|
درباره وبلاگ ![]() نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ... من 30 سالمه و مامان یه پسر 10 ساله و یه دختر 3 ساله ام . پسرم اول شهریور 78 و دخترم 19 اذر 85 بدنیا اومد . این نوشته ها خاطرات خانوادگی ماست . ××××× شوهر من از اینکه برای اقایون نظر بنویسم اصلا خوشش نمی اد و دوست نداره با اسم خودم براشون کامنت بذارم . و منم معمولا اقایون رو لینک نمی کنم . از همه ی اقایونی که بدون توقع نظر میدن خیلی ممنونم . ××××× کامنت های تبلیغاتی حذف خواهند شد ... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |
نوشـــته های یـه مــامـان
خـــــونه ی مامان نی نی
شنبه 1387/04/15 :: 19:48 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
شهر من ، من به تو می اندیشم ... نه به تنهایی خویش من وضـو با نفـــــــس خیال تو میگیرم ... و تو را می خوانم تن من پاره ای از ان تن توست
* شهر من ... با اینکه دلم نمی خواد بیام پیشت ولی میدونم تا نسیمت از کیلومتر ها دور تر به مشامم برسه دلم پر از شادی و شور میشه !!! * داریم میریم به یه سفر دور و دراز .... مدتی که نیستم تنهام نذارین ! * دلم نمی خواد برم !!!! اخه بعدش نمیذارن بیام !!! * این عکس خیابون مامانم ایناست . * از اونجا هم سعی میکنم اپ کنم ! ولی اگه نتونستم بهتون سر بزنم باید ببخشید . * اینم از دست خط من . نمیدونید چه کشیدم از دست نی نی تا این دو کلوم رو نوشتم ...تازه خودکار محبوبم هم گم و گور شده بود ! * خوب دیگه ... خداحافظ همین حالا ... جمعه 1387/04/14 :: 17:23 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام از طرف یه روستا از همسرم خواستن که بره اونجا و یه سری کارایی رو با هم انجام بدن . کارشون 4- 5 روزی طول میکشد و برای اونا سخت بود که هر روز بیان و همسرمو ببرن و بیارن . برای همین بهش پیشنهاد کردن که با خانواده چند روزی رو تو اون روستا بمونه . یه خونه رو بهش نشون دادن و گفتن که یه اتاق مستقل تو این خونه هست که حیاطش با یه پیر مرد و پیرزن 70 - 80 ساله مشترکه و اونها کاری به کارتون ندارن . بعد فهمیدیم که به خاطر خشکسالی اب روستا یه روز در میون اونهم فقط 2 - 3 ساعت وصل میشه ! و تازه توی دستشویی هم اصلا لوله کشی اب نبود . تنها منبع اب روستا یه چشمه بود که مردم دبه دبه اب میگرفتن و میبردن خونه شون . و یا ظرف و لباس رو میبردن سر چشمه و اونجا میشستن !!! تو اتاق مون فقط یه پنکه و کلمن و یه سماور و چند تا استکان و ظرف بود و دیگر هیچ ! و اون خونه ،حموم نداشت و صاحب خونه یه الاغ و چند تایی مرغ و خروس و گوسفند داشتن . * چی بود اون قدیما یه شعری می خوندن ... خوشا به حالت ای روستایی چه شاد و خرم چه با صفایی ... اه اه این روستاها خوش به حال داره ؟ * عین همین سوال و جواب قبلا هم بار ها اتفاق افتاده بود . طرف اسم مون ، فامیلیمون ، فرزند چندمیم ، میزان تحصیلات من و همسرم ، محل تولدمون ، محل تولد بابا و مامان مون ، شغل باباهامون ، شغل خواهر برادرامون ، تعداد فرزندان خواهر برادرامون ، ایا از خودمون خونه و زمین داریم یا نه ، و .... همه رو پشت سر هم ازم پرسید ! جلوی چند نفر دیگه ! و من اخرش دیگه اعصابم خورد شد و با تمسخر گفتم خوب سوال دیگه ای نیست ؟ * این سفر حدودا مال یک ماه پیشه ! *رجب هم از راه رسید . ۲ ماه بیشتر تا رمضان نمونده ... میلاد امام باقر هم مبارک باشه . راستی ستاره ی عشق و مهتاب جونم ابجیای مجازی و غیر مجازی ام تولدتون مبارک ! چهارشنبه 1387/04/12 :: 13:30 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام نی نی که 18 ماهش تموم شد ، * یه بار به نی نی گفتم بگو گاو * نی نی صدای گاو . ببعی و مرغ و بلده بگه . به هر نوع پرنده میگه گدگدا * بابا و مامان و بابابزرگ و مامان بزرگم اومده بودن چند روزی خونه ی ما ! زندگی با ادمای مسن
پنجشنبه 1387/04/06 :: 20:21 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
کی گفته هر کسی که بچه رو بدنیا بیاره مادره و اونی که مثل یه مادر برای کسی زحمت میکشه و بهش محبت میکنه مادر نیست ؟
* به تینا * بچه هایی که به بازی چی دوست دارین چی دوست ندارین دعوت شدین و بازی رو انجام ندادین یه سری به اینجا بزنین . دوشنبه 1387/04/03 :: 10:34 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام
روز تولد حضرت زهرا و روز زن و مادر رو به همه ی خانم ها و مامان های مهربون و زحمت کش تبریک میگم . مامان جونی خودم روزت مبارک . دوست دارم . منو برای تمام زحمت هایی که بهت دادم ببخش و برام دعا کن که مادر خوبی باشم . به قول ستاره ی عشق مادری خیلی سخته ! |
||