ازتون ممنونم دوستای خوبِ همیشه همراهم  ...

سلام

میخوام از همینجا یه تشکر ابدار و جانانه بکنم از همه ی دوستام که توی مدتی که من حال خوبی نداشتم ، همراهم بودن و منو تنها نذاشتن و همدردی کردن و پشتم بودن
و از دوستایی که خبر نداشتن و بعدا که فهمیدن ابراز همدردی کردن 

واقعا ممنونم از همه تون ....
واقعا داشتن تون برام یه موهبته
خدا رو شکر که دارمتون و امیدوارم همیشه دل تون اروم باشه و تن تون سالم ....

بین همه دوستام 3 تا خواهر مجازیم ، هایدی و ان شرلی و بتی که همش در کنارم بودن
هایدی خواهربزرگه ام که لحظه به لحظه کنارم بود 
مخصوصا وقتی قرار بود برم سونو گرافی یا دکتر یا .... همش پیام میداد و در جریان تمام جزییات بود 
خداییش بیشتر از خواهرای خودم 
مثلا صبح روزی که میخواستم مدارکمو ببرم زایشگاه شهر که به دکتر زنان نشون بدم ، صبح پیام داد :
رفتی ؟ _ اره الان اینجام ...
چند دقیقه بعد ...
نوبت گرفتی ؟ _ میگه نوبت تموم شده باید بشینم تا شاید یکی نیاد منو جایگزین کنه
و باز چند دقیقه بعد ...
رفتی تو ؟ _ نه هنوز دکتر نیومده
ای باباااااااا چرا ؟ کی باید میومد ؟ _ یک ساعت و خورده ای دیر کرده 
دقایقی بعد تر ....
اومد ؟ _ اره ولی هنوز نوبتم نشد
و بعد ...

نوبتت شد ؟ _ نه هنوز نشستم ! 4 تا دیگه منم !
حدود یه ربع بعد ...
دکتر چی گفت ؟ _ گفت باید برم امنیو سنتز ......

یکی از خصوصیات هایدی هم این بود که وقتی اعصابش خورد میشد از دست دکترا بهشون بد و بیراه میگفت دلم خنک میشد 

ان شرلی اما کمتر از هایدی پیگیری میکرد و مراعاتمو میکرد ولی پیامهاش همش بوی عطر خدا و توکل و احساس میداد ....
بتی و ان شرلی بیشتر از طریق هایدی یا خود من در جریان کارام بودن و دلداریم میدادن ....

سارا محمدی هم همش امید میداد و توکل رو بهم یاد اوری میکرد .... 

ساجده بیشتر از راهِ نشون دادن اینده روشن جلو میومد و از شیرینی که باید بهش بدم و اینکه خامه ای نباشه و .... امید رو بهم هدیه میداد ....

فاطیما هم همینطور ....

سمیه - مامان محمدین برام نذر کرد و منو به خوندن قران توصیه میکرد .... 

کوثر زیاد در جریان نبود و فقط میدونست ازمایشی داده شده و جوابش 2 هفته ای میاد و جویای احوالم بود

زری اما از طریق مطلبی که توی اتاق خانومای پارسی یار گذاشتم متوجه شد و از هایدی جویای احوالم شد ...
نظرش این بود که ایکاش به بقیه نمیگفتم
منم گفتم که احتیاج به زبانهای زیادی داشتم برای دعا . زبانهایی که با اونها گناه نکرده بودم ....
گفت چه تعبیر قشنگی .....
زری از همون اولشم وقتی فهمید باردارم کلی توصیه های خوراکی و معنوی بهم کرده بود 
دلیل اینکه زری مخالف مطرح کردنم توی اتاق خانوما بود این بود که بعضیا حرف هایی زدن که ادمو نا امید میکرد 
مثلا میگفتن چرا رفتم دنبال ازمایشات غربالگری و باید با توکل بدون انجام دادن ازمایشات منتظر بدنیا اومدن بچه بودم . همون کاری که بعضیاشونم انجام داده بودن !
یا میگفتن اگه مریض هم باشه نمیشه کاریش کرد و بهتره ادم تو بارداری به خودش استرس وارد نکنه و بعدا خودش میفهمه دیگه !!! چون سقط که نمیشه کرد و سقط حرامه و ....
یا اینکه اگه مریض باشه این امتحان الهیه و نمیشه ازش فرار کرد  .... باید صبوری کرد و !!!

هایدی میگفت امتحان رو باید حل کرد 
نباید نشست تا خودش حل بشه
این غلطه که ما دست رو دست بذاریم تا هر چی خدا برامون پیش اورد اونو انجام بدیم

منم میگفتم خدا احسن الخالقینه و بهترین ها رو خلق میکنه و خلق یه فرد بیمار یا ناقص رو نمیشه گردن خدا انداخت . این بخاطر نقض قوانین طبیعته و وقتی علم اونقدر پیشرفت کرده که با ازمایش میشه مطلع شد و میشه جلوی وجود این افراد بیمار که باید تا اخر عمر محتاج دیگری باشن و زجر بکشن رو گرفت و مرجعم هم اجازه اینو داده چرا باید بگم هر چه پیش اید خوش اید ؟

طفلک یه بار هم غزل از بچه های پارسی بلاگ پیام داد و حال من و نی نی رو پرسید من حالم خیلی بد بود تازه از ازمایشگاه زنگ زده بودن و گفتن نمونه مناسب نبود و منم گریه میکردم همه ناراحتیمو بهش انتقال دادم  طفلک ! چقد بعدش که حالم بهتر شد ازش عذر خواستم و چقدر بودنش تو اون لحظه بهم کمک کرد و دلداریم داد .....

به بقیه هم خودم چیزی نگفتم ....
هر چند بعد از خوندن مطالبم اشک به چشماشون نشست و بعدا ناراحتشون کردم که همینجا ازشون عذر میخوام ....

دو تا از دوستام بهم گفتن که از نظر مالی میتونن کمکم کنن که این برام خییییییییلی مهم بود  یکی از بچه های پارسی بلاگی بود کهچون گوشیم خاموش بود ، با هزار زحمت شماره منزلمو از هایدی گیر اورد ، درست یه روز قبل از رفتن به تهران و گفت این اصلا منتی درش نیست و پول صندوق حضرت ابو الفضله و تا اسفند ماه اصلا نیازی بهش ندارن و ..... گفت فوری شماره حساب بدم تا منتقل کنه ... 

و دقیقا وقتی اینو گفت که ما هیچ فکری درباره هزینه های ازمایش نکرده بودیم !
همسرم تشکر کرد و گفت بگم اگه نیاز شد بهشون میگیم 
و اولین گزینه ی ما بابا بود که خدا رو شکر فوری 2 میلیون ریخت به حسابم و خیالمون برای هزینه های ازمایش راحت شد 
دوست دیگه ام هم وقتی احتمال داده شد باید دوباره بریم تهران برای نمونه برداری مجدد ، پیشنهاد کرد که هزینه ای رو قرض بده بهم که خدا رو شکر از اون مبلغی که بابا ریخته بود هنوز 700 تومنی مونده بود 

اینا رو گفتم تا بگم واقعا دوستای خوبی دارم
واقـــــــــــــعـــا خوب و واقعا مهربون .....
خدا اینجور دوستا رو زیاد کنه 
و ما رو هم برای دوستامون همینجور همدل و همراه قرار بده ....

ممنونم از همه کسایی که توی این مدت برام خالصانه دعا کردن  امیدوارم گره تو زندگی شون نیفته اگه افتاد زود باز بشه 

و ممنونم از فامیلایی که این مدت تلفنی و پیامکی جویای احوالم بودن و برام دعا و نذر کردن 

امیدوارم هیچ ادمی توی این موقعیت قرار نگیره که منتظر یه خبر خوب یا بد باشه 
یا بچه اش یا عزیزش رو در حال اب شدن ببینه
یا مجبور بشه انتخاب کنه
خیلی سخته
خیلی سخته واقعا ....
و من همیشه از خدا خواستم که منو با بچه هام و عزیزام امتحان نکنه که خودشم میدونه که من رفوزه ام !
منو با خودم محک بزنه و اگه امتحانی هست برای خودم باشه فقط !

* توی مدت استرسم علاوه بر اینکه خیلی بی حال بودم و اصلا به خودم نرسیدم (هم غذایی هم سر و وضع) یه عالمه خرابکاری هم کردم ! چند بار ظرف از دستم افتاد تررررررررق توروووووق دستم سوخت آآآی آآآآخ و یه گند گنده که دیگه اخرش بود !

پارچ ابو گذاشتم زیر شیر تصفیه کننده اب و رفتم .....
نمیدونم چقدر طول کشید ولی میدونم بیشتر از یک ساعت شد که همینجوری اتفاقی اومدم تو اشپزخونه دیدم از زیر یخچال عین چشمه داره اب میجوشه میاد سمت کف شور اشپزخونه !!!
رد ابو با چشم دنبال کردم رسیدم به پارچ و شیر تصفیه کننده و جیییییییییغی زدم و موندم چطور با اون بی حالیم این فاجعه رو سر و سامون بدم !!!
هیچی دیگه تا مدتها همینجور داشتم از روی کابینتا و گاهی هم توی کابینتها با حوله اب جمع میکردم !

* امروز از مرکز بهداشت سر خیابون مون زنگ زدن که نوبت تون 4 دی بوده چرا تا حالا مراجعه نکردین ؟
گفتم ماجرا رو
بعد اونجا تا رفتم کنترل بشم گفت از اول بارداری تا الان که 21 هفته ام 2 کیلو اضافه کردم !
با اینکه اوایل بارداریمم تهوع نداشتم و اشتهام کم نشده بود
گفت باید از این به بعد بیشتر به خودم برسم !
تازشم از دست اون دکتره که اونها رو تحقیر کرد جوشی هم شدن گفتن میتونیم از طریق مدیریت پیگیری و توبیخش کنیم ! 
البته من که چشمم اب نمیخوره ولی بازم ایول به اعتماد به نفسشون !

مشکلات بارداری من - 3

سلام

 

این خاطرات تلخ رو مینویسم نه برای یادگاری و ثبت خاطرات
مینویسم شااااید یه نفر مثل خودم یه روز مستاصل و پریشون بیاد و سرچ کنه : امنیو سنتز ، سندروم داون ، ازمایش qf ، ازمایش fish ، ازمایشگاه ژنتیک دکتر کریمی نژاد - نجم ابادی ، دکتر سولماز پیری و .....

 

شاید یه نفر مثل خودم بیاد و با دلهره ای که بهش وارد شده و در حالی که تاپ تاپ قلبشو حس میکنه و کاملا مایوسه بیاد و بخونه که توی این دنیا فقط اون نیست که این بلا سرش اومده !
فقط اون نیست که ترسیده شاید بچه اش مبتلا به سندروم داون باشه
فقط اون نیست که ریسک خیلی بالایی داره
فقط اون نیست که .....

 

 قسمت اول مشکلات بارداری من

قسمت دوم مشکلات بارداری من 

نمونه برداری روز دوشنبه 14 دی انجام شد

از فردای نمونه برداری ، انتظار و ترس و ضعف و استرس و صبر و دعا و نذر و توکل و ......

من دو سه روز توی رخت خواب بودم و مثلا استراحت میکردم ! اما فقط داشتم لحظه ها رو میگذروندم !

نفس میکشیدم و میترسیدم
راه میرفتم و میترسیدم
میخوردم و میترسیدم
میدیدم و میترسیدم 
.....
اون چند روز همه زنگ میزدم بهم و من همش داشتم برای همه ماجراهای تکراری اون روزها رو تعریف میکردم ... تکرار مکررات ...
ولی باز هم بد نبود ... وقت میگذشت و کمتر به حال خودم بودم ....

