سلام

نمیدونم چرا این دخترنازدونه مون وقتی دستشوئی داره نمیگه !  

هر وقت ازش بپرسم ، بهم میگه نه یا اره ولی کم پیش میاد خودش بگه مامان دستشوئی دارم . در مورد پی پی که هیـــــــــــــــــــــــچ ! اول خرابکاری میکنه و بعد که یا بوش پیچید یا دیدم یه جا نشسته و تکون نمیخوره یا داره منو مثل دزدا نگاه میکنه میفهمم .

اخه این چه کاریه !  

هی بهش میگم مامانم هر وقت دستشوئی داری بهم بگو . باشه ؟ میگه بااااشه ! بعد بازم نمیگه ! بهش میگم اگه بگی بهت شکلات میدم میگه بااااشه ! بازم نمیگه ! میگم اگه نگی دعوات میکنم . میگه باااااشه . بازم نمیگه . میگم اگه تو شلوارت خرابکاری کنی تنبیهت میکنم میگه باااشه ! بازم نمیگه !!!!

خوب منم مگه چقدر صبر دارم چقدر اعصاب دارم ؟ الان سه سالشم تموم شده !

دو شب پیش نشسته بود میبینم شلوارش خیسه ! انگار یه پارچ اب یخ ریختن رو سرم . گفتم اخه چرا نگفتی ؟ هان ؟ خودشو لوس میکنه ادای ادمهای پشیمونو در میاره و سرشو میندازه پایین و به پایین نگاه میکنه و با یه لحن خاصی میگه ببخشید . بازم بهش میگم عزیزم یادت باشه هر وقت دستشوئی داری بهم بگو باشه ؟ - : باااااشه .

بعد باز مدتی نگذشته که میبینم داره منو زیر چشمی نگاه میکنه ! داد میزنم : پی پی داری ؟ اره ؟ بدو بدو بریم دستشوئی .... بععععله بازم مثل همیشه . یه نگاهی بهش کردم و با خودم گفتم چیکار کنم که تو ذهنش بمونه که نباید این کارو بکنه ؟ عقلم هم به جایی قد نمیداد . تصمیم گرفتم تنبیهی رو گه قول داده بودم رو عملی کنم . اول دعواش کردم و تنبیه رو یاد اور شدم و بعد یهو زدم به پاش . البته من خواستم فقط کلیک کنم ولی نمیدونم چرا دبل کلیک شد !!!   صدای گریه ی دخترم که بلند شد باباش اومد و در و باز کرد . نخواستم نگاهم به نگاه ناراحتش بیوفته . گفتم من بهش گفته بودم اگه یه بار دیگه شلوارشو کثیف کنه تنبیه میشه ... و در رو بستم .

دخترم هنوز داشت زار میزد و من با اخم نگاهش میکردم ولی دلم غوغا بود . دلم نمیخواست دردش بیاد ولی خوب چطوری حالیش میکردم که تو یادش بمونه ؟ نگران پاش بودم . هی تو دلم به خودم بد و بیراه کردم و یه نگاه کردم دیدم که حالا باید دیه هم بدم ! جای انگشتم روی پاش افتاده بود . لعنت به من .....  

همین طور که میشستمش اونم هق هق میکرد . بعد بغلش کردم و گفتم که دوسش دارم . اون گفت تو منو دعبا کردی . منم گفتم تو هم شلوارتو کثیف کردی . ازش خواستم منو ببخشه . اونم سرشو به طرف چپ تکون داد . گفتم منو بخشیدی ؟ سرشو اورد پایین ... بازم بهش یاداوری کردم و گفتم اگه بازم تکرار کنه همین مسئله تکرار میشه . البته الکی میگفتم شاید بترسه .

تا چند ساعت هی ازش سوال میکردم و اونم جواب منفی میداد . تا اینکه دیدم خانوم یه جا نشسته و تکون نمیخوره . با استیصال صداش کردم و خواستم بلند شه .... بعععععله . یه توبره از پشتش اویزون بود !!!   اخه اون همه حرف پس کجا رفته بود ؟ گفت مامان منو بشور ... گفتم نمیشورمت .   تو به من نگفتی ببرمت دستشوئی منم نمیشورمت . گفت پس چیکار کنم ؟ گفتم همین جوری بمون . با ناله گفت ماااا مااااااان ... منم سرمو به کارام گرم کردم . همون طور ایستاده بود و هر از گاهی صدام میکرد . یه دفعه متوجه شدم که اون داره همون طور ایستاده چرت میزنه ! صداش کردم تا نخوابه . بعد گفتم یادت میاد تنبیهت کردم ؟ گفت اره . گفتم یادت میاد بهت گفتم اگه بازم تکرار کنی تنبیهت میکنم ؟ گفت اره . گفتم خوب الان خودت بگو من چیکارت کنم ؟ دعوات کنم ؟ بزنمت ؟ چیکارت کنم هان ؟ گفت من تنبیه میکنم . بعد دستشو برد بالا و زد همون جایی که من زده بودم بعد دستشو برد بالا و زد به سرش ... لبخند دلسوزانه ای روی لبام نشست . دخترک بیچاره ی من ... دستشو گرفتم و بردمش تو دستشوئی ...  

من این ماجرای کثیف کاری باز هم ادامه داره .......   

* دیروز با اجبار بردمش دستشوئی . چون داشتیم میرفتیم بیرون . اون قدر غر زد که ندارم . بعد که کرد تازه لج کرد که چرا منو بردی دستشوئی من نمیخواستم جیش کنم !!!

* همه ( خانواده هامون ) از شنیدن خبر اسباب کشی به خونه ی جدید خوشحال شدن ! عجب ! البته مامان و بابا کمی پول ریختن به حساب مون تا زودتر تکمیل بشه . همسرم با کابینت ساز هم صحبت کرد. اخ جون .   دیروزم رفتیم و کمی بشور بساب کردیم .

* دیشب که داشتیم بر میگشتیم راننده میگفت که تو همین شهرک ما یه خونه داره ولی بچه هاش دلشون نمیخواد بیان اینجا و الان اون همون محله ی جدید ما زندگی میکنه و کلی از جاش تعریف کرد . ما هم گفتیم که عجب ! اتفاقا ما اینجاییم و نمیخوایم بریم اونجا ... یعنی طرف راست میگفته ؟ من که محله ی جدید مونو اصلا دوست ندارم . اونقدر بی فرهنگن که روی در نو و تازه رنگ شده مون یه چیزی پاشیدن !