شیرین کاری های او
سلام
حالم خدا رو شکر بهتره . یعنی کم کم قلبه زخمش ترمیم شد و لوله اش هم کم کم باز شد . ممنون بابت حرفهاتون . همین که میدیدم خیلی هاتون ادرس جزیره رو میخواین و خیلی هاتون گاهی این جوری میشین بهترم کرد . الانم گفتم کمی از شیرین کاری های دخترمو بنویسم ....
یه روز نیاز به چسب مایع داشتیم دوئید رفت مایع ظرفشوئی بیاره . به خاطر مایع بودنش !
از بس همه تو تلویزیون خودشونو این جوری معرفی میکنن یه روز گفت : بنام خدا . ریحانه ... هستم از تهران !
دخترم فقط میخواد اقا دکتر بشه و نه خانوم دکتر ! و اقا معلم بشه و نه خانوم معلم ! فکر میکنین به ارزوش میرسه ؟
بهش گفتم داداشت وقتی کوچولو بود به پفک میگفت باباب . بعد اون باباب رو صرف کرد . گفت باباب . بوبوب . بیبیب
هر وقت یه چیزی میخوره که براش از خاصیتش گفتم زود جو گیر میشه و با اب و تاب برام میگه من اینو میخورم بزرگ میشم مرد موزی میشم ....
شوهرم اومد خونه و خریدهایی که کرده بود گذاشت تو اشپز خونه . بعد گفت خانوم کیوی هم گرفتم . یهو دخترم با لبخند از بنا گوش در رفته دوئید و گفت : کو ؟ کیوی کجاست ؟ ببینمش ؟ طفلک فکر کرده بود جوجه اش برگشته ...
هر از گاهی هم از حال جوجه ها میپرسه و میگه : مامان جوجه ها رفتن ؟ من دلم براشون تنگ شده ... اونا رفتن پیش خدا ؟ اینو فکر کنم پسرم بهش گفته .
راستی اون موقع که میخواستیم قضیه ی خورده شدن جوجه ها رو یه جوری به کسی بگم تا دخترم نفهمه میگفتم : کت اومد چیکن ها رو ایت کرد .
با دیدن لایه روغنی قرمز رنگ روی ابگوشت گفت : اون خون ابگوشته ؟
برای عیدی براش الفبای اوا خریدم و یه عروسک که گریه و خنده میکنه . یه ساعتی که دستش بود اورد و بهم داد و گفت ببر اینا رو به اقا پس بده . گفتم چرا ؟ گفت عروسک همش گریه میکنه ! بعد عکس روی جلد الفبای اوا رو نشونم داد و گفت که رنگ اسباب بازی روی جلد با رنگ خود اسباب بازیه فرق داره و گفت که برم رنگ خودشو بگیرم ! بعد هم منصرف شد
خانومه توی الفبای اوا سوال میپرسید و وقتی جوابش دیر میشد میپرسید کجائی ؟ دخترم میگفت : من اینجام . بعد که بازم جواب درست رو فشار نمیداد میپرسید : خوابیدی ؟ دخترم میگفت : نه ... این قضیه بارها اتفاق افتاد و کم کم که سردرد گرفتیم پسرم باطریشو در اورد .
برای اولین بار قبل از عید با مگس کش یه حشره رو کشت . چقدر هم حس بزرگ شدن بهش دست داده بود
یادش دادم همیشه اشغال بینی شو توی دستمال بپیچه و بندازه تو سطل زباله . یه بار که دستمال دم دستش نبود دیدم یه نایلون که رو زمین کنار دستش بود رو برداشت و توی اون پیچوند و انداخت تو سطل اشغال .
اینم از فرهنگ لغاتش :
بشوردم ( beshurdam )= شستم
پزید ( pazid )= پخت
مفتجر ( moftajer )= منفجر
هستت ( hestat ) لوسی = اسنک لوسی
پشره = حشره
شکلات اب زده = ابنبات
اب نبات = اب میوه
صدف = سبد
زیپ کیفو نبستیدی ؟ = نبستی ؟
من اونجا باشیدم = باشم
نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ...