خـــــونه ی مامان نی نی
اون روزها که شمال بودیم و پیش خانواده ، یه روز خواهرم مهتاب و دو تا پسراش هم اومدن و همگی دور هم بودیم . بچه ها نفری یه شیرین گندمک داشتن و منم براشون نفری یه بشقاب اوردم و بچه ها عین گربه دهناشونو میبردن توی بشقاب و شیرین گندمک میخوردن و گندمک ها به دهن و دماغ شون میچسبید و کر کر میخندیدن . ما خواهرام به حرفای خودمون مشغول شدیم ... بعد از مدتی بچه ها رفتن پی بازی ... چشممون که به نی نی افتاد دیدیم که صورتش حالت عادی نداره بینیش بزرگ شده !!!!! با بررسی های به عمل اومده و در حالی که نی نی مثل ماهی از دستمون فرار میکرد و تقلا که دست به بینیش نزنیم فهمیدیم که خانوم خانوما یه گندمک گنده رو به صورت افقی کرده تو دماغش ! با هزار بد بختی گندمک رو از دماغش در اوردیم . خواهرم از بالا اروم فشارش داد پایین و منم با ناخن اروم اروم بیرون اوردمش . بعد که ما با خوشحالی مثل پت و مت به همدیگه نگاه کردیم دیدیم نی نی داره با خشم گریه میکنه و داد میزنه چرا درش ابردین ( اوردین )!!! * مامان بزرگشم گفت که عمو بزرگه ی نی نی وقتی کوچولو بود هسته البالو رو کرده بود تو دماغش و برا در اوردنش مجبور شدن ببرنش دکتر . * یه باز دیگه هم که نی نی داشت گندمک میخورد و من حسابی مواظبش بودم دیدم بازم خیالات شومی در سر داره که نذاشتم ... * من و مریم سر نوشتن این مطلب با هم دعوا داشتیم . مریم میگفت من مینویسم تو وبلاگم و من میگفتم من مینویسم . اخرش من اول شدم ! ***چقدر سخت بود لحظه ی اخر دیدار ... وقتی اتوبوس راه افتاد و ما و مامان و بابا و دستهایی که برای هم تکون میدادیم و بغضی که تو گلو بود و اشکی که منتظر دور شدن تا با خیال راحت بریزه پایین ... * ابنوس جون این پست از کارای نی نی رو به خاطر حرف شما گذاشتم . مامان گنجشک بگو ... یه گنجشک بود 4 تا جوجه داشت . یه روز یه ماره میخواست بره جوجه هاشو بخوره ، گنجیشکه یه چوب انداخت تو دهن ماره ، ماره دیگه نتونست جوجه هاشو بخوره . صورتش پر از شادی میشه . هر وقت که قصه تموم میشه همین طوری ذوق میکنه و بازم میخواد براش بگم . اولین بار این قصه رو عموی بچه ها برای پسرم تعریف کرد . یه قصه ی کوتاه و فراموش نشدنی که پر از هیجانه و برای بچه ها دلچسب . عینک بگو ... یه عینک بود 4 تا شیشه داشت . یه روز یه ماره میخواست شیشه هاشو بشکونه ، عینکه یه چوب انداخت تو دهن ماره ، ماره دیگه نتونست شیشه هاشو بشکونه ! بازم خنده به لباش میاد ... اولین بار با دیدن عینکم ازم قصه ی عینک خواست . دلشم نمیخواد به جای هر موجود دیگه ای که قصد شکستن شیشه های عینکو داره چیزی به جز مار باشه . ماهی نُگی ئی (نقره ای ) بگو ... یه ماهی نقره ای بود 4 تا بچه ماهی نقره ای داشت . یه روز یه نهنگ میخواست بره بچه ماهی نقره ای ها رو بخوره ، ماهی نقره ای یه چوب انداخت تو دهن نهنگه ، نهنگه دیگه نتونست بچه ماهی نقره ای ها رو بخوره . بازم از چشماش شادی می باره ... حالا گنجشک بگو ... و ماجرا همچنان ادامه داره ...
سلام نماز و روزه هاتون قبول . من هنوزم نیومدم خونه . تا اخر تابستون چیزی نمونده .... از همه تون یه دعای مخصوص میخوام واسه ی دوست عزیزم هایدی که امروز نوبت عملش معلوم میشه ..... الهم اشف کل مریض معمولا دخترایی که بعد از پسر به دنیا میان چون با داداششون برزگ میشن کاراشون و رفتار شون عین پسرا میشه . پسرم همش حرکات رزمی از خودش در وکنه واسه همینم نی نی هم همون کارا رو میکنه . مشت گره کردشو با حالتی دخترانه و ناز در حالی که کمرشو میچرخونه به حرکت در میاره ... تازه خواهر و برادر میرن اهنگ امپراتور دریا رو میذارن و از خودشون فیلم میگیرن که یه جا نی نی یه حرکت خیلی جالب و بامزه در میاره عین یه رزمی کار حرفه ای . اوائل سر جومونگ بودن دعواشون بود . این میگفت من جومونگم اون می گفت من جومونگم . واسه پسرمم که افت کلاس بود پائین تر از جومونگ باشه از موضع خودش پائین نمی اومد . بعد به خاطر اینکه از دست خواهرش راحت بشه بهش یاد داد که بگه من تسوئم ! البته پسرم واسه خاطر این نگفت نی نی بگه من سوسانوام چون اونها عاشق هم بودن و زشت بود مثلا ! بعد که ازدواجشون بهم خورد نی نی شد سوسانو ! حالا وقت دیدن جومونگ هی باید اعلان این دو تا رو بشنویم که من جومونگم ! من سوسانو ام ! نی نی خیلی خوب و راحت بازیگرای سریال جومونگ رو میشناسه . حتی وقتی که لباسای سریال شون تن شون نیست . الان بیشتر بازی های نی نی توپ بازی و بدمینتون و بوکس ( دستکش بوکسو میذاره تو دستش و ما براش دستمونو نگه میداریم تا اون مشت بزنه ) از همه مهم تر خرابکاری و از در رو دیوار بالا رفتنه ! امروزم یهو صدای کمــــــــــــــــــک گفتنش بلند شد . دویدم رفتم دیدم خانوم از پجره ی باز اویزونه ! رفته بود بالای یه عالمه کتاب بعدش پاهاشو گذاشته بود رفته بود روی پشتی لای پنجره رو باز کرده بود و داشت بیرون رو دید میزد . بعد یهو پشتی از دیوار فاصله گرفت و نی نی بین پشتی و دیوار معلق مونده بود ! نی نی از قبل از دو سالگیش به راحتی تا ۱۰ می شمورد . از همون موقع ها داشتم کم کم حروف الفبا رو هم یادش میدادم تا اینکه بابابزرگش فوت شد و منم دیگه بی خیال شدم . الان نی نی این حرفا رو بلده : آ ب خ د م س . تازه باهاش کار میکنم که مثلا خ مثل چی ؟ یه بار نی نی گفت دماخ ! یه بارم از حروف ها و اعدادی که داداشش داشت حرف و و عدد ۹ رو اورد و بهم نشون داد و گفت مامان نه ( ۹ ) ! شکلای دایره و مثلث و مربع و مستطیل و هم میشناسه اون دفعه یه اقایی واسه مون سوهان اورده بود که به شکل مربع برش خورده بود ! نی نی اول پرسید این چیه ؟ گفتم سوهان . گفت : سبحان ! بعدشم هر بار دلش سوهان میخواست میگفت : مامان مربع بده ! سلام امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه بهتون . من که این چند روزی رو اصلا نفهمیدم چطور گذشت . قرار بود همسرم بره شمال و ما بمونیم خونه ولی نمیدونم چرا همسرم دلش نیومد بره و موند خونه . یه نصفه شب که چشمام اروم باز شد تو تاریکی از طرفی که نی نی خوابیده بود صدای قل قل شنیدم . دیدم وااای از گوشه ی دهن نی نی مثل چشمه داره اب میجوشه بیرون ! تندی بلندش کردم . مثل اینکه تازه شروع شده بود . تا بندش کردم دیدم بچه مثل عروسک بی جونه ! یهو حالت تهوع و منم دستم زیر دهنش و ..... چهار پنج بار دل و رودش بهم ریخت و بالا اورد ... دیگه که چیزی نداشت که بیاد بالا ، حالت تهوع خالی ... وقتی که اسهالش از پوشک و شلوارش زد بیرون فهمیدم که بد بختیام شروع شده ! تازه 39 درجه هم تب داشت .... حالا علاوه بر اسهال و استفراغ از چند روز قبلش هم چشم درد گرفته بود هم سرفه و سرماخوردگی ... نی نی هی اب می خواست و تا می خورد بالا می اورد. اصلا چیزی تو دلش بند نمیشد . خیلی بی حال و بی رمق شده بود ... دکتر گفت که اب بدنش کم شده و اگه میشد الان بهش سرم وصل میکردیم ولی چون بچه است و اذیت میشه اول دو تا امپول میزنیم بهش و دارو رو شروع میکنیم اگه نتیجه نداد بعدش ببرین بیمارستان کودکان تا سرم بهش وصل کنن . اونجا ببرین چون اونها تخصص شون اینه و برای رگ گرفتن بچه رو اذیت نمیکنن ... تزریقات چی وقتی به نی نی دست زد گفت وای بچه چقدر داغه ! من میترسم بهش امپول بزنم ،برین به دکتر نشونش بدین و ازش اجازه بگیرین . نی نی اصلا چیزی نمیتونست بخوره . دارو هاشم نمی خورد و ما بزور تو دهنش می ریختیم و اون تف میکرد و جیغ و وویغ و ما داد و بیداد و ... اخرشم 10 ثانیه نشده همه شو بالا می اورد ! اخرشم تهوع نی نی بند نیومد و خلاصه دیشب بردیمش بیمارستان کودکان . قبل از اینکه راه بیوفتیم من تموم چیزهایی رو که فکر میکردم ممکنه لازم بشه رو همرام بردم و یه کتاب شعر ... کتاب 7 جلدی نی نی کوچولو که نی نیم خیلی دوسش داره . بابا و داداش نی نی هم برا خودشون کتاب ها برداشتن تا اونجا حوصله شون سر نره ... توی نوبت دکتر که نشسته بودیم همش صدای گریه و جیغ بچه ها می اومد . بچه های مثل نی نی زیاد بودن و همشون تهوع و اسهال ... یهو دیدیم یه زنه اومده به شوهرش میگه الان سوزن تو پای یه بچه شکست من میترسم بیا بریم ! وقتی نی نی رو بردیم برای رگ گیری ما سه نفری بالای سرش بودیم . اول یه خانوم پرستار بعد شدن دو تا و اخرشم سه تایی ریخته بودن سر نی نی بیچاره ! میگفتن رگاش بده و رگ نداره و چون اب بدنش کمه رگاش رو هم خوابیده و .... هر دو دستای نی نی و هر دو پاهاشو سوراخ سوراخ کردن . هر سوزنی که فرو میبردن چند بار بیرون و تو میکردن و اخرشم در میاوردنش . نی نی هم از ته دلش جیغ میکشید ! گریه هاشم اصلا اشک نداشت ... در حالی که قبلا نی نیمون تا گریه اش میگرفت اشکاش شر و شر میریخت ... من که دستام رفته بود برای نگه داشتن پنبه ها روی جای سوزن و کم کم دیدم اتاق داره دور سرم میگرده و صدای داد یکی از اون پرستارا که داد زن خانوم برو بیرون منو به خودم اورد و خودمو از اتاق کشیدم بیرون و به دیوار تکیه دادمو اروم نشستم رو زمین ... اشکم هم اروم سرازیر شد و بعد از من نوبت پسرم بود که اومد بیرون و کنارم نشست و بهم تکیه داد و اشکاشو پاک می کرد و گفت : مامان ریحانه خوب میشه ؟ خدا رو شکر کمی بعد تونستن رگ گیر بیارن و نی نی رو که دیگه نای گریه هم نداشت رو دادن دستم و بردیمش تو اتاق و بقیه رفتن بیرون و من موندم و نی نی که بی تاب بود و نمیخواست اونجا بمونه ! اونجا بود که کتاب نی نی کوچولو باعث شد که دخترم اروم بگیره و گریه هاش تموم بشه و کم کم به خواب بره . وقتی رسیدیم خونه نصفه های شب بود و نی نی هم خوابید تا صبح ... * هنوزم اسهالش بند نیومده ولی نی نی بعد از دو روز که حال حرف زدن نداشت کمی حرف زد و یه بار هم لبخند زد . نمیدونید دیدن لبخندش چقدر خوشحالم کرد ... * بابای نی نی بهش میگه : تو چرا غریبه شدی ؟ چرا حرف نمیزنی و فقط نگاه مون میکنی ... * امیدوارم هیچ ادمی از بیماری رنج نکشه و درد تو تنش نباشه . مخصوصا نی نی ها که خیلی رنج کشیدنشون برای مادر پدراشون سخته * توی بیمارستان یه پدر و مادر با نگرانی بچه ی کوچولوشونو روی دست به سمت ای سی یو میبردن ... * توی این چند روز خوابم شده خواب گنجشکی . تا چشممو میبندم با یه صدای کوچیک بیدار میشم حتی بدون صدا . اگرم نی نی بخوابه و بذاره که من بخوابم خودم نمیتونم ... همش نگران نکنه نی نی بالا بیاره ... * توی همین چند روز اون قدر خسته و بی حال شدم که نگو ... چی میکشن اون مادرایی که بچه ی عقب مونده یا با بیماری های سخت و لاعلاج دارن ! * خدایا شکرت برای نعمت سلامتی . خدایا کمک کن یادمون نره چه نعمت بزرگی داریم و خواهش میکنم با بیماری ارزش اونو بهمون نشون نده ... کلمه های با مزه ی نی نی : جامبدابدابدی =جامدادی ( ب کسره داره ) بَلوبَک = مارمولک یَختَب = رخت خواب لابش = بالش (ب کسره داره ) پُگُلال = پرتقال ماکایوئی یوئی یوئی = ماکارونی گوخَ یَ یَ یَ یَر = گورخر فِفِر = ویفر موت = مهر نماز گمی گمون = رنگین کمون ( برنامه کودک ) نی نی مون لهجه ی ترکی داره ! نمیتونه ق رو تلفظ کنه و بجاش میگه گ . ف رو هم کمی غلیظ تلفظ میکنه و وقت ف گفتن یه فوت از دهنش میاد بیرون . نی نی عاشق کتابه . صبح که از خواب پا میشه قبل از هر چیزی میگه مامان کتاب ! بر خلاف داداشش که قبل از شستن دست و روش تلویزیون رو روشن میکنه و تا بوق سگ هر چی نشون بده میبینه ! نی نی شعرای منوچهر احترامی ( خدا بیامرزدش ) رو خیلی دوست داره . خدائیشم ما هم که بچه بودیم دوسشون داشتیم . شعرای روون و قشنگ . نی نی عاشق این شعراست . اونا رو دست و پا شکسته میخونه . حسنی نگو بلا بگو ... حسنی ما یه بره داشت ... گربه ی من ناز نازیه ... دزده و مرغ فلفلی و بیشتر از اونها سلیمون بابا سلیمون ... کتاب شعرای ناصر کشاورز هم خوبه کل کتابای نی نی کوچولو و نی نی تپلی و چاقاله بادومشو دوست داره ... البته اینا همش کتابای داداشش بوده که رسیده به نی نی . اونقدر کتاب داره که دیگه نیازی خرید کتاب نیست . چون پسرم از کتاباش خوب نگه داری کرده تقریبا همشون نوئن . وقتی جائیش درد بگیره با ناله میگه : دَدَم اومد ! نی نی مون از قبل از 2 سالگیش ( درست یادم نمیاد از کی ) نقاشی هاش پر بود از دایره های ریز و درشت ... منو باباش خیلی تعجب میکردیم که یه بچه به این کوچولوئی همون اول بسم الله بتونه دایره بکشه ! این نقاشی شم مال اوائل اذره . قبل از تولد دو سالگیش . اینم نقاشی ماهی ( سمت چپ قرمز ) . تقریبا مال همون موقع هاست ... تازگیا میاد و میبوستمون و با محبت نگاهمون میکنه باباش خرید کرده بود و بین چیزایی که خریده بود شامپو صحت هم خریده بود . نی نی که اونو دید با ذوق فریاد کشید سامپو صحّت ! از اینجا فهمیدم که تبلیغات چقدر موثره ! تا مدتها اونو گرفته بود تو بغلشو ازش جدا نمیشد . تازه هوس حموم هم کرد ! خواستم مثلا نی نی رو از پوشک بگیرم . هر کاری میکنم جیشو نمیگه تازه سرپاشم که میکنم ، نمیکنه و بعد از بیرون اومدن خیس میکنه . منم پشیمون شدم از بس خیاطی کردن مامنشو دیده هوس خیاطی کرده بود و نزدیک بود با قیچی چادر مشکی مو ببره ! نمیدونم کی قفل موبایلمو باز کرد و گوشت افتاد دست گربه ! منم متوجه نشده بودم . نی نی خانوم رفته توی مموری کارتم و یهو صدای یه اهنگ بلند شد . نی نی مثلا خواست من نبینم که چیکار کرده موبالیو پشتش قایم کرد و خودشو زد به اون راه . دیگه فکر نکرد که صدای اهنگه هنوزم داره میاد ! * خانوم مدیر جونم مدتیه که مسافر کوچولوش بدنیا اومده و اسمشم گذاشته محمد امین . * بابام یه میلیون تومن بهم هدیه داده ! هوراااااااااااا * ما پارسال یه خونه ی نیمه کاره ( فقط دیوار ) 60 متری خریدیم و از اول پائیز تا الان داریم خرجش میکنیم . حیف که عید نمیتونیم خونه ی خودمون باشیم ... زیاد حسودی اون یه میلیونو نکنین اونم رفت تو شکم خونه مون . البته الان تقریبا بیشتر کارا انجام شده آستری کچ کاری و سنگ کاری پله ها هم تموم شده . * کلاس خیاطیم تقریبا به اخراش رسیده ... * یه نصیحت : هیچ وقت برای وبلاگ های تخصصی نظر نذارین .