سلام

امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه بهتون . من که این چند روزی رو اصلا نفهمیدم چطور گذشت . قرار بود همسرم بره شمال و ما بمونیم خونه ولی نمیدونم چرا همسرم دلش نیومد بره و موند خونه .  یه نصفه شب که چشمام اروم باز شد تو تاریکی از طرفی که نی نی خوابیده بود صدای قل قل شنیدم . دیدم وااای از گوشه ی دهن نی نی مثل چشمه داره اب میجوشه بیرون ! تندی بلندش کردم . مثل اینکه تازه شروع شده بود . تا بندش کردم دیدم بچه مثل عروسک بی جونه ! یهو حالت تهوع و منم دستم زیر دهنش و .....

چهار پنج بار دل و رودش بهم ریخت و بالا اورد ... دیگه که چیزی نداشت که بیاد بالا ، حالت تهوع خالی ...

وقتی که اسهالش از پوشک و شلوارش زد بیرون فهمیدم که بد بختیام شروع شده ! تازه 39 درجه هم تب داشت ....

حالا علاوه بر اسهال و استفراغ از چند روز قبلش هم چشم درد گرفته بود هم سرفه و سرماخوردگی ...

نی نی هی اب می خواست و تا می خورد بالا می اورد. اصلا چیزی تو دلش بند نمیشد . خیلی بی حال و بی رمق شده بود ...

دکتر گفت که اب بدنش کم شده و اگه میشد الان بهش سرم وصل میکردیم ولی چون بچه است و اذیت میشه اول دو تا امپول میزنیم بهش و دارو رو شروع میکنیم اگه نتیجه نداد بعدش ببرین بیمارستان کودکان تا سرم بهش وصل کنن . اونجا ببرین چون اونها تخصص شون اینه و برای رگ گرفتن بچه رو اذیت نمیکنن ...

تزریقات چی وقتی به نی نی دست زد گفت وای بچه چقدر داغه ! من میترسم بهش امپول بزنم ،برین به دکتر نشونش بدین و ازش اجازه بگیرین .

نی نی اصلا چیزی نمیتونست بخوره . دارو هاشم نمی خورد و ما بزور تو دهنش می ریختیم و اون تف میکرد و جیغ و وویغ و ما داد و بیداد و ... اخرشم  10 ثانیه نشده همه شو بالا می اورد !

اخرشم تهوع نی نی بند نیومد و خلاصه دیشب بردیمش بیمارستان کودکان . قبل از اینکه راه بیوفتیم من تموم چیزهایی رو که فکر میکردم ممکنه لازم بشه رو همرام بردم و یه کتاب شعر ... کتاب 7 جلدی نی نی کوچولو که نی نیم خیلی دوسش داره . بابا و داداش نی نی هم برا خودشون کتاب ها برداشتن تا اونجا حوصله شون سر نره  ...

توی نوبت دکتر که نشسته بودیم همش صدای گریه و جیغ بچه ها می اومد . بچه های مثل نی نی زیاد بودن و همشون تهوع و اسهال ... یهو دیدیم یه زنه اومده به شوهرش میگه الان سوزن تو پای یه بچه شکست من میترسم بیا بریم !

وقتی نی نی رو بردیم برای رگ گیری ما سه نفری بالای سرش بودیم . اول یه خانوم پرستار بعد شدن دو تا و اخرشم سه تایی ریخته بودن سر نی نی بیچاره ! میگفتن رگاش بده و رگ نداره و چون اب بدنش کمه رگاش رو هم خوابیده و .... هر دو دستای نی نی و هر دو پاهاشو سوراخ سوراخ کردن . هر سوزنی که فرو میبردن چند بار بیرون و تو میکردن و اخرشم در میاوردنش . نی نی هم از ته دلش جیغ میکشید ! گریه هاشم اصلا اشک نداشت ... در حالی که قبلا نی نیمون تا گریه اش میگرفت اشکاش شر و شر میریخت ... من که دستام رفته بود برای نگه داشتن پنبه ها روی جای سوزن و کم کم دیدم اتاق داره دور سرم میگرده و صدای داد یکی از اون پرستارا که داد زن خانوم برو بیرون منو به خودم اورد و خودمو از اتاق کشیدم بیرون و به دیوار تکیه دادمو اروم نشستم رو زمین ... اشکم هم اروم سرازیر شد و بعد از من نوبت پسرم بود که اومد بیرون و کنارم نشست و بهم تکیه داد و اشکاشو پاک می کرد و گفت : مامان ریحانه خوب میشه ؟

خدا رو شکر کمی بعد تونستن رگ گیر بیارن و نی نی رو که دیگه نای گریه هم نداشت رو دادن دستم و بردیمش تو اتاق و بقیه رفتن بیرون و من موندم و نی نی که بی تاب بود و نمیخواست اونجا بمونه !

اونجا بود که کتاب نی نی کوچولو باعث شد که دخترم اروم بگیره و گریه هاش تموم بشه و کم کم به خواب بره .

Image and video hosting by TinyPic

وقتی رسیدیم خونه نصفه های شب بود و نی نی هم خوابید تا صبح ...

* هنوزم اسهالش بند نیومده ولی نی نی بعد از دو روز که حال حرف زدن نداشت کمی حرف زد و یه بار هم لبخند زد . نمیدونید دیدن لبخندش چقدر خوشحالم کرد ...

* بابای نی نی بهش میگه : تو چرا غریبه شدی ؟ چرا حرف نمیزنی و فقط نگاه مون میکنی ...

* امیدوارم هیچ ادمی از بیماری رنج نکشه و درد تو تنش نباشه . مخصوصا نی نی ها که خیلی رنج کشیدنشون برای مادر پدراشون سخته

* توی بیمارستان یه پدر و مادر با نگرانی بچه ی کوچولوشونو روی دست به سمت ای سی یو میبردن ...

* توی این چند روز خوابم شده خواب گنجشکی . تا چشممو میبندم با یه صدای کوچیک بیدار میشم حتی بدون صدا . اگرم نی نی بخوابه و بذاره که من بخوابم خودم نمیتونم ... همش نگران نکنه نی نی بالا بیاره ...

* توی همین چند روز اون قدر خسته و بی حال شدم که نگو ... چی میکشن اون مادرایی که بچه ی عقب مونده یا با بیماری های سخت و لاعلاج دارن !

* خدایا شکرت برای نعمت سلامتی . خدایا کمک کن یادمون نره چه نعمت بزرگی داریم و خواهش میکنم با بیماری ارزش اونو بهمون نشون نده ...