سلام
یکی بود یکی نبود
در زمانهای قدیم کفشدوزک بدون کفش و ستاره ی عشق منو به دو بازی دعوت کردن که نشد انجامش بدم .
بازی کفشدوزک این بود که کار های یک روزمو از وقتی بیدار میشم تا وقتی که می خوابم رو بنویسم ! البته کار که زیاده ولی گفتن نداره ... هی بچه داری و کهنه شویی و تعویض پوشک و بازی با نی نی و سرگرم کردنش و خوابوندنش و غذا درست کردن و بشور بساب و وب گردی و تلویزیون دیدن در حالی که نی نی داره از سر کولت بالا میره و خونه داری ... که گفتن نداره !!! خوب مادریه و هزار درد سر ! ( البته نمی دونم شاید یه روز بزنه به سرم و یک روز از این زندگی مزخرف رو بنویسم
)
و بازی ستاره عشق
این بود : یه ضرب المثل با یه خاطره ی مرتبط با اون ! و چون اون موقع چیزی یادم نیومد ننوشتم ولی دیروز یه ضرب المثل باعث خنده مون شد که یاد این بازیه افتادم ....
یه ضرب المثل محلی میگه : دولت دولت سر ، نکبت نکبت سر . دولت تو فرهنگ معین به معنی حکومت ، سعادت ، مکنت ... اومده و نکبت هم که معلومه دیگه ! اصل مطلب یعنی خوشی رو خوشی و بدبختی روی بد بختی !
و حالا ماجرای ما : من به خاطر یه مسئله ای دلهره و اضطراب داشتم ،
و حال روحی خوبی نداشتم . طبق معمول اضطرابم زد به معده ام و حالم بدتر از قبل شد .
و من گلوله شده بودم و یه ملحفه رو گلوله کرده بودم و به معده ام فشار میدادم تا شاید کمی اروم بشه . این وسط نی نی کثیف کاری کرد و با بدبختی عوضش کردم . بعد یه خورده به گرفتاریم فکر کردم و گریه ام گرفت
..... و چشام باد کرد و بینیم گرفت و سردردم شروع شد .
بعد یه نگاهی به نی نی انداختم دیدم وااااای
دوباره خرابکاری کرده و از دو طرف و پشت پوشکش تراوشات به بیرون اومده .... 
وقتی داشتم با حال نزار پوشک نی نی رو عوض میکردم شوهرم گفت : دولت رو دولت و نکبت رو نکبت ! و من و همسرم تو تایی خندیدیم
و بعدش سردردم بهتر شد !![]()
* یاد اون روزایی اوفتادم که شوهرم میرفت 8- 10 تا نون می خرید و همسایه مون هم دو تا نون سنگک می فرستاد خونه مون و مامانم اینا هم می اومدن و 6 - 7 تا هم اونا می اوردن ... بعد یه روزایی میشد که اصلا نون گیر مون نمی اومد و ...
* هر کی دلش خواست می تونه این بازی رو ادامه بده ... و اون هایی که بازی قبلی رو انجام ندادن یادشون نره لطفا !![]()
به تینا : اخه دختر ... من که هنوز نمی دونم تو کی هستی . اول بیا و باهام دوست شو و از خودت تو نظرات خصوصی برام بنویس بعد از مدتی ازم بخواه که ادت کنم ! اخه این جوری شاید بعضیا یه کوچولو کنجکاویشون گل بکنه که این تینا کیه که .... مثل ( ب...)![]()
خیلی زود باهام دختر خاله شدی . البته من از دختر خاله ها خوشم میاد ولی اگه قبلش یه کمی بشناسمشون . البته شیطونه گولم زد و خواستم ادت کنم که مثل اینکه ای دیت اشتباه بود و نشد . من که نفهمیدم اخرش کدوم از اون دو تا ای دی که گذاشتی درست بود !