چون عمرا جواب تونو نمیدن ! سلام وای که این نی نی ما چقدر بزرگ شده . خيلي هم جيغ جيغوئه ! خيلي به كتاب علاقه داره . تو ماه رمضون براي اولين بار متوجه شدم كه داره شعر هاي كتاب و زمزمه ميكنه . مثلا مي خوند : مامان جونم، مخجونه ! ( مامان جونم ، مهربونه ) يا واسا واسا ...موسه عاقل بود ... آآآآخ ( رجوع كنين به شعر يه روز يه اقا خرگوشه گاهي كلمه ها رو بخش بخش ميگه . نميدونم چرا . معمولا اين طور صحبت نميكنه ولي هر وقت مي خواد بگه ماهي بخش ميكنه و مي گه : ما - هي . يا گاهي ميگه :آ - ده ( اره ). يه بار باباي بچه ها براشون عروسك بادي خريد . از اينايي كه زيرش اب ميريزن و تعادل داره . كه با مشت و لگد هم از رو نميره و بازم راست تو چشت نگاه ميكنه .پسرم اسمشو گذاشت كاريندا . هي با مشت ميزدش كه ديديم ني ني هم با مشتاي گره كرده داره ميره به جنگ ! پسرم عروسكو ميبره عقب و ولش ميكنه و عروسكه با سرعت مياد به طرف ني ني . ني ني بيچاره چنان ترسيد كه نگو . هنوزم زياد طرفش نميره .كلي باهاش كار كرديم تا الان گاهي نازش ميكنه . ما هم به پسرم سپرديم تا پيش ني ني مشت بازي رو تعطيل كنه تا روي بچه اثر نذاره . جالب اينه كه ني ني به عروسك ميگه بُگو بُگو .ديگه ما هم بهش همينو ميگيم و كاريندا فراموش شد . هر وقت دارم توي اشپزخونه كار مي كنم ني ني مياد و مي خواد بغلش كنم . خوب منم كار دارم و نمي تونم . اونم زار مي زنه . ناله مي كنه . گريه مي كنه . منم براي اينكه سرشو گرم كنم ميام و كنار دست ني ني اون پايين ميشينمو سيب زميني ، بادمجون ، خيار و ... پوست مي گيرم .ني ني هم حس انسان دوستيش گل ميكنه و بهم كمك ميكنه ! تا يه لبه ي كوچولو از پوست جدا ميشه زود با تمام قدرتش اونو ميكشه . بعضي وقتام از چاقو جلو تر ميره و با ناخونش مي خواد پوست رو جدا كنه . وقت شستن پاهاش كه ميشه معمولا با خوشحالي مي دوئه به طرف دستشويي . تا ابو ميگيرم رو پاش بر مي گرده و منو بغل ميكنه ! تا ببينه كه كسي ، عكس يا فيلم تو موبايل يا دوربين داره نگاه ميكنه زود سرشو مياره جلو و ميگه : بينم ...بينم ... وقتي مي خواد تند راه بره دست چپشو هي تند تند تكون ميده . وقتي دارم شعر مي خونم يا يه كسي داره چيزي مي خونه همراه اونا لب ميزنه ، همراه با اداهاي بانمك ! بعد گاهي هوس ميكنه همگي با هم دست بزنيم يا سينه بزنيم مثل ميون دارها مياد وسط و هي به همه تذكر ميده كه : بسَن ! بسَن ! خيلي زود رنجه چند تا از كلمه هاي ني ني :گرگ=گگ . گنجشك = بسيد ( به كسر ب ). الاغ = آلاگ . خروس = خويوخ ( ديشب اين كلمه به تكامل رسيد و شد خويوس ) . مرغ = مك . گربه = ميوم ( البته بخاطر صداي گربه بهش ميگه ميوم وگرنه درست ميگه ) . موش = موس . زنبور = سمور مي خواد يه كاري رو بكنه اول اجازه مي گيره حتي وقتي مي خواد بزنه ! ميگه :بسَنَم ؟ تا نگيم اره هي ميگه .... چند روز پيش ديدم عروسكشو گرفته فعل ها رو جا بجا ميگه . مثلا من بهش مي گم اِ ... ريختي ؟ با ناراحتي ميگه ريختي ! ميگم بگيرم؟ سرشو تكون ميده ميگه بگيرم ! معمولا حرفاشو میتونه به بقیه بفهمونه . یه فعل همه کاره هم داره که قبلا بیشتر بکار میبرد . الانم گاهی اونو میگه . یس !!! ( به كسر ي ) یس یعنی ببین . یس یعنی بده . یا گاهي یس به چيزي ميچسبه که تبدیل به اِس میشه . * يه بار تو مهموني يكي ازم پرسيد چرا به ريحانه ات همش ميگي ني ني ؟ * اين چيزايي كه نوشتم معمولا هر ماماني تجربه كرده و براش تجديد خاطره است و ياد كوچولوئياي بچه ي خودش مي افتن . منم نوشتمش تا يادم نره . مراحل رشد کودکان ۱۲ تا ۲۴ ماهه از سایت نی نی سایت از سایت نی نی لند مشکلات مادران : بد غذایی در کودکان نو پا و روش های مقابله اموزش توالت رفتن به کودک ایا کودک برای گرفتن از پوشک اماده است؟ چگونگی تبدیل کردن توالت رفتن به سرگرمی سلام امروز نی نی رو برای اندازه گیری قد و وزنش بردم مرکز بهداشت . فکر نکنین که یه مادر دلسوزم و همیشه به موقع نی نی رو میبرم . نه ... از واکسن ۱۸ ماهگی تا الان که بیشتر از ۴ ماه گذشته نبردمش . تازه قبلشم ۵ ماه نبرده بودمش و برای زدن واکسن مجبور شده بودم . این بار نی نی واکسن نداشت . ولی از بس لاغریش چمشگیر شده بود و از مرد و زن همه بهم میگفتن که بچه خیلی اب شده خواستم ببینم اوضاع از چه قراره که دیدم واااای ..... نی نی که ماه های اول تولدش تپلی نوع دو داشت حالا رسیده بود به وزن متوسط . اولش مسئول مرکز تا چشمش به جاهای خالی پرونده افتاد شروع کرد که شما چرا بچه تونو منظم نمیارید ؟ بعد که دید نی نی روند رشدش متوقف شده با سرزنش بهم گقت : ببینم ! مطمئنی بلایی سر این بچه نیاوردی ؟ بعد شروع کرد به بازپرسی که : اصلا بهش غذا میدی ؟ قطره هاشو مرتب بهش میدی ؟ اصول قطره اهنو رعایت میکنی که قبل و بعدش شیر نخورده باشه ؟ منم شروع کردم به توجیه ... خیلی بد غذاست ... خانومه بهم گفت که اگه قطره ی اهنو مرتب و با رعایت اصولش به نی نی می دادم باعث ایجاد اشتها میشد و الانم باید مقدار اهنو دو برابر کنم . گفت که باید به بچه غذاهایی مثل کته و ماکارونی و الویه که هم بچه بیشتر رغبت داره و هم چاغ کننده است بیشتر بدم . وقت برگشت رفتم دارو خونه و کلی قطره و قرص ویتامین و کلسیم گرفتم . هم برای خودم هم برای نی نی . اره ... ما هر دو مون ضعیف شدیم . از کجا معلوم منم استخونم پوک نشده باشه ؟ یادم میاد اوائل تولد نی نی من خیلی به خودم میرسیدم . هر روز خرما و شیر و پسته و ... قرص اهنو مولتی و کلسیم و ... ولی حالا نه . باید از این به بعد هم بیشتر به خودم برسم هم به نی نی ... اصلا باید به همه ی افراد خانواده برسم ...پیش به سوی تغذیه ای مناسب ! چند وقت قبل یه چند تا از کارای نی نی رو نوشته بودم و بعد نشد بذارمش تو وبلاگ . نی نی : آب . !!!!!!!!!!!!!! *** (من مشغول نوشتن پشت کامپیوتر ) *** نی نی : مامان *** داشتم باغ وحش حیوانات پسرمو از رو زمین جمع میکردم *** سلام این نی نی کوچولوی ما همین چند روز پیش تا صدای جر اول اومد و متوجه اش شدیم ، هی گفتیم البته این فقط یه نمونه از علاقه ی نی نیه ! بجز پاره کردن ، نی نی کاغذ و تو دهنش میذاره و اونو میخوره !!! * هر وقت صدای پاره کردن کاغذ میشنوم ، * ما به نی نی یه سری کتابای قدیمی داداشش رو دادیم تا کاری به بقیه ی کتابا نداشته باشه...الان هم که نی نی مثل بچه محصلا یه مداد یا خودکار دستش میگیره و کتاب و دفتر همه رو خط خطی میکنه . * چند وقت پیش تو پوشک نی نی یه برچسب پیدا کردم !!! یه بارم یه پوست پسته ، به چه درشتی !!! * تو خونه ی ما دست گرفتن هر گونه مداد و خودکار اعم از رنگی و غیر رنگی برای نی نی ممنوع شد . * دوستان عزیزی که منو تهدید کردن به جهیزیه ی نی نی دست نزنیم بخونن !!! این یه ترفند بود !گفتم از جهیزیه اش کم کنه چون تا اون موقع حتما یادش میره و نی نی متضرر نمیشه ! نی نی ما این روزها دیگه برای خودش خانمی شده تا همین چند ماه پیش حتی نمی تونست گردنش رو بالا بیاره تو همین ده روز اخیر ۳ تا دندون در اورده یه سوراخ هم تازگی ها روی صورتش کشف کرده که گاهی انگشتشو فرو میکنه اون تو !! سوراخ گوشش رو هم که قبلا کشف کرده بود . الانم به جز خودش رو سر هر کس دیگه ای هم که این سواخ ها رو ببینه انگشت کوچولوشو فرو میبره تا ته توی اون سوراخ تا ببینه مال خودش بزرگ تره یا مال اونا ! سلام به همه بازم تو مسافرت تونستم اپ کنم این روزا نی نی کوچولو اونقدر وروجک شده که نگو ! جلوی مهمونا مثل یه دختر خوب و با ادب و متین ساکت و ارومه ولی بعد اونقدر جیغ و ویغ میکنه که من مهربون این جوری به قیافه اش نگاه نکنین خیلی وروجکه ! هر چی میبینه با تمام توانش تلاش میکنه تا بدست بیاره و اگه نتونه ما رو وادار میکنه که بهش تقدیم کنیم ! الانم دو تا دندون کوچولو داره که همه اش سعی میکنه اونا رو با انگشت من امتحان کنه !!! خیلی راحت هم می تونه بشینه . اما هنوز نمی تونه چهار دست و پا بره ... فقط مثل پرگار دور میزه ! بقیه ی کار های نی نی کوچولوم شستشو : توی وان وول میزنه ....