تبليغاتX
نوشـــته های یـه مــامـان
نوشـــته های یـه مــامـان
خـــــونه ی مامان نی نی
 
سه شنبه 1388/06/31 :: 20:51 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

سلام

دوستان لطف داشتن و بهم یاد اوری کردن که کنگر خوردم و لنگر انداختم ... گفتم هنوز مزه ی کنگر رو نچشیدم اون وقت میبینم که خوردمش و خبر ندارم ! اش نخورده و دهن سوخته ؟ برم ببینم اصلا این کنگره چه شکلیه ؟ یه سرچ و بعدش دیدم !!!!!

با خودم گفتم این که همون خار هایی که نزدیک خونه مونه !!!

 با تعجب دیدم چه چیزها ... خورش کنگر و بورانی کنگر و ... بعدشم خواص و فوائدی مثل این که براي كاهش فشارخون ودرمان گرفتگي رگ ها مفيده .اشتها آور است وتقويت كننده عضلات (بويژه عضله هاي قلب) است . یا ضدعفوني‌كننده، اشتهاآور، تب‌بر و هضم‌كننده غذاست و درضمن، مصرف آن باعث تقويت دستگاه گوارش مي‌شود. !!!

اینم نوع فرنگیش


ارتیشو یا کنگر فرنگی

اینم لینکاش: خواص کنگر و فوائد کنگر 

هیچ وقت مثل یه چیز بدرد بخور نگاهش نکردم ! همیشه به چشم یه اشغال دیدمش ! چه گیاه هایی که دم دستمون رشد میکنن ، پر فایده ان و ما بی خبریم !


عیدتون مبارک ... نماز و روزه هاتون قبول .

ما تا اخر هفته بر میگردیم !!!!



دوشنبه 1388/06/23 :: 23:14 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

یکی بود یکی نبود ... یه سایه بود که خیلی مهربون بود !!! درست سی سال پیش همچین روزی اون نبود ولی فردا صبحش یعنی 24 شهریور 58 ، اون بود ...... قصه ی ما بسر رسید کلاغه به خونه اش نرسید . بالا رفتیم ماست بود قصه ی ما راست بود .

سلام

ممنونم از تبریکاتون . همیشه فکر میکردم رسیدن به سی سالگی ، فاجعه است . دلم نمیخواست روزها بگذرن و من به سی سالگی برسم . ولی الان میبینم که سی سالگی هم عالمی داره !!! هی یاد کارهای بچگیام ( نه خیلی بچگی تقریبا سن و سال خودتون یعنی دهه ی بیست ) می افتم و شرمسار میشم ... الان که یه بچه ( بابا منظورم هم سن و سال شماهاست دیگه ) یه کار اشتباهی بکنه به بزرگواریم میبخشمش . مثل خودم که خیلیا به بزرگواریشون بخشیدنم ....

داشتم فکر میکردم که متولد شدنم چقدر پر خیر بوده ! هم به مامان و بابام برای بار اول حس مادر و پدر شدن رو چشوندم هم برای بار اول دو نفر رو مامان بزرگ و بابا بزرگ کردم و یه عده رو عمه و عمو ... خدا خیرم بده که این همه باعث خوشحالی شدم !!!

خدایا ...دستت درد نکنه منو افریدی . ممنون که منو دوستدار اهل بیت کردی . ممنون که نعمت سلامتی رو بهم دادی . ممنون که مهرمو تو دل مادر و پدر و عزیزام گذاشتی . خدایا کاری کن همون طور که وقتی اومدم من گریون بودم و خانواده ام خندون ، وقت رفتنم من خندون باشم و بقیه گریون ....

* شمارش معکوس رو برای برگشت به خونه شروع کردم ... ماه رمضون هم افتاده به سرازیری ... چه ماه شیرینی بود ...



سه شنبه 1388/06/10 :: 19:46 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

مامان گنجشک بگو ...

یه گنجشک بود 4 تا جوجه داشت . یه روز یه ماره میخواست بره جوجه هاشو بخوره ، گنجیشکه یه چوب انداخت تو دهن ماره ، ماره دیگه نتونست جوجه هاشو بخوره .

صورتش پر از شادی میشه . هر وقت که قصه تموم میشه همین طوری ذوق میکنه و بازم میخواد براش بگم .

اولین بار این قصه رو عموی بچه ها برای پسرم تعریف کرد . یه قصه ی کوتاه و فراموش نشدنی که پر از هیجانه و برای بچه ها دلچسب .

عینک بگو ...

یه عینک بود 4 تا شیشه داشت . یه روز یه ماره میخواست شیشه هاشو بشکونه ، عینکه یه چوب انداخت تو دهن ماره ، ماره دیگه نتونست شیشه هاشو بشکونه !

بازم خنده به لباش میاد ...

اولین بار با دیدن عینکم ازم قصه ی عینک خواست . دلشم نمیخواد به جای هر موجود دیگه ای که قصد شکستن شیشه های عینکو داره چیزی به جز مار باشه .

ماهی نُگی ئی (نقره ای ) بگو ...

یه ماهی نقره ای بود 4 تا بچه ماهی نقره ای داشت . یه روز یه نهنگ میخواست بره بچه ماهی نقره ای ها رو بخوره ، ماهی نقره ای یه چوب انداخت تو دهن نهنگه ، نهنگه دیگه نتونست بچه ماهی نقره ای ها رو بخوره .

بازم از چشماش شادی می باره ...

حالا گنجشک بگو ...

و ماجرا همچنان ادامه داره ...


سلام

نماز و روزه هاتون قبول . من هنوزم نیومدم خونه . تا اخر تابستون چیزی نمونده .... از همه تون یه دعای مخصوص میخوام واسه ی دوست عزیزم هایدی که امروز نوبت عملش معلوم میشه ..... الهم اشف کل مریض



سه شنبه 1388/06/03 :: 18:17 :: نويسنده : سایه - مامان نی نی

نی نی داشت خرابکاری میکرد ، باباش بهش گفت : نی نی ! این کار و نکن !!!

نی نی : بابا تو ساکت شو !

من : نی نی ! حرفت خوب نبود ! تو نباید به بابا این حرفو بزنی ...

نی نی : مامان ! تو خفه شو !

و من فکم پله شد ...


سلام

اومدن ماه قشنگ رمضان رو به همه تبریک میگم . نماز و روزه هاتون قبول باشه . تو وقت افطار منو هم یادتون باشه

من بعد از ماه مبارک بر میگردم ...



 
درباره وبلاگ

نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ...
من 30 سالمه و مامان یه پسر 10 ساله و یه دختر 3 ساله ام . پسرم اول شهریور 78 و دخترم 19 اذر 85 بدنیا اومد . این نوشته ها خاطرات خانوادگی ماست .
×××××
شوهر من از اینکه برای اقایون نظر بنویسم اصلا خوشش نمی اد و دوست نداره با اسم خودم براشون کامنت بذارم . و منم معمولا اقایون رو لینک نمی کنم . از همه ی اقایونی که بدون توقع نظر میدن خیلی ممنونم .
×××××
کامنت های تبلیغاتی حذف خواهند شد ...


پیوندهای روزانه
پيوندها
@@@ خواهرای عزیزم @@@
بانوی جنگل - فاطمه
حلاوت رهایی - فاطیما
ستاره ای بر فراز جنگل - ستاره
شهد شیرین کودکی - ستاره
من ....- مانیا
اندکی صبر سحر نزدیک است - نیلوفر ابی
دنیای شیرین
دلنوشته های سفید برفی
حرف دل - غریب اشنا
مریم و میتیل - مریم
ققنوس - شیرین
زنان کوچک
@@@ دوستای بلاگفایی @@@
حرفهایی از ته دل - خاطره
هفته بیجار - آوریل
سپیده ی سحر - سحر
نسیم پریشان - نسیم
دلنوشته های یک خانم مدیر - خانم ملک محمد
4 بهار و 1 پاییز - ستاره
هشت افقی
زندگي همچنان جاريست ... - نگین
سرزمین رویاهای من - فائزه
نسیم بهشت - مریم
باران مسیحا - خانم گل
time - زهره
شاد باش برا همیشه - محیا
دخترانه - نگین و و مژی و بقیه
ترافیک - زهرا
@@@ دوستان غیر بلاگفایی @@@
شاعرانه ی یاس خاکی
فاطمه زهرا کوچولو
تا صبح انتظار - صبا
پیک گردان - مائده
مادر سپید - ریحانه
بانوی سیب - غریبه
دفترچه یادداشت - یک طلبه
(استاد محمد علی مقامی)
(یادداشت های یک وبلاگر)
اخوندها از مریخ نیامده اند - فاطمه
قطره
خاکستر سرد - خاکستر
عسل مامان و بابا - زهرا
خاطرات من و دخترم - مامان پارميس
حس ششم حس جوانی - ستاره
مسافر سبز
هاله مامان ارشیا
ی فنجون قهوه با طعم تمشک - مهرنوش
تا ساحل اميد - ساجده
مامان خاتون - ریحانه
نگار مامان محمد مهدی
از كوروش صغير تا كوروش كبير - مهسا
ستاره كوچولو
هواي پريدن ابي است - مهستا
ريحونه ي بهشتي - مامان محمد صالح و مهدی
مامان گلي اينده
حس قشنگ ... - مامان طاهره
حاج خانوم و حاج اقاشون
به نام خدا ...- نجمه
سرندی پی تی
یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
وبلاگ نازنین
مامان سارا
@@@ وبلاگهای هنری @@@
اشپز کوچولو
مطبخ خاله خانم
روی میز اشپزخانه - شادی
ابنوس
@@@ بقیه بلاگفایی ها @@@
بي بي ستاره زن متولد اسفند
پشت مرزهای ممنوعه - سمیه
حرفهای مادرانه - مامان عاشق
نی نی تپل - مامان نی نی تپل
گندمزار - گندم
نفس بریده - سایه
دختری با چشمانی از جنس الماس - پانیذ
تک درخت زندگی ام گوش کن - باران
نوشته های من برای غنچه کوچکم - گلی خانم
اگر دل دلیل است - انوشه میر مجلسی
من و دخترم و ... - خانم معینی
پسرکم پوریا - مامان پوریا
میس طلبه بلاگ
روزها - ف ~ بدیعی
2 تا دختر اتیش پاره - مهرنوش و پریسا
صداقت - مهناز و مهشید
میم مثل مادر - اسمان
کودکی تو - لاله
بانوی سنگ - سحر
النا سیتی شهر دلها - النا
رونالي
زندگی زیباست - محبوبه
روزگار نامهربان - اوا
سیمین بر - فرناز
بانوي همين روزها - بانو مركوري
چی توز - نسترن
خاطرات - مامان خونه
جزيره ي ترانه ها - پري
خاطرات من و کارتون ها - نیلو بیگی
ماجراهای بهار خانومی و آقای همسر
روشني ديدگان - آيه
دلنوشته هاي يك مادر و برادر كوچكش - مهربانو
ميدانم كه مي آيي - منتظر
گيس گلابتون - مژگان
امير حسين جيگر مامان
دختران من - مامان نيلوفر
بلفي و ليلي بيت
مانا و مانيا ( دختراي اسمون )
ماجراهای من و سارا
کودکانه - مهدیه
زهره مامان زهرا
تلخ و شیرین زندگی - ستاره کوچولو
زن و شوهر سانسور نشده
تراوشات یک مغز خالی - فاطمه
خاطرات بارانی - سمیه
عصرانه - ملیحه (مامان سمیه )
اشی مشی
دفتر ابی من - شبنم
ناگهان چه زود دير ميشود - خانم فرهمند پور
دنیای عشق - شهره
کوی دلبر - زهره
بی قرار
دل نوشتهاي من و كودكم - مامان مریم
مدار صفر درجه - امیر و اذین کوچولو
دنیای شادی خاله ستاره
دو نفر و یه امتحان - سارا
بهترين قالب هاي وبلاگ