حالا چرا خودت ادم نکردی ؟ ولی به خاطر این که دیگه کسی نیاد سیریش بشه که ادم کن مجبورم ایمیلمو بردارم !!!
اخه من معمولا چت نمی کنم . هم وقتش نیست هم ....![]()
حالا به کسایی که ادرس شکلک می خوان : ادرس چند سایت پر از شکلک تو پیوندام هست که روی شکلک کپی و در جایی که دوست دارید پیست میکنید . به همین اسونی !
و برای اینکه یه حرف کشــــــــــــــــــــیده بشه کلید شیفت و جی ( ت ) رو با هم باید بزنید .
به ابجی جونیای مجازی خودم : دوستتون دارم خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی زیاد از این جا تا به اسمون ![]()
سلام 
از طرف تاتوره خانم و ابجی کتی به یه بازی دعوت شدم !
بازی چی دوست داری چی دوست نداری ...
قانون بازی اینه که 10 چیز دوست داشتنی و 10 چیز غیر دوست داشتنی رو بنویسیم و 5 تا از دوستا مونو به بازی دعوت کنیم !
البته ابجی کتی حسابی قانون رو زیر پا گذاشت و تعداد خیلی بیشتری از اونها رو نوشت . منم دیدم کسی دستگیرش نکرده ، واسه همین منم هر چی رو که دوست دارم رو مینویسم !![]()
1- خدا و همه ی معصومین و حضرت ابوالفضل که جیگر منه !!!
2- خانواده ام .
( همسر و بچه هام . بابا و مامانم و خواهرام و ....
)
3- وطنم![]()
4- بچه ها ی مهربون و با محبت و با ادب و با معرفت ...
( مثل دوستام و ابجی های گلم
.)
5- نی نی کوچولو ها ![]()
6- هنر
( از هر نوعش و البته عکاسی
)
7- طبیعت
( جنگل - کوه - رود خونه - دریا - گل و ...)
8- صدای طبیعت ( چهچه پرنده ها
- شرشر اب رود خونه - وزش باد میون برگها - جیر جیر جیرجیرکها
... )
9- قدم زدن زیر نم نم بارون
10- رقص برف تو اسمون ... مخصوصا تو شب ![]()
11- بوی خاک ... وقتی داره بارون میاد
12- رنگ اسمون ... در وقت های مختلف روز و شب
13- اسب سفید و سواری توی دشت سرسبز
( این از ارزو های بچگیم بود )
14- طبیعت زیبای سنگده
( یه روستا تو شمال که از وسطش یه رودخونه رد میشه و کنارش جنگله و بعد از جنگل یه رشته کوه بلند و پر برف روبروت پیداست .)
15- غذا خوردن بیرون از خونه ( حالا چه تو کبابی
... یا کنار یه مزرعه )
16- نون داغ تنوری
17- باقالی پلو و لوبیا پلو و قیمه بادمجون و کباب کوبیده و ....( خوب خوشمزه ان دیگه
)
18- میوه ( هلو - بلال - خرمالو - توت فرنگی - موز - کیوی - سیب سبز و ... )
19- سیب زمینی و بادمجون سرخ شده .( وقتی بچه بودیم یکی از تفریحات ما بود
)
20- نت و وبگردی![]()
21- تلویزیون ![]()
22- وبلاگم 
23- فیلم هایی که بازیگرای معروف تو شن ( بیشتر بالی
)
24- تحسین شدن ( وقتی یکی از دست پختم یا هنر دستم تعریف میکنه
)
25- یه شبه ره صد ساله رفتن ![]()
26- ادمای تیپ خودم![]()
27- کادو (حالا چه دادن و چه گرفتن
)
28- پوشک کامل ![]()
29- آهنگ ها و ترانه های ملایم
( مثل بعضی از ترانه های سیاوش و یا صدای عصار و نوری )
30- اسکیت ( این دیگه از ارزو های نوجوانیم بود )
31- سلامتی ![]()
32- شکلک های بامزه ( مثل این
)
33- عروسک های ملوس
34- پیر زن و پیر مردای ناز روستایی که با اون سن شون هنوزم میرن تو مزرعه و کار میکنن و نمی خوان بیکار بمونن .
35- پرورش گل و گیاه .( آخ یه مزه ای میده . یه خیار بکاری چند هفته هی آب بدی و نگاهش کنی و اون ارووم ارووم بزرگ بشه و میوه بده ...)
۳۶- شکلات کاکائو ی خالص خالص
۳۷- سکوت
۳۸- مجله های خانوادگی![]()
....
و حالا غیر دوست داشتنی هام !!!
1- جنگ
و دشمنی و کشتار ![]()
2- دو رویی
و چاپلوسی ![]()
3- دروغ ![]()
4- مرگ ( و اتفاقای بعد از اون )![]()
5- بیماری ![]()
6- پیری![]()
7- آسمون گرفته و ابری
8- آدم شلخته![]()
9- اونایی که همه اش لم میدن و دراز میکشن
10- آدمای فضول![]()
11- اتاق ریخت و پاش و بهم ریخته 
12- مجلس ختم ( و عروسی و هر جلسه ی غیر دوستانه )
13- آدمای بی سوادی که دین رو تحریف میکنن و روضه های شاخ دار می خونن . ( مخصوصا بعضی خانم جلسه ای ها )
14- آدمای جلف و خودنما
و لوس و مغرور و بی بند و بار
15- دخترای احمقی که زود گول می خورن .
16- مادر پدرایی که بچه ها شون سرشون سوارن
17- کله پاچه و سیراب شیردون .
18- مرغ پاک کردن .
(نه این مرغایی که شکمشون خالیه )
19- سوسک
و حیوونای موذی 
![]()
20- اسباب کشی 
و دوستایی که به این بازی دعوتشون میکنم : ستاره مامان چهار قلو ها
- یاس خاکی
- یک طلبه
- هشت افقی
- سمیه
( پشت مرزهای ممنوعه )- زهرا
( ترافیک )- گل شقایق
- بی بی دل
- بهار خانومی
- کفش دوزک بدون کفش
- مامان خاتون
-چی توز
-خانم گل
- نگین جون
- بانوی سنگ
- سیمین بر
- مامان خونه
- لاله مامان اوا
-پانیذ
- زهره
(
سلام بچه ها![]()
دیروز تولد پسردایی ام علیرضا بود . 4 سالش تموم شده. زنگ زدم و تولدشو بهش تبریک گفتم . داییم 2 سال ازم بزرگتره . و چند سالی بعد از من ازدواج کرد . بعد از اینکه زنش برای اولین بار باردار شد و فهمیدن که بچه شون پسره گفتن اسمشو می خوایم بذاریم علیرضا .اون موقع علیرضای من حدود 5 سالش بود .
و چون شوهر من و مامانم با هم فامیلن ( یک فامیلی تو در توی عجیب غریب
) ، اسم خانوادگی اونها هم یکیه ! پس اسم پسرداییم شد ( سید علیرضا ...) دقیقا هم اسم پسر من !!!
اولش که مامان پرسید : ناراحت شدی که پسرت و پسرداییت هم اسم شدن ؟ گفتم : نه ! خوب معلومه که به نظر اونها هم این اسم قشنگیه !
ولی بعدش وقتی که هر بار تو خانواده و فامیل درباره ی علیرضا و کارایی که کرده یا حرفی که زده ، صحبت میشد من نمیدونستم درباره ی پسر من حرف میزنن یا پسر داییم ! و زیاد خوشم نمی اومد .![]()
سالها گذشت . من نی نی رو به دنیا اوردم و بعد از 3 ماه رفتیم شهرمون و به خدمت دایی رسیدیم برای عید دیدنی ؛ که زن دایی گفت ... اره ... چند شب پیش منو داییت صحبت میکردیم که اگه دختر دار شدیم اسمشو چی بذاریم که دایی گفت میذاریم ریحانه ! من گفتم وا !!! حالا چرا همه اش اسم بچه های سایه جون رو رو بچه ها مون بذاریم ؟ داییت گفت : اِ !!! مگه اسم دختر سایه ، ریحانه است ؟!!! ... و من فقط زورکی لبخند زدم .![]()
و حالا برای بار دوم زن داییم بارداره . و بچه اش هم دختره .
