خـــــونه ی مامان نی نی
من برگشتم . خیلی از نگرانیهای ما برای چیزهاییست که هرگز اتفاق نمی افتد ... اومممممممممم ... چی میخواستم بگم ؟ اهان ... این مسافرت از پارسالی خیلی راحت تر و بهتر بود ! هم نی نی بزرگتر شده بود و کمتر خرابکاری میکرد ٬ هم اینکه نوه ی صاحب خونه دیگه خونه شون نبود و دیگه دختر عمو و دختر عمه ها رو ایوون جمع نمیشدن و خنده و شوخی شون بلند نبود و به خاطر راحتی ما کمتر مهمون می اومد خونه شون . تازه پارسال قحطی اب بود و مجبور بودن از سر چشمه اب بیارن و مصرف کردن اب عذاب وجدان داشت . اما امسال خدا رو شکر اب لوله کشی شون وصل بود و حد اقل اب دم دست بود . امسال هم لپ تاپ همراه مون بود یه بار هم رفتیم پیاده روی که یه خواهر و برادر تا ما رو دیدن همراه مون اومدن . اولش از اینکه اونها هم همراه مون شده بودن خوشحال نشدم و دلم میخواست ازادتر باشم . اما اون طفلکیا ما رو بردن به باغ شون و زرد الو و البالو ی امسالو هم نوبر کردیم . یه عالمه گل محمدی هم چیدن و دادن تا باهاش مربا درست کنم . فهمیدم که گیاه خاکشیر پونه چه شکلیه ! خلاصه اخرش کمی شرمنده شدم که دلم نخواست باهامون بیان . سوغاتی هم اوردیم ! نی نی دل پیچه گرفت از بس با داداشش رفت و از درخت توت نشسته خورد ! شوهرمم روز اخری تب کرد و هنوزم حالش خوب نیست ! پسرمم که ... امروز امتحان ریاضی شو که داد معلوم میشه که چه کرده !
ز تططططط
( من داشتم می اپیدم که تلفن زنگ زد و من رفتم . نی نی اومد و به نوشته ی نیمه کاره ام چند حرف اضافه کرد و ثبتش کرد !!!!!!!!)
هم موبایلم که تلویزیون داره !
| Design By : Night Skin |