قرار بود 3 روزه جواب ازمایش qf  به صورت شفاهی داده بشه و 3 روز هم چیزی نبود و زیاد طول نمیکشید ...
غروب روز دوم ،
چهارشنبه 16 دی ماه ،
از ازمایشگاه دکتر کریمی نژاد تماس گرفتن و بعد از منشی یه اقایی با من صحبت کرد و خیلی رسمی و خشک گفت خانم ! نمونه شما برای ازمایش مناسب نبود و ما نتونستم چیزی تشخیص بدیم ! شما با دکترت تماس بگیر ببین چی میگه !
من تمام توانمو جمع کردم و با صدای لرزون پرسیدم ؟ یعنی چی ؟ چطور مناسب نبود ؟ ما که مطب دکتر پیری نمونه برداری کردیم نمونه ها خیلی هم شفاف بود چطور مناسب نبود ؟؟؟
_ خانم ! چند بار باید براتون توضیح بدم ؟؟؟؟ نمونه ها خوب و شفاف بود اما مناسب نبود ! شما از دکترتون توی شهرتون کسب تکلیف کن
دکترم که چیزی نمیدونه ! اون فقط یه نسخه برام نوشته من پرونده ای پیشش ندارم !
_ شما باهاشون صحبت کنین !

من فقط تونستم با صدایی که با بغض هی قطع و وصل میشد برای همسرم توضیح کوتاهی بدمو سرمو ببرم زیر پتو و هق هق کنم !!!
من ! منی که جلوی کسی اشک نمیریختم با صدای بلــــــــــــــند هق هق میکردم !!!

همسرم با همون شماره تماس گرفت و به منشی گفت میخواد با همون اقا صحبت کنه ببینه چی میگه ! ولی اون اقا گوشی رو نگرفت و گفت توضیحات لازم رو داده !!!

من گریه میکردم و میلرزیدم ! تمام بدنم از نوک پا تا زیر گردنم به صورت کاملا واضحی میلرزید ! یخ کرده بودم زیر پتو !!!
احساسم میگفت تموم شد !
امیدی نیست !
بچه مبتلاست و اونها نخواستن بگن !
خب چرا ادمو میپیچونن ؟ چرا قشنگ نمیگن و راحت مون نمیکنن ؟

شوهرم گفت کارت دکتر پیری کجاست ؟
زنگ زد مطب دکتر پیری
منشی گوشی رو برداشت و خیلی راحت وصل کرد اتاق دکتر
شوهرم گوشیو داد دست من
من با صدای گرفته برای خانوم دکتر پیری توضیح دادم که ازمایشگاه چنین حرفی زده و ما نمیدونیم باید چیکار کنیم !
خانم دکتر پرسید کِی نمونه برداری رو انجام داده و من گفتم که همونی هستم که از شهرستان اومده بودم و نشونی رو که دادم خیلی راحت شناخت . شماره پرونده رو هم دادم و ایشون چک کرد و گفت یعنی چی که نمونه مناسب نبود ؟
گفتم نمیدونم به ما توضیحی ندادن 
گفت نمونه که مشکلی نداشت ! باید بهشون میگفتین به صورت عامیانه برام توضیح بده تا متوجه موضوع بشم ! اشکالی نداره بهشون بگین با من تماس بگیرن !

دوباره زنگ زدیم ازمایشگاه و گفتیم با مطب دکتر پیری تماس بگیرن . ازمایشگاه گفت باید با سوپروایزر مون مطرح کنیم !
منتظر و پریشون نشسته بودیم و ثانیه ها رو میشمردیم !
یعنی چی میشه ؟
ایا زنگ میزنن به دکتر ؟
.
.
.
تلفن مون زنگ خورد  !
دکتر پیری بود !
با من صحبت کرد و با صدایی اروم و شمرده برام موضوع رو توضیح داد
گفت که این یه موضوع خیلی عجیبی نیست و ممکنه پیش بیاد
اونها باید در نمونه سلول های جنین رو پیدا کنن تا بتونن ازمایش روش انجام بدن ولی در نمونه سلول زیادی نبود . به جز ازمایش سریع qf یه ازمایش دیگه هم هست که اون هم سریع انجام میشه 
 بنام fish . من بهشون گفتم تا بجای کیو اف ، فیش رو جایگزین کنن
البته ممکنه نمونه برای ازمایش فیش هم مناسب نباشه و مجبور به دادن نمونه جدید بشیم . ایا شما حاضرین اگه نیاز شد دوباره نمونه برداری انجام بدین ؟
من گفتم بله اگه لازم باشه دوباره انجام میدم
گفت خب خوبه ! فقط شما الان دوباره با ازمایشگاه تماس بگیرین و بهشون تاکید کنین که ازمایش کشت کنسل نشه و فیش جایگزین کیو اف بشه . نگران هزینه اش هم نباشین هزینه اش قبلا ازتون گرفته شده (منظورش این بود که هزینه کیو اف که انجام نشده رو میذارن برای این ازمایش)
در ضمن ازمایشگاه دکتر کریمی ازمایشگاه خوب و معتبریه و من در طی 5 سال تا به حال همچین موضوعی رو از اونجا ندیدم . اون کسی هم که با شما تماس گرفته منشی بوده و کاری که ازش خواستن رو انجام داده و زیاد در جریان امور نبوده 

من خیلی ازشون تشکر کردم و شوهرم اشاره کرد که یه سوال داره
به خانم دکتر گفتم شوهرم یه سوال داره خیلی محترمانه گفت اگه اشکالی نداره اخر وقت تماس بگیرین تا جواب بدم الان مریض دارم 
بازم تشکر کردم و با لبخند و ارامش گوشیو گذاشتم

زنگ زدیم ازمایشگاه .... کسی گوشی رو برنداشت ... اخر وقت بود و حتما رفته بودن ...

حدود یک ساعت بعد دوباره تلفن مون زنگ خورد ....
دوباره خانوم دکتر پیری بود !
پرسید ایا با ازمایشگاه تماس گرفتیم و بهشون تاکید کردیم ؟
گفتم گوشیو برنداشتن
گفت حتما تعطیل شده . اشکالی نداره . فردا صبح زنگ بزنین و تاکید کنین .
من در اینجور مسایل خیلی وسواس دارم . و چون مسئله شما هم خیلی به ندرت اتفاق میفته من خیلی برام مهمه که بدونم کارتون چی میشه . لطفا روز شنبه هم بهم خبر بدین .
در ضمن همسرتون سوالی داشتن من الان مریضام تموم شدن و میتونم با ایشون صحبت کنم ......

واقعا این همه تعهد و دلسوزی از یک دکتر با تخصص و شلوغی زیاد خیلی زیباست ....
یعنی من از اون موقع همش به روح اون مرد بی احساس تفضلات فرستادم و همش برای سلامتی و موفقیت بیشتر و امرزش اموات خانم دکتر پیری دعا کردم 

فردا پنجشنبه 17 دی ماه

من با ازمایشگاه تماس گرفتم
_ خانم پرونده شما اینجا نیست هر وقت رسید دستم با شما تماس میگیرم
1 و نیم ساعت بعد دوباره زنگ زدم
_ خانم پرونده تون هنوز از بخش مولکولی نرسیده دستم . هر وقت رسید باهاتون تماس میگیرم
باز هم یک و نیم ساعت بعد خودم تماس گرفتم که چی شد خانوم ؟
_ پرونده تون دستمه ولی هر چی با بخش فلان که ازمایش فیش اونجا انجام میشه تماس میگیرم جواب نمیدن !
گفتم خانوم ! من عجله دارم ! وقتم داره میگذره ! من 17 هفته ام تموم شده ! من نمیتونم زیاد صبر کنم ! خواهش میکنم زودتر درستش کنین !
_ خانوم شما تا هزینه ی ازمایش فیش رو نریزین ازمایش تون انجام نمیشه ! البته نیاز به اومدن تون نیست میتونین کارت به کارت کنین ! هزینه اش حدود 400 - 500 تومنه که جوابشم 3 روز دیگه به صورت شفاهی داده میشه
من : ولی دکتر پیری که گفتن هزینه اش از ما گرفته شده !
_ نه اون هزینه ی کیو اف بوده که براتون انجام شده ولی جواب نداده . در ضمن به احتمال زیاد نمونه تون برای ازمایش فیش هم مناسب نیست و باید دوباره نمونه بیارین !!! ازمایش فیش هم دو نوعه که برای هر نوع باید هزینه جدا پرداخت بشه و شما باید هر دو نوع رو انجام بدین !!!
اینو هم بگم که جواب ازمایش فیش برای پزشکی قانونی مدرک محسوب نمیشه !!!!!

غم دنیا قلمبه شد رو دلم !

دوباره هزینه ی اضافی ! دوباره امنیوسنتز ! دوباره تهران رفتن ! دوباره 3 روز معطل شدن ! تازه اگه جواب بد بود اجازه سقط هم نمیدن ؟؟؟؟

من وقت زیادی تا اتمام وقت قانونی ختم بارداری نداشتم !
امیدی هم دیگه به این بچه نداشتم !
انگار یه چیزی بهم میگفت بچه مبتلاست .....
من کاملا مایوس بودم و همش منتظر اینکه بهم اوکی بدن تا برم برای سقط !
دیگه نمیتونستم حس خوبی نسبت بهش داشته باشم !
انگار یه هیولا رو توی وجودم داشتم !
ازش میترسیدم !
استرس اینکه مهلت قانونی و شرعی بگذره و من یه بچه مبتلا به سندروم رو در وجودم داشته باشم برام کابوس وحشتناکی بود !!!

اخر وقت همون خانوم از ازمایشگاه تماس گرفت و گفت نیازی به دادن نمونه جدید نیست
همین نمونه برای فیش مناسبه


چه روزهای بدی بود .... روزهای انتظار ..........
جمعه انگار یک هفته طول کشید !
مامان روزی چند بار تماس میگرفت و دلداریم میداد
هم من و هم مامان سعی میکردیم خودمونو کاملا خونسرد نشون بدیم ولی هر دو مون داشتیم داغون میشدیم !!!
مامان میگفت برای سقط جنین لازم نیست صبر کنیم تا جواب کتبیش برسه ! لازم نیست برگه و کاغذ و مهر پزشکی قانونی باشه ، ما که کار غیر قانونی و غیر شرعی نمیخوایم انجام بدیم ما که نمیخوایم بچه سالمو الکی بندازیم تا جواب رو گفتن سریع خودمون اقدام میکنیم ! من و بابا میایم اونجا .... نترس . نگران نباش .....

مامان دیگه طاقت نیاورد دست به دامن همه میشد ! خدا ، پیغمبر ، ائمه ، دوست خواهرم که تازه بچه اشو الکی الکی سقط کرده بود برای گرفتن ادرس دکتر و قیمت ! و به خواهر شوهرم !
خواهرشوهرم هم تهران ه هم دکتر ! مامان زنگ زد بهش و کلی گریه کرد و ازش خواست شنبه اون حضوری بره ازمایشگاه و ازشون بخواد سریع کار رو جلو ببرن !
خواهرشوهرمم زنگ زد و انگار خودش اینو خواسته ازم شماره و ادرس اونجا رو گرفت 
خیالم کمی اروم تر شد

شنبه 18 دی

خواهرشوهرم نرفت ازمایشگاه ولی زنگ زد 
باز هم پرونده شون اینجا نیست خودمون تماس میگیریم
باز هم خودمون
باز هم هنوز نیاوردن .... 
به خواهرشوهرم گفتم اینجوری نمیشه اینا کارشون همینه که هی بگن بعدا بعدا ! کار رو که تلفنی انجام نمیدن ! الان ما اگه پول فیش رو هم بریزیم سر و ته که نداره بعدا میگن نریختین تا این به اون دستور بده و دونه دونه کار رو بخوان پیش ببرن جواب کشت اومده !!!
شوهرم یهو استخاره گرفت و گفت بگین ما ازمایش فیش نمیخوایم ! صبر میکنیم جواب کشت بیاد ....
خواهرشوهرم هم بعد از کلی پیگیری ازمایشگاه بهش گفتن به نظر ما بهتره صبر کنین تا جواب کشت بیاد و اینکه ما دوباره ازمایش کیو اف رو براتون تکرار میکنیم شاید این بار جواب بده ! بهتره شما هم با دکترتون صحبت کنین ببینین ایشون نظرشون چیه ...
من به دکتر پیری زنگ زدم و خیلی راحت باز هم باهاشون صحبت کردم و بهشون گفتم که اونها هنوز فیش رو شروع نکردن و میگن هم هزینه اضافی لازمه هم پزشکی قانونی قبولش نداره و میخوان دوباره کیو اف رو تکرار کنن و گفتن شاید با همون نمونه قبلی جواب بده
دکتر پیری گفتن : باشه اینم خوبه . البته از نظر علمی نه کیو اف و نه فیش هیچ کدوم مجوز ختم بارداری ندارن چون درصد تشخیصی اونها 95 درصده و 5 درصد خطا داره ولی کشت 100 درصده . من اگه تاکید بر کیو اف داشتم فقط بخاطر اینکه شما وقت قانونی براتون مهمه وگرنه از نظر من کشت مطمئن ترین و بهترینه ...
منم گفتم باشه پس صبر میکنم تا جواب کشت بیاد و اگه جوابش بد باشه صبر نمیکنم برای اجازه پزشکی قانونی و زود اقدام میکنم تا وقت نگذره ....
و ایشون از من تشکر کرد که بهشون خبر دادم 

مامانم هم زنگ زد بهم و گفت من میگم توکل بر خدا ، صبر کنیم تا جواب ازمایش اصلی بیاد . اینا که اینقدر راحت یه ازمایشو ول میکنن معلوم نیست از این ازمایش جدید چی دربیارن ! نشه بگن مبتلاس و ما بریم بچه رو بندازیم بعد جواب کشت بیاد که سالمه !!!

یهو همگی به این نتیجه رسیدن که باید صبر کرد و انجام فیش لازم نیست .......

و یهو من از موضع یاس به امید رسیدم !
با خودم گفتم چرا همش فکر میکنم که من اون یک نفر از 36 نفرم ؟ چرا من یکی از اون 35 نفری که بچه شون سالمه نباشم ؟؟؟
چرا منتظرم تا جواب بد بشنوم ؟
چرا همش میگم خدایا راضی ام به رضات و فقط خواهش میکنم که مهلت شرعیم نگذره ؟
چرا تلاش نمیکنم و توسل نمیکنم ؟
مگه این بچه رو خودم نخواستم ؟ مگه برای داشتنش صبر نکردم و انتظار نکشیدم ؟

و این چنین شد که من متوسل شدم به 14 معصوم ... و قسمشون دادم به فرزندانشون ....
و اصرار کردم و خواستم ازشون ........
گدایی از ائمه ، بزرگیه ....

فردا شب از ازمایشگاه زنگ زدن که جواب کیو اف اومده و از نظر کروموزومی جنین سالمه .......
به همین سادگی !
به همین سادگی یه نفر رو میبرن تا مرز جنون و به همین سادگی از یک نمونه ی نا مناسب جواب در میارن !
ایکاش همه در کارشون یکم وجدان کاری داشتن !
ایکاش اون مرد بی احساس یه ذره خودشو جای یه مادر باردار منتظر میذاشت و درک میکرد با حرفش چ به روز من اورد .......
ایکاش همه مثل خانم دکتر پیری متعهد و دلسوز و پیگیر کار مردم بودن .......

من هنوز هم کاملا اروم نشده بودم . منتظر بودم تا جواب اصلی بیاد ....
یک هفته بعد هم جواب کشت رو بهمون دادن . خدا رو شکر جنین مون سالم بود 

* تشخیص بیماری ها در دوران جنینی (مصاحبه با خانم دکتر پیری)

* تصویر و ادرس مطب خانم دکتر سولماز پیری

* ازمایشات ضروری دوران بارداری (نوشته دکتر پیری)