و می خواد اب رو بگیره و ببره به دهنش ... تا وقتی تنش رو میشورم ارومه ولی تا اب به چشمش می خوره ........... خواب : توی خواب نزدیکای بیدار شدنش که میشه ، هی خودشو کش و غوس میده .... و اخرش چشماشو باز میکنه و یه کش و غوس حسابی ..... وقتی خوابش میادانگشتاشو از پیشونی اش میکشه به سمت پایین ... انگشتاش اول تو چشمش گیر میکنه .... میاد به سمت بینی اونو با مشتش می ماله ... بعد تا دهنش ..... و دوباره از اول ..... توانایی ها : میتونه چیزها رو بگیره و نگه داره . هر چیزی رو که میبینه برای گرفتنش تلاش میکنه . وقتی به پشت می خوابه زود قل میزنه و به شکم بر میگرده و هی دماغ کوچولوشو میزنه به زمین وشروع میکنه به گریه خیلی ناز و بلند بَ بَ ب َ و مَ مَ مَ میگه ( با انگشت گوشه ی لبش ) و بعضی وقت ها هم حروف رو ترکیب میکنه و .... گریه ها : گاهی غریبه هایی رو که می خوان بغلش کنن رو حسابی ضایع میکنه و جیغ میکشه تا منو می بینه ، خودشو ناز میکنه از صدای عطسه و سرفه و هر صدای بلند ، به شدت میترسه گاهی که ازاد میزارمش ( بدون پوشک ) ، تا شلوارشو خیس می کنه از خواب بیدار میشه و گریه می کنه تازگی ها وقت گریه جیغ میکشه تعویض پوشک : موقع تعویض پوشک اروم به کارهای من نگاه میکنه کوچیک تر که بود وقت عوض کردن پوشک ، صدای باز کردن چسب پوشک کامل که میومد یک دفعه با شدت شروع می کرد به دست و پا زدن . سلام امروز نی نیه من هفت ماهش تموم شده یه ماه پیش می خواستم از کار های نی نی بنویسم که نشد .البته تو شش ماهگی هم تقریبا همین کارها رو میکرد ولی الان بهتر انجام میده. غذا خوردن نی نی : وقت دادن قطره ، قطره چکان رو میگیره و یا یهو با یه حرکت سریع ، پرتش میکنه. قطره ی آ + د رو خوب میخوره ، مولتی ویتامینو جوری میخوره که انگار ترشه ولی قطره اهن رو با تنفر می خوره و اون قدر قیافه اش با نمک و مامانی میشه مثل وقتی که ادم چیز تلخ می خوره . من با اینکه دلم براش میسوزه ولی از حرکاتش خنده ام میگیره . وقتی داریم اب یا چای میخوریم با دهن باز صدای خواهش گونه ای از خودش در میاره که ما می فهمیم که اونم اب میخواد وقتی گرسنه اش میشه تا من می خوام بهش غذا بدم زود به پهلو قل میزنه و دست شو بالا میاره و دهنش و باز میکنه و اماده ی خوردن میشه وقت خوردن فرنی تو قاشق غذا فوت میکنه و اونو به همه جا پخش میکنه . هم تو سر و صورت خودش هم من . وقتی داریم غذا میخوریم اونقدر نق می زنه که باید تو بغل مون بشینه و دهنش و باز می کنه و سرشو به سمت لقمه ی غذا میبره نی نی کوچولو مثل یه عروسکه . یه عروسک سخنگو ولی بدون برق و باطری .... عجیب نیست ؟ یه موجود کوچولو ، مثل ادم بزرگها ولی 3-2 وجبی !! دستِ کوچولو ، پای کوچولو ، کله ی کوچولو .... وقتی یه ادم بزرگ بغلش می کنه بیشتر احساس می کنی که مثل عروسکه . عروسکی که مال خودته . و اونم دوست داره که فقط مال تو باشه نه کس دیگه . میتونی مثل بچگی هات عروسکت و بغل کنی و ببوسیش اونم عوضش برات لبخند میزنه چه کیفی داره عروسک بازی .... دلتون بسوزه من عروسک خوشگل دارم ....شما ندارین !!! سلام ۲روز پیش پنجمین ماهگرد تولد نی نی گلم بود .نینی کوچولو این روزا خیلی مریضه.
ما دهنمون باز موند که یعنی چی ؟ که دیدیم نی نی دوید به سمت بشقاب گندمکش و یکی رو گرفت و تا خواست دوباره فرو کنه تو دماغش پریدم و دستشو گرفتم .
چه جیغ و دادی میکرد که میخوام بذارم تو دماخم و .... !!! خواهرم مریم با خنده گفت بیا این سیبو بذار تو دماغت . نی نی اروم شد و رفت و سیبه رو از دست مریم گرفت و برد به سمت سوراخ دماغش و فشاری داد و گفت : نمیشه !!! دیگه مجبور شدیم گندمک ها رو از دم دست نی نی جمع کنیم تا کار دست خودش نداده .![]()
چقدر هم ضد حال بود وقتی که اون وسط هی علیرضا با ارنجش میزد به دستم که مامان ... مامان ... مامان ... اون چیه اون بالا ؟ ![]()
![]()
![]()


و میگه دوست دارم !
وقتی توی دستشوئی بهش میگم جیش کن جیشششش ... اونم میگه جیشششششش بعد یه جور با افتخار نگاهم میکنه انگار که مثلا چه گلی به سرم زده !![]()
![]()
مبارکتون باشه خانوم مدیر ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا رو شکر امسال تموم لباسای عیدم از مدتها قبل اماده است .
مانتو ، شلوار ، پیراهن ، مقنعه ، چادر ، دامن و .... فکر نکنین چون لباسامون اموزشی بوده پر از ایراده ها ! نه . ما اونجا همش سایز خودمون میدوختیم و اولش کوک شده پرو میکردیم بعد خانوم اگه اشکالی بود میگفت و ما درستش میکردیم . تازه منم چون از قبل کمی خیاطی بلد بودم در انتخاب پارچه ازاد بودم !![]()
![]()
حدود 23 ماهشه. دیگه مثل قدیما یه موجود بی دفاع نیست . هر کاری دوست داشت میکنه و هر کاری دلش نخواست با قاطعیت میگه
نِمِخوام . وقتي هم كه بگيم اين كارو نكن با اخم و داد ميگه :
بُكُنم !!
مخصوصا وقتي پيش داداششه ... وقتي جيغ ميكشه انگار روي باند فرودگاه ايستاديم و يه هواپيما داره از بالاي سرمون بلند ميشه . نميدونم چرا اكثرا يه وجبي گوش من جيغ ميكشه . سوت جيغش باعث ميشه كه مغزم هنك كنه
و مجبور ميشم با تكون سرم ريستش كنم !
من اوائل كه كتاب شعر براش مي خوندم علاقه اي به شعرش نشون نميداد . فقط دوست داشت كه اسم تصاوير رو براش بگم تا تكرار كنه .بيشتر به حالت هاي ادمك ها تو كتاب توجه داره كه متاسفانه ما بزرگا اصلا دقت روش نداريم . مثلا وسط خوندن من يهو يه جوجه رو نشون ميده و مي گه : تسيد (=ترسيد ) يا يه گربه كه زبونش بيرونه و همون طور زبونشو در مياره . الانم دلش مي خواد يكي كنارش بشينه و اون اسم شكل ها رو بگه و اون طرف هي تشويقش كنه ، البته اگه طرف حواسش پرت بشه يا يه جاي ديگه رو نگاه كنه ناراحت ميشه .
). البته اينا كلمات مفهومشه .بين اينا يه سري كلمات نامفهوم هم اهنگ شعر ميذاره ... الانم كه يه قلم و كاغذ بر ميداره و مي افته دنبالم كه نخاشي بخش . يا ميگه چش چش _ابو .![]()
(بزن)
و تا بهش بي محلي كنيم خيلي ناز قيافه اش گرفته ميشه . بعد خيلي زودم خوشحال ميشه .
. مورچه = موسه . غاز = گاس . گاو = گاف . جوجه = سوسه . پروانه = بدونه ( به كسر ب ) . لاك پشت = خا - پسد . عروسك = عسويك . توپ = بوب . درخت = ديخت . حلزون = اَلسون و .............
بهش ميگه بسنم ؟ بعد يكي ميزنه تو سرش . بازم گفت بسنم ؟ بازم زد تو سرش !!!!
مثل اَم اِس که یعنی اَم (خوراکی) بده ! و ...بعضیا هم خنده شون میگرفت و میگفتن : نی نی تو فرستادی کلاس زبان ؟
داداشش ازش انتظار داره مثل خودش فكر كنه و مثل خودش بفهمه !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
یادتون میاد ماجرای واکسن زدن نی نی رو ؟![]()

تازه قدشم ۲ سانت کمتر از حد نرمال بود !!!!!!!![]()

![]()
اصلا چیزی نمی خوره ...
ما تو مسافرت که بودیم نشد دقیق بهش قطره هاشو بدم .
( ۵ در میون می دادم ) تو ماه رمضون که روزه داشتم خیلی لاغر شد ...
گفت که کمی رشد قد نی نی یعنی کلسیم کافی بهش نرسیده و باید هر روز بهش شیر پاستوریزه بدم و قرار شد ماه بعد دوباره بریم برای بررسی .
میدونم با قرص و دوا نمیشه خودمونو قوی کنیم ولی یه وقتایی اونم در کنار تغذیه لازمه .
![]()
امروز یه سری به فایلم زدم و دیدمشون . گفتم اگه زود تر نذارمشون دیگه قدیمی میشن .این کارا مال حدود دو سه ماه پیشه . اینا رو که دیدین از کارای جدیدشم براتون میگم !![]()
بیا اب !
نه ... آب .
تو یه لیوان دیگه می خوای ...بیا ...
نه ... آب !!
اب تو بطری می خوای ؟
نه ... آب !!!
شیر می خوای ؟
نه ... آب !!!!
گرسنه ای ؟ هَم بدم ؟
نه ... آب !!!!!
زرد الو می خوای ؟
نه ... آب !!!!!!
اخه چی بدم بهت ؟ چی می خوای ؟
آب !![]()
نی نی : بابا
باباش : بله ؟
بابا
بله ؟
مَ ایده نینَ بالا
( بالا ؟ نگاهی به نی نی کردم . روی صندلی کناری من ایستاده بود .)
من : اِ !!!! این چطوری رفته اون بالا !!!![]()
باباش : به به .... مادر سربه هوا !![]()
بله ؟
ـ :مامان !
بله ؟
ـ :مامان
بله ؟؟
ـ :مامان !
بله
ـ :مامان
بله !!!!
ـ :مااامااان
بله !
ـ : اَدَ دَدیده دودا دید دِه .
دودا دید دِه ؟
ـ :آده ( اره )
اوهوم !![]()
اسب یه طرف کرگدن یه گوشه زرافه یه ور ...
خوب که نگاهشون کردم دیدم گورخر یال نداشت ، خروس و اردک پا ، شتر پوزه ، اسب یه گوش ، اسب ابی دم و گاو یه شاخ !
مثل اینکه باید حیوونا رو قایم کنم تا نی نی بزرگتر بشه ! امان از این نی نی !
* همه اش دلش می خواد بغلش کنیم و ببریمش کنار پنجره تا بیرون رو تماشا کنه . اخه بچه رو دو هفته یه بار هم نمی بریمش بیرون !!!
بابا جونش هم میگه اگه ببرمش ددری میشه !هر و قت هم که می خواد بره بیرون یا کفشش یا لباس بیرونی شو میاره و میگه بوسوس ( = بپوش )
* غذا که می خواد بخوره قاشق نمی گیره ... و با دست دونه دونه برنج رو میذاره دهنش و بعد یه خورده که می خوره دستاشو بالا میاره و میگه دس سی ( = دستشویی ) و بین غذا خوردن دو سه بار باید پاشم و دست شو بشورم . وقتی هم که به دستش مایع دستشویی میمالم با ذوق بهم نگاه میکنه !
* به مامان بزرگ هاش میگه مامان و به بابابزرگاش میگه بابا . البته کسی بهش یاد نداد و خودش این طور صداشون کرد . داداش و عمو و عمه و خاله رو هم خیلی قشنگ مثل ادم بزرگا میگه !
* وقتی یکی رو که دوسش داره رو بعد از مدتی میبینه خیلی باحال میگه سیام ( = سلام ) وقت خداحافظی هم دستشو از مچ می گردونه
و میگه خساسس ( = خداحافظ ) یا میگه بایای ( = بای بای )
* چند شبه که شبا قبل از خواب براش کتاب قصه میخونم .
