|
درباره وبلاگ ![]() نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ... من 30 سالمه و مامان یه پسر 10 ساله و یه دختر 3 ساله ام . پسرم اول شهریور 78 و دخترم 19 اذر 85 بدنیا اومد . این نوشته ها خاطرات خانوادگی ماست . ××××× شوهر من از اینکه برای اقایون نظر بنویسم اصلا خوشش نمی اد و دوست نداره با اسم خودم براشون کامنت بذارم . و منم معمولا اقایون رو لینک نمی کنم . از همه ی اقایونی که بدون توقع نظر میدن خیلی ممنونم . ××××× کامنت های تبلیغاتی حذف خواهند شد ... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |
نوشـــته های یـه مــامـان
خـــــونه ی مامان نی نی
پنجشنبه 1387/02/19 :: 19:13 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام دوست ندارم بهار بره .... نمی خوام تابستون بیاد !!! یکشنبه 1387/02/15 :: 17:23 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام با اینکه من و همسرم اصلا دلمون نمی خواست بفرستیمش ولی از یه طرفم دلمون نمی اومد دل پسر مونو بشکنیم . با کلی سفارشات و گوشزد کردن نکات ایمنی ، روز دوشنبه 9 اردیبهشت صبح ساعت 6و نیم به سمت مدرسه به راه افتاد . بعد ، اونجا رفتیم سر چشمه و من با لباس رفتم تو اب ... من : تو اب ؟ با لباس ؟ * اینم از نی نی ما ! و ماجرای صندلی کذایی! سه شنبه 1387/02/03 :: 17:4 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
از اول بچه ها
اوایل که می رفتم تو اینترنت فقط بلد بودم یه کلمه سرچ کنم و دونه دونه موارد پیدا شده رو باز می کردم و میدیدم . اون موقع ها اصلا نمی دونستم فرق سایت با وبلاگ چیه ؟ شوهرم همون موقع ها یه وبلاگ درست کرد و به سلیقه ی من تو اندازه فونت یا رنگش یا رنگ قالب هیچ اهمیتی نداد . یه بار یکی از تنظیمات وبلاگشو یه کوچولو تغییر دادم که کلی دعوام کرد ! * الانم که به وبلاگم میگه پیفلاگ !!! البته من اصلا ناراحت نمیشم ! خوب ادم باید یه جوری حسودی شو نشون بده دیگه !!! * خیلی هیجان زده ام ! انگار که تولد بچه امه * اولین کسی رو که باهاش دوست شدم و لینکش کردم بانــوی جنگل بود !اولین کسی که باهاش صحبت کردم تـــــــرنم و اولین کسی که دیدمش ســـتاره جنگل بود * اولین قالب وبلاگم قالب عشق( صورتی ) بود . * خیلیا بهم میگن چیه همه اش نشستی تو خونه . دلت نمی پوسه ؟ چرا بیرون نمیری ؟... اخه وقتی من این همه دوست و اشنا دارم و در یه لحظه از اینجا میرم سنندج . اصفهان . قم . مشهد . شیراز و .... دیگه خسته و کوفته کجا برم بیرون ؟ * خیلی دلم می خواد بدونم که دوستام از کجا و چطوری با من اشنا شدن ؟ یا از کدوم مطلبم بیشتر خوششون اومده ؟ * از وقتی وبلاگ دار شدم یه حسی در من بوجود اومده که هیچ وقت تنها نیستم . همیشه یکی هست که به فکرم باشه . حتی اگه هیچ وقت منو ندیده باشه ! و واقعا خوش حالم برای داشتن دوستای مهربونی مثل شما ! * یاس خاکی یه خبر بد تو وبلاگش نوشته بود : * اینم یه ۵ دقیقه ای ۴ چشمی نگاه کنین * خدانگهدار |
||