سلام

این خاطرات تلخ رو مینویسم نه برای یادگاری و ثبت خاطرات
مینویسم شااااید یه نفر مثل خودم یه روز مستاصل و پریشون بیاد و سرچ کنه : امنیو سنتز ، سندروم داون ، ازمایش qf ، ازمایش fish ، ازمایشگاه ژنتیک دکتر کریمی نژاد - نجم ابادی ، دکتر سولماز پیری و .....

شاید یه نفر مثل خودم بیاد و با دلهره ای که بهش وارد شده و در حالی که تاپ تاپ قلبشو حس میکنه و کاملا مایوسه بیاد و بخونه که توی این دنیا فقط اون نیست که این بلا سرش اومده !
فقط اون نیست که ترسیده شاید بچه اش مبتلا به سندروم داون باشه
فقط اون نیست که ریسک خیلی بالایی داره
فقط اون نیست که .....

 

قصه من از اونجایی شروع شد که بعد از سالها تصمیم گرفتیم سومین بچه مونو بدنیا بیاریم در حالی که من بالای سن 35 بودم ! منِ 36 ساله انگار گناه کرده بودم که باردار شده بودم !

همین دی ماه امسال . سال 94
همه چیز داشت خوب پیش میرفت ...

ازمایشات ساده ی اولیه ( اهن و ... ) خوب بود ... 
ویار خاصی نداشتم
فشارم نرمال رو به پایین بود . (معمولا 11 روی 9) مثل همیشه ....
درد خاصی نداشتم و اوضاعم خوب بود

از اونجایی که مشکل خاصی نبود و منم اوایل بارداری بودم و کنار خونه مون هم یه مرکز بهداشت خیلی شیک با دکتر عمومی و مشاور و کارشناس تغذیه راه افتاده بود ، و منم اونجا تحت کنترل بودم نیازی به رفتن پیش دکتر متخصص احساس نمیشد
و همونطور که پزشک خانواده راه اندازی شد بخاطر اینکه بیماران الکی پیش دکترای متخصص نرن و در صورت لزوم به پزشک متخصص مراجعه کنن ، منم میخواستم وقتی ازمایشات غربالگریمو کامل انجام دادم ببرم پیش یه دکتر زنان خوب و تحت نظرش قرار بگیرم ....

هفته ها میگذشت و منم حالم خوب بود تا اینکه وقت ازمایشات و سونوگرافی غربالگری رسید ...
دکتر مرکز بهداشت ، اونها رو برام نوشت و منم رفتم و انجام دادم 
سونوی NT نرمال و خوب بود ولی توی ازمایش خونم یک ریسک متوسطی رو برای سندروم داون مشخص کرده بود (ریسک 1 به 266) که میگفتن بخاطر سن بالای 35 ساله ....

دکتر وقتی ازمایشو دید گفت نیاز به ازمایشات تکمیلی هست که باید بین 15 تا 17 هفته انجام بشه و گفت بهتره چند هفته دیگه وقتی هفته 16 هستم برم و ازمایش رو انجام بدم . وقت خوب سونوی انومالی رو هفته 16 تا 18 گفت که برم ....

منم 16 هفته و 3 روزم بود که رفتمو ازمایشو انجام دادم و وقتی شوهرم اخر هفته رفته بود شمال برای مراسم ختم ، 5 شنبه عصر با خونه تماس گرفتن و گفتن توی ازمایشات شما ریسک بالایی دیده شده (1 به 36) یعنی از بین 36 خانوم با شرایط و ازمایش عین من ، یک نفر جنینش مبتلا به سندروم داون میشه !!! و تاکید کردن هر چ سریعتر بیاید جواب رو بگیرید و به دکتر تون نشون بدین ! 

اون موقع که دکتری نبود ! با دلهره و اضطراب سر کردم تا صبح شنبه و رفتم ازمایشگاه
اونجا هم همون حرفها رو توضیح دادن و گفتن هر چه سریعتر برین به دکتر نشون بدین تا زمان از دست نرفته برای ازمایشات تکمیلی اقدام کنین ! بعد ادرس یه ازمایشگاه ژنتیک رو توی تهران بهم دادن و گفتن بهتره برم اونجا .... ازمایشگاه ژنتیک خانم دکتر کریمی نژاد - نجم ابادی

من همون شب نوبت سونوی انومالی جنین داشتم ! (که توی این سونوگرافی مغز و لوله عصبی و اندام های جنین چک میشه ) این سونو مکمل ازمایشات غربالگری دومه و برای تشخیص ناهنجاری جنین مهمه ... بهشون گفتم امشب وقت انومالی دارم . انجام که دادم هر دو رو به دکتر نشون میدم ...
اون شب تا سونو انجام بشه وقت رفتن به مطب دکتر هم گذشت .... چقدر سونو گرافی طولانی شد و چقدر معطل شدم ..... ولی همه چی توی سونوگرافی خوب بود 


بخاطر اینکه وقت نگذره ، صبح رفتم به زایشگاه شهر تا یه دکتر متخصص ازمایشات رو ببینه و نظر بده و من بتونم فوری برای بقیه کارا اقدام کنم .
دکتر دید و وقتی گفتم دکتر خاصی نداشتم و مرکز بهداشت برام اینا رو نوشته ، گفت یعنی اونا با دیدن ازمایش اول ، شما رو به دکتر متخصص ارجاع ندادن ؟؟؟؟؟؟ چرا بعد از دیدن ازمایش اول که ریسک نشون داده بود فوری برای ازمایش تکمیلی اقدام نکردن و گفتن چند هفته دیگه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه با کلی حرف درشت که از دکتر متخصص شنیده بودم یه معرفی نامه برای امنیوسنتز توی کاغذ نوشت و داد دستم و گفت به سلامت ! گفتم لازم نبود توی دفترچه بیمه بنویسین ؟ گفت نه معرفی نامه نوشتم  ......

