سلام      

چند روزی بود که پسرم اصرار میکرد تا کچل بشه . چون مدیر مدرسه شون گفته بود هر کس روز شنبه اصلاح نکرده باشه سیلی می خوره . صبح شنبه یه دفعه یادش اومد که موهاشو نزده وشروع کرد به التماس که موهامو کچل کنید.وقت سلمونی رفتن که نبود . من به پسرم دل داری دادم که مدیر حق نداره برای این چیزهای کوچیک بچه ها رو کتک بزنه و...اما اون بچه تر از این حرفا بود. باباش ماشین اصلاحو اورد وپرسید :چقدر کوتاه بشه ؟ پسرم گفت: از ته بزن .من گفتم: از ته که بزنه کلت میشه مثل لپت .ولی اون میگفت که بعضی از بچه ها هم کچل کردن .(اخ که پسر طفلک من فکر می کرد کچل یعنی اندازه ی یه بند انگشت فقط مو داشته باشه )من بعد از مدتی یه سری بهشون زدم و دیدم پسرم با خوشحالی نشسته و باباش پشت سرش مشغوله .نگو باباش هم خواسته به نظر پسرش احترام بزاره و از ته ته ته یه جاده میکشه تا بالا .منو میگی داشتم دیونه میشدم . پسرم گفت عیبی نداره خودم گفتم دوست دارم .سرم هوا می خوره خنک میشه ...(بیچاره خودشو ندیده بود )باباش رفت به قسمت جلوی سر . من داد و غرغر .پسرم متین و صبور .که یه دفعه ماشین خراب شد .پسرم گفت مامان چرا ناراحتی ول کن بابا .من ازش خواستم خودشو تو ایینه ببینه .و ناگهان یعععععععععععععععععععع یعععععععععععع یعععععععععععععع الهی بمیرم براش مثل عزیز مرده ها جیغ می کشید از ته ته دل بعد شروع کرد زار زار گریه کردن اول کلی بغل باباش گریه کرد بعد اومد و بغل من گریه کرد و مارو قسم اما زمان می داد که دیگه کوتاهش نکنید بزارین همین طوری بمونه من کلاه سرم میزارم معلوم نمیشه توروخدا .....(البته با اجازه خودش ازش فلیم گرفتیم تا پشت سرشم ببینه ولی نشونش ندادیم تا سکته نکنه )کلی ژست روان شناسارو گرفتیم و باهاش حرف زدیم وفهموندیم دیگه تموم شد و کاریش نمی شه کرد . در حالی که اون زجه میزد بقیه موهاشو با ماشین همسایه مون کچل شد .و حالا بعد از تموم شدن کار دوباره خودشو تو ایینه دیدو باز یععععععععععععع یعععععععععع یععععععععع بعد از دوش گرفتن حالش کلی بهتر شد(سرش سفید شد)فقط کلمات زشت شدم و بچه ها مسخره ام میکنن از زبونش نمی افتاد .من هم کتاب <ای کیو سان > رو نشونش دادم و گفتم بگو سرمو مدل ای کیو یی زدم و اون با کلاه رفت به مدرسه. در حالی که دلم براش کباب بود .ولی اینو فهمید که دیگه تشبیه به کار نبره .