تولد دختر کوچولوم

سلام
این پست رو تقدیم میکنم به دختر کوچولوی نازم که سه سال پیش با اومدنش زندگی مونو قشنگ تر کرد ...
تقدیم به ریحانه ی مامان ...
رو سقف اين اتاقت 
يه عالمه ستاره 
میخوايم تولدت رو 
جشن بگيريم دوباره
فشفشه هاي روشن 
بادكنكاي رنگي 
همگي باهم بخونيم
آخه تو چگده گشنگي

تولدت مبارک عزیزم ...

موش موشک مامان توی این سالها خیلی کارا رو تجربه کردی .










این موش موشکا منو یاد شیرین کاریهات میندازه ![]()

اون موقع که من این وبلاگو درست کردم دخملم ۴ ماهه بود
و منم مامان نی نی ... اما الان دیگه نی نیم بزرگ شده ... خانوم شده ...
دیگه نمیشه بهش گفت نی نی . منم دیگه نمیشه مامان نی نی باشم . منم اسممو تغییر دادم . من سایه ام همین . اسمم توی کامنت گذاری هم عوض میشه . میشه : سایه - نوشته های یه مامان .

از این به بعد نی نی رو هم با اسمهای متفاوت نام میبرم ... ممنون که براش اسم انتخاب کردین ![]()
اسم های پیشنهادی شما :
ستاره : شکر پنیر - پولکی - اتیش پاره - عسلی
حنا : جقله - تربچه - کلوچه - جقجقه
نسترن : فندق
هشت افقی : فلفلک - قندک
ابنوس : قندک - عسلک
ستاره کوچولو : شیرین عسل
رونالی : فلفلک
فردا و محیا هم گفتن همون اسم واقعی بچه ها خوبه
و منم بین این اسمها قدرت اتنخابمو از دست دادم : فینگیلی . موش موشک یا موش موشی . گل گلی . ناناسی . جری !!!
یه موقع با خودم گفتم چطوره اسم بچه ها رو با اسم تام و جری صدا کنم ![]()
![]()

همون طور که فکر میکردم پسرم گفت برا من جشن تولد نگرفتی حالا برا ریحانه این همه !!! خوب اون موقع ما تو مسافرت بودیم و منم زیاد دسترسی نداشتم به نت . یه پست هم برای اون باید بگذارم تا عدالت برقرار بشه
این مطلبو که به نی نی نشون دادم از سر و کولم بالا میرفت تا همه شو خوب ببینه . وقتی عکس کیکو دید با خوشحالی دست میزد و می گفت تولد تولد تولدت مبارک ... فقط خدا رو شکر که نخوردمش ![]()
قالب رو هم خودم تغییر دادم و عکس بالاشو خودم گذاشتم . انگار برای بعضیا عکسش لود نمیشه ! تحملش کنین تا بعد از تولد دوباره عوضش میکنم ![]()
نظرتون در مورد عکس درباره ی وبلاگم چیه ؟ دلم میخواد گاهی به فراخور حالم عوضش کنم ... بر عکس قبل که دلم نمیخواست لوگوی وبلاگم تغییر کنه و همیشه ثابت بود تا همه با دیدنش یاد وبلاگم بیوفتن ...
حالم یه نموره گرفته اس ... نمیدونم علت دقیقش چیه ولی انگار خیلی چیزها دست به دست هم دادن ... دلم میخواد یه جشن تولد حسابی برا دخترم بگیرم اما ... منظورم این نیست که خیلی ها رو دعوت کنم و ... نه بابا . اتفاقا خودمونی خیلی هم بهتره بدون هیچ مهمونی . فقط دلم میخواد به بچه ام خوش بگذره ![]()



نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ...