|
درباره وبلاگ ![]() نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ... من 30 سالمه و مامان یه پسر 10 ساله و یه دختر 3 ساله ام . پسرم اول شهریور 78 و دخترم 19 اذر 85 بدنیا اومد . این نوشته ها خاطرات خانوادگی ماست . ××××× شوهر من از اینکه برای اقایون نظر بنویسم اصلا خوشش نمی اد و دوست نداره با اسم خودم براشون کامنت بذارم . و منم معمولا اقایون رو لینک نمی کنم . از همه ی اقایونی که بدون توقع نظر میدن خیلی ممنونم . ××××× کامنت های تبلیغاتی حذف خواهند شد ... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |
نوشـــته های یـه مــامـان
خـــــونه ی مامان نی نی
جمعه 1387/06/15 :: 18:34 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام چه قشنگه این روزا ... یه نفس عمیق بکش ... چه بوی خوبی میاد از اسمون ... خدا رو شکر که یه بار دیگه این ماه رو حس کردیم .... * توی این روز و شبا همدیگه رو فراموش نکنیم . * ــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــ * پسر گل من از اول ماه رمضون تا حالا روزه گرفته ... روزه ی کامل ... بعد از نماز صبح می خوابه تا ظهر ... بعد میمونه اصل روز که با دیدن تلویزیون و بازی کامپیوتری و ... پرش میکنه . یه بار گفت : مامان ! من چرا باید روزه بگیرم ؟ من که بهم واجب نیست ! بهش گفتم : فرق تو با یه دختر ۹ ساله چیه ؟ گفت : من عقلم بیشتره ! گفتم : خوب یه دختر همسن تو باید روزه بگیره . تو که عقلت بیشتر از اوناست چی ؟ گفت : اها ! اره ... میگیرم ! * چیه ؟ من اصلا هم جانماز اب نمیکشم ! * علیرضا جونم بهت افتخار میکنم پسر گلم . * وقتی یه ادم ۱۵ سال بخوره و بخوابه و نه نماز بخونه و نه روزه بگیره چطور بعد از اون میتونه خودشو یهو به نماز و روزه وقف بده ؟
چهارشنبه 1387/06/06 :: 8:25 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
سلام جمعه 1387/06/01 :: 12:27 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی
علیرضا جونم ... تولدت مبارک
تولد تولد تولدت مبارک .....
حالا با صدای بلند بهت میگم اینم خواهر کوچولوته زود بیا کادو هاتو باز کن ..... اینم برای اونایی که دلشون کیک می خواد ...
۹ سال پیش با تولد تو برای اولین بار طعم شیرین مادری رو چشیدم . |
||