وقتی برگشتم خونه زنگ زدم و از ازمایشگاه ژنتیک برای نمونه برداری وقت گرفتم ... فردا ساعت 1 بعد از ظهر 
قیمتش با دفترچه بیمه میشد 800 تومن !
با دفترچه بیمه ؟ !!! ولی دکتر که توی دفترچه چیزی برام ننوشته بود !
و حتما هم باید دکتر متخصص مینوشت !!! 
گفتن نمونه گیر خانوم هم دارن فقط باید اونجا تاکید کنیم که میخوایم نمونه گیری توسط خانوم باشه
هم همسرم و هم من به هیچ وجه دلمون نمیخواست نمونه گیری توسط اقا انجام بشه ! به هیییییییچ قیمتی !
حتی توی شهر خودمونم یه جا بود که نمونه امنیو سنتز رو میگرفتن ولی توسط اقا بود که نخواستیم !
جواب ازمایش هم 2 هفته بعد شفاهی و کتبیش تا 3 هفته بعد از انجام ازمایش میومد !

استرس تمام وجودمو گرفته بود که اگه بچه ناقص باشه و وقت قانونی ختم بارداری بگذره چ خاکی به سر کنم !!!

دوباره شب مجبور شدم برم مطب یه دکتر متخصص دیگه که فقط برام توی دفترچه ام بنویسه !
خانم دکتر خیلی ریلکس ازمایشاتمو دید و پرسید دکترم کی بوده ؟
و اون هم تا شنید که رفتم دکتر عمومی ِ مرکز بهداشت کنار خونه مون با تحقیر گفت :
مگه اینجا دهاته ؟
مرکز بهداشت برای دهاتیاس !
دکتر مرکز بهداشت فقط برای سرماخوردگیه !
اگه یخچالتون خراب بشه بازم میرین تعمیرکار دم خونه تون رو خبر میکنین یا زنگ میزنین نمایندگیش ؟؟؟
تحصیلاتت چقدره ؟
و .... در تمام این مدت من با لبخند حرفاشو گوش میدادم و اون هم خیلی ریلکس فقط بارم میکرد ....
انگار من مقصر بودم !
انگار دکتر عمومی هیچی حالیش نیست !
انگار خودش خیلی حالیش بود !!! (بعدا از یه دوستم شنیدم رفته پیش همین خانوم و خیلی رفتار بدی باهاش کرده بود و کارشم خوب انجام نداده بود و عین تازه کارا رفتار کرده بود حالا یا از روی حواس پرتی یا بخاطر اینکه ویزیتش توی درمانگاه بود)
اصلا هیچ چیز براش مهم نبود
نه حال روحی من نه ثبت ازمایشاتم و تشکیل پرونده برام !

خلاصه سنگین رفتم و سنگین تر برگشتم خونه 
اون روز خییییییییلی روز خسته کننده ای بود 
همه وقتم توی نوبت دکتر ها گذشت
اونجا خیلی ها بهم گفتن نرو ! انشالله بچه سالمه ! برای چی میخوای اینقدر خرج کنی ؟ ولش کن ! توکل کن ... منم رفتم ولی گفتن سالمه !!!! 
این حرفا روم تاثیری نداشت . نمیشد به راحتی با انشالله و توکل هیچ کاری نکرد و منتظر موند ! اگه بدبختانه اون یک نفر من بودم چی ؟؟؟ اگه بعد از این همه انتظار و دعا و ... یه بچه منگول نصیب مون میشد چی ؟

فردا باید میرفتیم تهران ...
اول خواستیم بچه ها رو همراهمون ببریم و بذاریم خونه خواهر شوهرم ، اگرم دیر شد همراهمون ببریم ازمایشگاه ، اما بعد پشیمون شدیم
پسرم صبح امتحان داشت و دخترم هم مدرسه داشت
قرار شد پسرم بعد از امتحان بره خونه عموش (که تنها فامیل مون توی این شهره)
دخترم هم با دختر مستاجرمون که همکلاسیشه وقتی برگشتن خونه برن خونه اونا تا ما برگردیم ...
استرسم خیلی بالا بود ...
یعنی فردا همه چی خوب پیش میرفت ؟
یعنی اونجا هم میخواستن دعوام کنن که چرا زودتر نیومدی ؟
نکنه بریم اونجا و اونا بگن امروز نمونه بردار زن نداریم !!!
نکنه ....

چ روزهای تلخ و سختی بود .....

* دقیقا فردای روز نمونه برداری امتحان عملی خیاطی داشتم !!! چ مصیبتی ! به مربی خیاطیم پیام دادم که اگه کسی بخاطر مورد پزشکی نتونه بره امتحانشو بده چی میشه ؟ ایا میشه امتحانو عقب انداخت ؟ جواب داد اگه نری برات 0 رد میشه !
منم همون صبح بعد از رفتن به دکتر ، رفتم سازمان فنی و حرفه ای و بهشون گفتم قراره برم تهران و .... و نمیتونم برای امتحان بیام ...

برعکس مربی خیاطیم که هیچ به حال و روزم توجه نکرد و خیلی راحت در جوابمو داد ، اون خانومی که اونجا بود مدارک پزشکیمو دید و دلداریم داد و گفت خودشم برای امنیو سنتز رفته و بچه اش سالم بوده و گفت نوبت امتحان خیاطیمو میندازه عقب ..... خیالم از این نظر راحت شد ....
این تنها موفقیت اون روزم بود ...

* اشنایی با غربالگری 3 ماهه اول  

* غربالگری جنین - نوزادی سالم