|
درباره وبلاگ ![]() نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ... من 30 سالمه و مامان یه پسر 10 ساله و یه دختر 3 ساله ام . پسرم اول شهریور 78 و دخترم 19 اذر 85 بدنیا اومد . این نوشته ها خاطرات خانوادگی ماست . ××××× شوهر من از اینکه برای اقایون نظر بنویسم اصلا خوشش نمی اد و دوست نداره با اسم خودم براشون کامنت بذارم . و منم معمولا اقایون رو لینک نمی کنم . از همه ی اقایونی که بدون توقع نظر میدن خیلی ممنونم . ××××× کامنت های تبلیغاتی حذف خواهند شد ... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |
نوشـــته های یـه مــامـان
خـــــونه ی مامان نی نی
جمعه 1387/03/24 :: 9:12 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام یکی بود یکی نبود در زمانهای قدیم کفشدوزک بدون کفش و ستاره ی عشق منو به دو بازی دعوت کردن که نشد انجامش بدم . بازی کفشدوزک این بود که کار های یک روزمو از وقتی بیدار میشم تا وقتی که می خوابم رو بنویسم ! البته کار که زیاده ولی گفتن نداره ... هی بچه داری و کهنه شویی و تعویض پوشک و بازی با نی نی و سرگرم کردنش و خوابوندنش و غذا درست کردن و بشور بساب و وب گردی و تلویزیون دیدن در حالی که نی نی داره از سر کولت بالا میره و خونه داری ... که گفتن نداره !!! خوب مادریه و هزار درد سر ! ( البته نمی دونم شاید یه روز بزنه به سرم و یک روز از این زندگی مزخرف رو بنویسم و بازی ستاره عشق یه ضرب المثل محلی میگه : دولت دولت سر ، نکبت نکبت سر . دولت تو فرهنگ معین به معنی حکومت ، سعادت ، مکنت ... اومده و نکبت هم که معلومه دیگه ! اصل مطلب یعنی خوشی رو خوشی و بدبختی روی بد بختی ! و حالا ماجرای ما : من به خاطر یه مسئله ای دلهره و اضطراب داشتم ، وقتی داشتم با حال نزار پوشک نی نی رو عوض میکردم شوهرم گفت : دولت رو دولت و نکبت رو نکبت ! و من و همسرم تو تایی خندیدیم * یاد اون روزایی اوفتادم که شوهرم میرفت 8- 10 تا نون می خرید و همسایه مون هم دو تا نون سنگک می فرستاد خونه مون و مامانم اینا هم می اومدن و 6 - 7 تا هم اونا می اوردن ... بعد یه روزایی میشد که اصلا نون گیر مون نمی اومد و ... * هر کی دلش خواست می تونه این بازی رو ادامه بده ... و اون هایی که بازی قبلی رو انجام ندادن یادشون نره لطفا ! چهارشنبه 1387/03/22 :: 17:2 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام
به تینا : اخه دختر ... من که هنوز نمی دونم تو کی هستی . اول بیا و باهام دوست شو و از خودت تو نظرات خصوصی برام بنویس بعد از مدتی ازم بخواه که ادت کنم ! اخه این جوری شاید بعضیا یه کوچولو کنجکاویشون گل بکنه که این تینا کیه که .... مثل ( ب...) خیلی زود باهام دختر خاله شدی . البته من از دختر خاله ها خوشم میاد ولی اگه قبلش یه کمی بشناسمشون . البته شیطونه گولم زد و خواستم ادت کنم که مثل اینکه ای دیت اشتباه بود و نشد . من که نفهمیدم اخرش کدوم از اون دو تا ای دی که گذاشتی درست بود ! حالا به کسایی که ادرس شکلک می خوان : ادرس چند سایت پر از شکلک تو پیوندام هست که روی شکلک کپی و در جایی که دوست دارید پیست میکنید . به همین اسونی ! و برای اینکه یه حرف کشــــــــــــــــــــیده بشه کلید شیفت و جی ( ت ) رو با هم باید بزنید . به ابجی جونیای مجازی خودم : دوستتون دارم خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی زیاد از این جا تا به اسمون یکشنبه 1387/03/12 :: 15:30 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام از طرف تاتوره خانم و ابجی کتی به یه بازی دعوت شدم ! قانون بازی اینه که 10 چیز دوست داشتنی و 10 چیز غیر دوست داشتنی رو بنویسیم و 5 تا از دوستا مونو به بازی دعوت کنیم ! البته ابجی کتی حسابی قانون رو زیر پا گذاشت و تعداد خیلی بیشتری از اونها رو نوشت . منم دیدم کسی دستگیرش نکرده ، واسه همین منم هر چی رو که دوست دارم رو مینویسم ! 1- خدا و همه ی معصومین و حضرت ابوالفضل که جیگر منه !!! 2- خانواده ام . 3- وطنم 4- بچه ها ی مهربون و با محبت و با ادب و با معرفت ... 5- نی نی کوچولو ها 6- هنر 7- طبیعت 8- صدای طبیعت ( چهچه پرنده ها 9- قدم زدن زیر نم نم بارون 10- رقص برف تو اسمون ... مخصوصا تو شب 11- بوی خاک ... وقتی داره بارون میاد 12- رنگ اسمون ... در وقت های مختلف روز و شب 13- اسب سفید و سواری توی دشت سرسبز 14- طبیعت زیبای سنگده 15- غذا خوردن بیرون از خونه ( حالا چه تو کبابی 16- نون داغ تنوری 17- باقالی پلو و لوبیا پلو و قیمه بادمجون و کباب کوبیده و ....( خوب خوشمزه ان دیگه 18- میوه ( هلو - بلال - خرمالو - توت فرنگی - موز - کیوی - سیب سبز و ... ) 19- سیب زمینی و بادمجون سرخ شده .( وقتی بچه بودیم یکی از تفریحات ما بود 20- نت و وبگردی 21- تلویزیون 22- وبلاگم 23- فیلم هایی که بازیگرای معروف تو شن ( بیشتر بالی 24- تحسین شدن ( وقتی یکی از دست پختم یا هنر دستم تعریف میکنه 25- یه شبه ره صد ساله رفتن 26- ادمای تیپ خودم 27- کادو (حالا چه دادن و چه گرفتن 28- پوشک کامل 29- آهنگ ها و ترانه های ملایم 30- اسکیت ( این دیگه از ارزو های نوجوانیم بود ) 31- سلامتی 32- شکلک های بامزه ( مثل این 33- عروسک های ملوس 34- پیر زن و پیر مردای ناز روستایی که با اون سن شون هنوزم میرن تو مزرعه و کار میکنن و نمی خوان بیکار بمونن . 35- پرورش گل و گیاه .( آخ یه مزه ای میده . یه خیار بکاری چند هفته هی آب بدی و نگاهش کنی و اون ارووم ارووم بزرگ بشه و میوه بده ...) ۳۶- شکلات کاکائو ی خالص خالص ۳۷- سکوت ۳۸- مجله های خانوادگی .... و حالا غیر دوست داشتنی هام !!! 1- جنگ 2- دو رویی 3- دروغ 4- مرگ ( و اتفاقای بعد از اون ) 5- بیماری 6- پیری 7- آسمون گرفته و ابری 8- آدم شلخته 9- اونایی که همه اش لم میدن و دراز میکشن 10- آدمای فضول 11- اتاق ریخت و پاش و بهم ریخته 12- مجلس ختم ( و عروسی و هر جلسه ی غیر دوستانه ) 13- آدمای بی سوادی که دین رو تحریف میکنن و روضه های شاخ دار می خونن . ( مخصوصا بعضی خانم جلسه ای ها ) 14- آدمای جلف و خودنما 15- دخترای احمقی که زود گول می خورن . 16- مادر پدرایی که بچه ها شون سرشون سوارن 17- کله پاچه و سیراب شیردون . 18- مرغ پاک کردن . 19- سوسک 20- اسباب کشی و دوستایی که به این بازی دعوتشون میکنم : ستاره مامان چهار قلو ها چهارشنبه 1387/03/08 :: 19:0 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام بچه ها دیروز تولد پسردایی ام علیرضا بود . 4 سالش تموم شده. زنگ زدم و تولدشو بهش تبریک گفتم . داییم 2 سال ازم بزرگتره . و چند سالی بعد از من ازدواج کرد . بعد از اینکه زنش برای اولین بار باردار شد و فهمیدن که بچه شون پسره گفتن اسمشو می خوایم بذاریم علیرضا .اون موقع علیرضای من حدود 5 سالش بود . پنجشنبه 1387/03/02 :: 15:44 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام غروب : اخه که چی خدا منو درست کرده ؟ اخه ادم قحط بود ؟ اصلا دوست ندارم تو این دنیا باشم ! خسته شدم ! اخه که چی این زندگی ! اه ... هی اون میگفت و من می خندیدم ! سن پوچی تو بچه های امروزی چه پایین اومده ! شب موقع خوردن سوپ: _:مامان ! این هویجو نمی خوام ( این تکه هویج 1در 1 سانت تقریبا 2 برابر هویجای دیگه بود !) _ : باید بخوری ! این با بقیه چه فرقی داره ؟ _: این بزرگتره !!!! میندازمش بیرون ! _ :یعنی چی ؟ زود بخورش ! میگی بادمجون ، کدو و لوبیا سبز نمی خورم ، گوجه پخته و سوپ جو دوست ندارم ، گوشت نمی خوام ، این که نشد ! بدنت نیاز داره . تو باید ویتامین بهت برسه تا رشد کنی ! _:کی گفته ؟ _ :دکترا ! _:غلط کردن ! اصلا شما می دونی ویتامین چیه ؟ تجربه اش کردی ؟ واسه من از کتاب نمی خواد بگی که اصلا قبول ندارم ...من تا خودم چیزی رو تجربه نکنم قبول ندارم .... چرا شما با من لجید ! چرا همه با من لجن ؟ ای خداااااا برای چی منو درست کردی .....................اصلا می خوام هیچی نخورم تا پوست و استخون بشم و کم خونی بگیرم و بمیرم !!! _ :اگه راست میگی تا 3 روز غذا نخور ! تازه فکر کردی مردن این جوری به همین اسونیه ! اول ضعیف میشی _:من نمی خورم ! _ :نخور منم ظرف سوپشو گرفتم و خالی کردم تو سینک ! * سر هر غذایی همین برنامه رو داریم . اقا فقط از نیمرو و ماکارونی خوشش میاد و غذا های دیگه رو با بی میلی می خوره ! البته دیگه اون چیزایی رو که دوست نداره از غذاش حذف میکنم اما این یه بهانه ی تازه بود. * با اینکه هم عمو و هم عمه اش دکترن و بارها بهش از خواص سبزیجات گفتن ، بازم گوش نمیده . بارها برنامه ی تشویقی و تنبیهی گذاشتیم ولی اثری نداشت .هر بار که میگم شام همینه ، اگه دوست نداری نخور ، ولی چیز دیگه ای نداریم و باید تا فردا صبر کنی ، تا فردا چیزی نمی خوره !! * وقتی مریض میشه دکتر میگه وزنش کمه و ما علتش رو براشون توضیح میدیم ، کاملا حاشا میکنه * نمی دونم چشه ! * تازگی ها هم وقتی که میگم کاراتو خودت باید انجام بدی میگه شما منو دوست ندارین ... و دق دلی شو سر نی نی کوچولو در میاره و اون بیچاره رو به جیغ و گریه میندازه ! * به هایدی : بابا من دو بار برات اف گذاشتم . چند بار هم حالت رو پرسیدم ولی جوابی ندادی ! خیلی هم نگرانت شدیم . بچه ها هم کلی سراغتو ازم میگرفتن . حالا که نمی تونم واست نظر خصوصی بذارم مجبورم همین جا بگم اسمت رو وارد کن تو هر دو جا . خوبه ؟ هر وقت هم این پیام رو دیدی خبر بده برش دارم !!!!
|
||