خب چی میخوای ؟ خسارت ؟

گفتم : نه بابا ! حس اونم نیست

گفت : پس چی می خوای خوش غیرت ؟

گفتم : کلید خونه مونو

از تعجب یال هاش سیخ شد : بله ؟

گفتم : اخه کلید خونه تو جبی شلوارش بود

اقا شیره با اه و غصه کله اش را تکان داد و من صدای دسته کلید را شنیدم .

این قصه خیلی با نمک و خنده دار بود ... نه ؟البته برای ما بزرگ تر ها ! فکر کنین اگه یه بچه اونم مال این دوره و زمونه این جور قصه ها رو بخونه اون ادب نخودی که به ننه و باباش میذاشت دیگه میشه ( . ) اینقدر !

حالا اگه گفتین این قصه رو از کجا براتون اوردم !!!!!!

از مجله ی دوست ، هفته نامه ی کودکان ایران ، صاحب امتیاز : موسسه تنظیم و نشر اثار امام (ره ) سال ۷ شماره ۳۰۴نوسینده داستان :فرهاد حسن زاده سردبیران : افشین اعلا - سیامک سرمدی !



دوشنبه 1386/09/19 :: 2:43 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

سلام

درست یک سال از اون موقع میگذره ! از اون روز پر اضطراب و پر خاطره ! همون روز که خونواده ی سه نفره ی ما شد چهار نفره ! روز 19 اذر ! روزی که نی نی ما بدنیا اومد !

                          تولدت مبارک

چقدر زود گذشت ... انگار همین یکی دو ماه پیش بود که من منتظر اومدن مامانم اینا بودم ! بابا قرار بود برای یه کار اداری بره خارج و مامان همه اش ناراحت بود و حرص می خورد و می گفت : حالا که نوه مون داره بدنیا میاد و کلی کار و گرفتاری داریم باید بره خارج !! شوهر خواهرم هم میره ماموریت و مامان و 2 تا خواهرام و دو تا خواهر زاده هام یه روز مونده به زایمان اومدن خونمون . بابا منتظر بود که پاسپورتش اوکی بشه و نیومد .

 

نمی دونم چرا همه اش فکر میکردم از زیر عمل زنده بیرون نمیام ! یه اضطراب شدیدی داشتم که از چند روز قبل شروع شده بود و با نزدیک شدن به روز موعود تشدید میشد . روزای اخر هی شوهرم ازم در حالات مختلف فیلم برداری میکرد و این استرسم رو زیاد تر می کرد ... فکر می کردم اونم یه بو هایی برده که هی ازم فیلم می گیره ! هی فک و فامیل زنگ میزدن و احوال می پرسیدن و میگفتن اضطراب که نداری ؟؟؟ نمی ترسی که ؟؟؟ و منو بیشتر میترسوندن ! وجودم پر از استرس بود ولی با خودم میگفتم روزای اخره بذار خاطره ی خوشی ازم بمونه ... و الکی بهشون لبخند میزدم ! همش به فکر نی نی بودم که بعد از من چطور بزرگ میشه ... بقیه چکار میکنن ... پسرم چی ... و ...

شب اخر همگی رفتیم پشت بوم و فشفشه هوا کردیم ( از اونایی که تو هوا می ترکه و اسمون نور بارون میشه ! ) چقدر همه ذوق زده بودیم و من با هر لبخند یه دنیا غم تو دلم پر میشد ... اون شب تا دیر وقت خوابم نبرد . با اینکه دکترم گفته بود ساعت 11 صبح تو بیمارستان باش ولی صبح ، بعد از نماز هم خوابم نبرد . با اینکه لزومی نداشت که کاری انجام بدم ولی کمی اتاقها رو مرتب کردم . وسایلی رو که باید میبردیم تو ساک بچه چیدم . ظرفها رو شستم و ... و سفره ی صبحانه رو چیدم و بقیه رو بیدار کردم ! بعد با همه خداحافظی و ....