خواهرام گفتن وااای حتما اسم این یکی رو هم میذاره ( سیده ریحانه .... ) !!!!
و من کفری شدم ! اخه مگه اسم قحطه !
* وقتی اسم نی نی رو گذاشتیم ریحانه همسایه روبرویی مون گفت : چرا نگرفتین فاطمه ؟ گفتم هم خواهر شوهرم و هم برادر شوهرم اسم دختراشونو فاطمه گذاشتن . گفت : خوب شما هم میذاشتین ! گفتم : خوشم نمیاد وقتی تو فامیل دارن صحبت میکنن هی ادم بپرسه کدوم فاطمه ؟ کدوم علی ؟ کدوم مریم ؟ کدوم حسین ؟ اینها اسمای خیلی قشنگین ولی وقتی تو یه جمعی زیاد باشه قاطی میشه !
اون گفت : ولی من هم اسم خواهرم هم دخترم و هم خواهر زاده ام فاطمه است . و من وقتی تازه زایمان کرده بودم و خونه ی مامانم بودم ، خواهر زاده ام فاطمه جیغ میکشید .مامانم داد زد فاطمه ( خواهر ) فاطمه ( خواهر زاده ) رو ساکت کن فاطمه ( دختر نوزاد ) بیدار میشه !!!![]()
* خبر های رسیده حاکیست که
دایی و زن دایی روی اسم بچه به تفاهم نرسیدن و 4 تا اسم پیشنهادی رو روی کاغذ نوشتن و به علیرضا شون گفتن که یکی شو برداره و اونم اسم طهورا رو بر داشت !!!![]()
* اون قدر بدم میاد وقتی یه زنی باردار میشه ، از صغیر و کبیر برای جنین اسم انتخاب میکنن و یا پیشنهاد میدن ! اونم چه اسمایی !!! اخه اگه راست میگفتین و اسم انتخابی تون قشنگ بود چرا روی بچه تون نذاشتین ؟ ![]()
* برای اسم انتخاب کردن پسرم بعضیا ( !!! ) گفتن که اسمشو بذارین عزراییل !!! و بعد چون دید چشامون تنگ شده
دوباره مغزشو ریست کرد و گفت : هان ؟ نه اسرافیل ! یا خضر ... یا قیس ... اینا اسم پیامبرا بوده .....![]()
* برای انتخاب اسم نی نی ... چون جنسیتش معلوم نبود و من و همسرم به توافق نرسیده بودیم وقتی نی نی تو بیمارستان بود ، اسمی نداشت .
حتی وقتی دختر عمه ام فهمید اسم تعیین نشده با خنده گفت : پس فعلا ایکسه ( X )!!!
که وقتی اومدم خونه همسرم منو سورپرایز کرد و شناسنامه ی نی نی رو داد دستم و هر چی گفتم اسمشو چی گذاشتی ؟ گفت خوب باز کن و ببین ! و من دیدم همون اسمی رو که دوست داشتم توش نوشته شده ...
ریحانه ...![]()
* به هایدی : بابا من دو بار برات اف گذاشتم . چند بار هم حالت رو پرسیدم ولی جوابی ندادی ! خیلی هم نگرانت شدیم . بچه ها هم کلی سراغتو ازم میگرفتن . حالا که نمی تونم واست نظر خصوصی بذارم مجبورم همین جا بگم اسمت رو وارد کن تو هر دو جا . خوبه ؟ هر وقت هم این پیام رو دیدی خبر بده برش دارم !!!!