دیگه ول نمی کنه و هی دو باره و دوباره میگه بوقون ( = بخون ) منم وقتی که دیگه چشام کور میشه و نمی دونم چطور از دستش خلاص بشم چراغ و خاموش میکنم .
* و معمولا وقتی که حسابی کار خونه سرم ریخته میاد و دستا شو تا جایی که میتونه بالا میاره و میگه بخل ( = بغل ) یا میگه بالا .
* وقتی می خواد یه کلمه ای رو با تاکید بگه مثلا بگه بغلم کن میگه بَ بغل ... یا با بالا .
عاشق اینه که تو ایینه ی دست شویی خودشو ببینه .
معمولا وقتی پاشو می شورم باید جلوی ایینه مدتی داشته باشمش !
* خیلی وقتا بهمون زور میگه و مجبور مون میکنه از روی صندلی پاشیم تا اون بشینه . یا یه میوه یا یه چیزی رو که دست کس دیگه ای هست رو می خواد . برا همین معمولا اول میذاریم نی نی انتخاب کنه . و همیشه هم بزرگتر و بهتره رو انتخاب میکنه !
* مدتیه که یهو از این رو به اون رو میشه . از یه نی نی ناز و ملوس یهو تبدیل به یه موجود لجوج و جیغ جیغو می شه
و تا یه چیز میشه قهر میکنه یا جیغ و گریه راه میندازه . وقتایی که بدون لج گریه میکنه با یه دست جلوی دهن و بینی شو میگیره و حسابی خوردنی میشه .
* جمله هم میسازه ... البته حدود ۴ ماه پیش اولین جمله شو گفت . اب بده !
* عاشق اب بازی تو اتاقه . که بهش میگه اببادی ( = اب بازی ) .
* وقتی صداش کنیم با دهن باز میگه ها ؟ بعد ما میگیم ها نه بله ! اونم زودی میگه بله .اسمشم میگه آآنه ( = ریحانه )
* به توپ و بادکنک
میگه بوب .
* اعضای بدنش رو میشناسه و از حیوونا هاپو
و گاو
و ببعی و مرغ
و ( که به همه نوع پرنده میگه گدگدا ) ماهی و گربه
رو میشناسه و صداهاشونم میدونه .
* و همیشه هم افعال معکوس بکار میبره و هر چی رو که بخواد و ازش بپرسیم که اینو می خوای میگه : نه !
![]()
خیلی کتاب دوست داره !
تموم عشقش کتابه و همه اش کنار کتابخونه ی باباش می ایسته و با اونا ور می ره . یا هلشون میده تو یا دونه دونه میندازشون بیرون .
یه دفعه چشم مون میافته بهش و میبینیم بین کوهی از کتاب داره دست و پا میزنه و ...... جرررررررررر
نه ! نه ! ولی اون با خونسردی بقیه ی کارشو تموم کرد و با معصومیت نگاهمون کرد که من دلم سوخت ، ولی باباش مثل قرقی رفت جنازه ی کتاب رو از چنگال نی نی در اورد و نی نی رو با خشم نگاه کرد
و زد پشت دست نی نی !
یهو نی نی یه زجه ای زد که دل باباشم کباب شد .![]()
نی نی این عادت رو با مکیدن جعبه های دارو شروع کرد ، همیشه گوشه و کنار جعبه ی قطره هاش مکیده و سوراخ بود !! فقط نمی دونم چرا با اینکه دفتر تلفن رو پر پر و خط خطی کرده ولی تا حالا نخوردتش !![]()
میدوئم میرم دهن نی نی رو با انگشت بازرسی میکنم ، اونم اونقدر زرنگه که کاغذه رو گوشه ی لپش قایم میکنه .یا اصلا دهنشو باز نمی کنه.![]()
![]()
![]()
. ده ماهش تموم شده و پا گذاشته تو یازده ماه .دو ماه دیگه تولد یک سالگی شه شوخی که نیست !
ولی الان پاشو میکنه تو دهنش
!
( چهارمی اش هم تو راهه ) که با ۲ دندون قبلی اش میکنه به عبارتی ! ۵ دندون
( بینی )
![]()
![]()
گاهی سرش داد میکشم !
![]()
![]()
![]()
![]()
قلت میزنه گاهی سر و ته میشه ...
. تازگی ها بابا یادش داده که اگه خسته شد سرشو بذاره زمین و اونم میذاره ... ولی گاهی فراموش میکنه .
... ( من در حال رد شدن از کنارش ) نق میزنه ... بعدشم میزنه زیر گریه
.....
و گریه اش می گیره
...حتی اگه خواب باشه بیدار میشه و ...![]()
جیییییییییییییییییییییییییغ گوش خراش !!
و هر چی دم دستش بیاد به دهن میبره
. از زیر پایی گرفته تا شورت گرهی .
و داره میره تو هشت ماه .حالا می خوام از کار های نی نی بگم .ولی چون زیاد میشه اونو تو چند پست می ذارم ......
، لباسشو عوض کنی ، یه کوچولو فشارش بدی ، راستکی پوشک تنش کنی و بهش غذا بدی .
و رفتنت و با نگاهش تعقیب میکنه و از دوری تو گریه میکنه .![]()
ادامه مطلب
![]()
سرفه های خیلی شدید میکنه که دل ادم کباب میشه دکتر براش ۳ تا امپول نوشته (که باید دو سومش تزریق بشه) و یه شربت چرک خشک کن . طفلک وقتی سرفه میکنه با هر سرفه اش پاهاش میپره تو هوا . خیلی ناراحتشم
. وقتی سرفه اش میگیره یه زبونه کوچولو از توی غنچه ی لباش پیدا میشه و با چشای پر اشکش ما رو نیگا می کنه که الهی مامان واسش بمیره
.تا حالا ۲تا امپول و زده .وقتی امپولش میزنن تا ۴۰-۳۰ ثانیه لبش کبود میشه بدون هیچ صدایی مثل تشنجی ها دست و پا میزنه .من طاقت دیدن زجر کشیدن نی نی مو ندارم خدایا نی نی گلم زوتر خوب شه![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |





