تبليغاتX
نوشـــته های یـه مــامـان - من برگشتم


نوشـــته های یـه مــامـان

خـــــونه ی مامان نی نی

سلام  

من برگشتم .

خیلی از نگرانیهای ما برای چیزهاییست که هرگز اتفاق نمی افتد ... ز تططططط 

( من داشتم می اپیدم که تلفن زنگ زد و من رفتم . نی نی اومد و به نوشته ی نیمه کاره ام چند حرف اضافه کرد و ثبتش کرد !!!!!!!!)

و حالا بقیه ی ماجرا  

 اومممممممممم ... چی میخواستم بگم ؟

اهان ... این مسافرت از پارسالی خیلی راحت تر و بهتر بود ! هم نی نی بزرگتر شده بود و کمتر خرابکاری میکرد ٬ هم اینکه نوه ی صاحب خونه دیگه خونه شون نبود و دیگه دختر عمو و دختر عمه ها رو ایوون جمع نمیشدن و خنده و شوخی شون بلند نبود و به خاطر راحتی ما کمتر مهمون می اومد خونه شون .

تازه پارسال قحطی اب بود و مجبور بودن از سر چشمه اب بیارن و مصرف کردن اب عذاب وجدان داشت . اما امسال خدا رو شکر اب لوله کشی شون وصل بود و حد اقل اب دم دست بود .

امسال هم لپ تاپ همراه مون بود هم موبایلم که تلویزیون داره ! 

یه بار هم رفتیم پیاده روی که یه خواهر و برادر تا ما رو دیدن همراه مون اومدن . اولش از اینکه اونها هم همراه مون شده بودن خوشحال نشدم و دلم میخواست ازادتر باشم . اما اون طفلکیا ما رو بردن به باغ شون و  زرد الو و البالو ی امسالو هم نوبر کردیم . یه عالمه گل محمدی هم چیدن و دادن تا باهاش مربا درست کنم . فهمیدم که گیاه خاکشیر پونه چه شکلیه ! خلاصه اخرش کمی شرمنده شدم که دلم نخواست باهامون بیان .  

سوغاتی هم اوردیم ! نی نی دل پیچه گرفت از بس با داداشش رفت و از درخت توت نشسته خورد !

شوهرمم روز اخری تب کرد و هنوزم حالش خوب نیست !  

پسرمم که ... امروز امتحان ریاضی شو که داد معلوم میشه که چه کرده !

نوشته شده در شنبه 1388/03/09ساعت 11:13 توسط سایه - مامان نی نی| |


Design By : Night Skin