تو بیمارستان 3 ساعت معطل شدیم . ساعت 2 بعد از ظهر بود که رفتم اتاق عمل . و فهمیدم که با بی حسی موضعی عمل میشم ! هم خوش حال شدم که نمیمیرم !!! و هم از سوزنی که وارد نخاع میشد ، ترسیدم !!!

 بعد از تزریق بهم گفتن که میتونی پا تو تکون بدی ؟ و من هر چی زور زدم حتی نتونستم دستمو تکون بدم !!!! به ( خانم ) متخصص بیهوشی سپردم که چون از جنسیت بچه خبر ندارم هر وقت فهمید به منم بگه !( همه اش غصه می خورم که حالا که خودمون نخواستیم از جنسیت بچه با خبر شیم ، بعد از بدنیا اومدن بچه همه اول خبر دار میشن و مامان بچه اخر همه ) و من به خوابی خوش فرو رفتم ( چون اول از همه می فهمیدم بچه ام چیه !) یهو با صدای جیغ و گریه ی نی نی چشای خمارم باز شد ... با اینکه گیج و منگ بودم اول پرسیدم بچه چیه ؟ و با خوشحالی ( و بی رمق ) از خانم دکترم که داشت بهم تبریک میگفت تشکر کردم ( ادب رو داشته باشین ! )

وقتی منو به بخش اوردن منتظر نی نیم شدم ولی خبری نبود ! همه ی مامانا تو بغلشون نی نی بود بجز من ! بعد فهمیدم که اون تو بخش نوزادان بستری شده و گذاشتنش تو دستگاه ... چون موقع گریه کمی کف پاش کبود شده بود !

نی نی 4 روز بستری بود و من این 4 روز هی می رفتم و هی می اومدم !( یه ادم تازه عمل کرده اونم از طبقه سوم )

اولین کسی که خبر تولد و سلامت نی نی رو به بیرون از بیمارستان رسوند ( به خواهرام که تو خونه منتظر بودن ) خودم بودم !!!! (بیچاره ها حسابی گیج شدن ....)

 از اولین روز تولد نی نی چنان هوا سرد شد و بارون و برف شدید که من تا اون روز ندیده بودم !

 بابا هم همون روز اول تولد نی نی اومد و بعد از اون چند روزی که ما گرفتار بیمارستان و دکتر و ازمایشگاه بودیم پاسپورت گرفت و رفت !

حالا هم درست یکسال گذشته ! چقدر نی نی کوچولو مون تو این یه سال بزرگ شد ! وقتی بدنیا اومد فقط 2 کیلو و 950 بود ! لاغر و قرمز ! قدشم 49 بود ! ولی الان 10 کیلوئه ! امروزم تولدشه ! نی نی جونم تولدت مبارک !   

                     تولدت مبارک

 

سالگرد ازدواج امام علی (ع)و حضرت زهرا (س)هم مبارک

 



سه شنبه 1386/09/13 :: 18:13 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

سلام

تو خونه ی ما ، وظیفه ها مشخصه ! وظیفه ی من رفت و روب و بشور بساب   و پخت و پز و بچه داری و خونه داری و ........

اقای خونه  هم    !

بچه ها هم بریز و بپاش و خراب کاری ! البته پسرم چند وظیفه ی   دیگه هم داره که اونها ، نجات نی نی از جا های خطر ناک ... اوردن وسایلی که حال بلند شدن و اوردنش رو نداریم ... در اوردن شکلک های گاه وحشت ناک برای خندوندن نی نی !

نی نی Baby Girlهم اونقدر از ادا های داداشش می خنده که گاهی به سکسکه می افته و ما هم داداش رو ( مختصری ) دعوا میکنیم !

 پسر من که کلاس سومه و یه روز که تازه درس جانوران رو یاد گرفته بود در حالی که کنار خواهر کوچولوش نشسته بود و براش شکلک در می اورد و اونو می خندوند ، صدام کرد : مامان ! ریحانه خزنده است ؟ اخه موقع حرکت شکمش روی زمین کشیده میشه !!!!

در افشانی :

۱- نی نی ما  اون موقع سینه خیز میرفت ولی تازه یاد گرفته چهار دست و پا میره ! !

۲ - حدود ۱۱ روز مهمون داشتم ! اونم خانواده ی شوهر گرامی ! تازه اون ها به محض ورود مبتلا به انفولانزا شدن و  حالا هی سرفه و عطسه و اخ و توووووووووف  !!!!!

۳ - هیچ چیز برای مامان یه نی نی عذاب اور تر از این نیست که پی پی نی نی رو با مشقت زیاد ( و گاهی با ناخن ! ) بشوره و با سلیقه تمام اونو پوشک بپوشه .... و ۱۰ دقیقه بعد ٬ دوباره بوی ترشی لیته از نی نی بلند شه !

۴ - نمی دونم این صدا و سیما فیلم کمدی دیگه ای نداره که هر وقت روز جشن و عید و میلادی میشه یکی از شبکه ها فیلم (( عشق شیشه ای )) پخش می کنه !!!

۵ - وای که دیشب از دست نی نی ذله شدیم !   داشتیم خیر سرمون تلویزیون نگاه می کردیم و جای شما خالی تخمه می شکوندیم ٬ که این بچه هی اومد تخمه رو ریخت ... هی پوست تخمه رو پاشید .... دیگه دیدیم این طوری نمیشه بشقاب تخمه رو ٬ رو دست گرفتیم و در ارتفاع یک متری نگه داشتیم و باز هم نی نی ازمون اویزون بود .....

۶ - .... فعلا یادم نیست ... تا بعد

 

 



یکشنبه 1386/09/04 :: 16:0 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم

اب را جیره بندی کرده ایم

نان را جیره بندی کرده ایم

عطش همه را هلاک کرده

همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند

دیگر شهدا تشنه نیستند.

فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س)

(اخرین برگ دفتر یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله که در کانال سوم فکه در حین تفحص بدست امده)

                زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است

* این مطلب رو دیروز یه بار نوشتم . براش عکس سرچ کردم و به زحمت پیدا کردم بعد وقتی دکمه ی ثبت رو زدم همه اش پرید . منم که اعصابم خورد شده بود ول کردم و گذاشتم برای بعد .... که نیم ساعت بعد تو گزارش اخبار همین مطلب رو خوند و منم دهنم باز موند ....



 
درباره وبلاگ

نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ...
من 30 سالمه و مامان یه پسر 10 ساله و یه دختر 3 ساله ام . پسرم اول شهریور 78 و دخترم 19 اذر 85 بدنیا اومد . این نوشته ها خاطرات خانوادگی ماست .
×××××
شوهر من از اینکه برای اقایون نظر بنویسم اصلا خوشش نمی اد و دوست نداره با اسم خودم براشون کامنت بذارم . و منم معمولا اقایون رو لینک نمی کنم . از همه ی اقایونی که بدون توقع نظر میدن خیلی ممنونم .
×××××
کامنت های تبلیغاتی حذف خواهند شد ...


پیوندهای روزانه
پيوندها
@@@ خواهرای عزیزم @@@
بانوی جنگل - فاطمه
حلاوت رهایی - فاطیما
ستاره ای بر فراز جنگل - ستاره
شهد شیرین کودکی - ستاره
من ....- مانیا
اندکی صبر سحر نزدیک است - نیلوفر ابی
دنیای شیرین
دلنوشته های سفید برفی
حرف دل - غریب اشنا
مریم و میتیل - مریم
ققنوس - شیرین
زنان کوچک
@@@ دوستای بلاگفایی @@@
حرفهایی از ته دل - خاطره
هفته بیجار - آوریل
سپیده ی سحر - سحر
نسیم پریشان - نسیم
دلنوشته های یک خانم مدیر - خانم ملک محمد
4 بهار و 1 پاییز - ستاره
هشت افقی
زندگي همچنان جاريست ... - نگین
سرزمین رویاهای من - فائزه
نسیم بهشت - مریم
باران مسیحا - خانم گل
time - زهره
شاد باش برا همیشه - محیا
دخترانه - نگین و و مژی و بقیه
ترافیک - زهرا
@@@ دوستان غیر بلاگفایی @@@
شاعرانه ی یاس خاکی
فاطمه زهرا کوچولو
تا صبح انتظار - صبا
پیک گردان - مائده
مادر سپید - ریحانه
بانوی سیب - غریبه
دفترچه یادداشت - یک طلبه
(استاد محمد علی مقامی)
(یادداشت های یک وبلاگر)
اخوندها از مریخ نیامده اند - فاطمه
قطره
خاکستر سرد - خاکستر
عسل مامان و بابا - زهرا
خاطرات من و دخترم - مامان پارميس
حس ششم حس جوانی - ستاره
مسافر سبز
هاله مامان ارشیا
ی فنجون قهوه با طعم تمشک - مهرنوش
تا ساحل اميد - ساجده
مامان خاتون - ریحانه
نگار مامان محمد مهدی
از كوروش صغير تا كوروش كبير - مهسا
ستاره كوچولو
هواي پريدن ابي است - مهستا
ريحونه ي بهشتي - مامان محمد صالح و مهدی
مامان گلي اينده
حس قشنگ ... - مامان طاهره
حاج خانوم و حاج اقاشون
به نام خدا ...- نجمه
سرندی پی تی
یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
وبلاگ نازنین
مامان سارا
@@@ وبلاگهای هنری @@@
اشپز کوچولو
مطبخ خاله خانم
روی میز اشپزخانه - شادی
ابنوس
@@@ بقیه بلاگفایی ها @@@
بي بي ستاره زن متولد اسفند
پشت مرزهای ممنوعه - سمیه
حرفهای مادرانه - مامان عاشق
نی نی تپل - مامان نی نی تپل
گندمزار - گندم
نفس بریده - سایه
دختری با چشمانی از جنس الماس - پانیذ
تک درخت زندگی ام گوش کن - باران
نوشته های من برای غنچه کوچکم - گلی خانم
اگر دل دلیل است - انوشه میر مجلسی
من و دخترم و ... - خانم معینی
پسرکم پوریا - مامان پوریا
میس طلبه بلاگ
روزها - ف ~ بدیعی
2 تا دختر اتیش پاره - مهرنوش و پریسا
صداقت - مهناز و مهشید
میم مثل مادر - اسمان
کودکی تو - لاله
بانوی سنگ - سحر
النا سیتی شهر دلها - النا
رونالي
زندگی زیباست - محبوبه
روزگار نامهربان - اوا
سیمین بر - فرناز
بانوي همين روزها - بانو مركوري
چی توز - نسترن
خاطرات - مامان خونه
جزيره ي ترانه ها - پري
خاطرات من و کارتون ها - نیلو بیگی
ماجراهای بهار خانومی و آقای همسر
روشني ديدگان - آيه
دلنوشته هاي يك مادر و برادر كوچكش - مهربانو
ميدانم كه مي آيي - منتظر
گيس گلابتون - مژگان
امير حسين جيگر مامان
دختران من - مامان نيلوفر
بلفي و ليلي بيت
مانا و مانيا ( دختراي اسمون )
ماجراهای من و سارا
کودکانه - مهدیه
زهره مامان زهرا
تلخ و شیرین زندگی - ستاره کوچولو
زن و شوهر سانسور نشده
تراوشات یک مغز خالی - فاطمه
خاطرات بارانی - سمیه
عصرانه - ملیحه (مامان سمیه )
اشی مشی
دفتر ابی من - شبنم
ناگهان چه زود دير ميشود - خانم فرهمند پور
دنیای عشق - شهره
کوی دلبر - زهره
بی قرار
دل نوشتهاي من و كودكم - مامان مریم
مدار صفر درجه - امیر و اذین کوچولو
دنیای شادی خاله ستاره
دو نفر و یه امتحان - سارا
بهترين قالب هاي وبلاگ