سلام

توی فروشگاه تعاونی نزدیک خونه مون منتظر حساب کردن اجناس خریده شده بودیم . دخترم هی نق میزد که اب نبات میخوام ... خانومی که اونجا کار میکرد یه ابنبات از روی میز برداشت و به دخترم داد ولی دخترم اعتنایی نکرد و بازم نق میزد . من تشکر کردم و اون خانومه گفت بگیرین خیراته ... ولی بازم دخترم اعتنایی نکرد . در حالی که جلوی خندمو میگرفتم به اون خانومه گفتم منظورش اب میوه است . دخترم به اب میوه میگه اب نبات . 2 تائی خندیدیم ... البته اب میوه هم برداشته بودم اما هنوز حساب نشده بود تا بدم دستش . بعد دیدم تو دستش یه اسمارتیزه . ازش گرفتم و به داداشش دادم تا ببره بذاره سر جاش . نمیدونم اون موقع حواس دخترم کجا بود ... بعد از حساب کردن وقتی که داشتیم از پله ها میرفتیم بیرون دیدم دخترم عین ابر بهار گریه میکنه که اونم کو ؟ با تعجب گفتم کدوم ؟ گفت : همون که گرفته بودم ! گفتم اسمارتیز ؟ با گریه گفت اره ... تازه دوزاریم افتاد که خانوم کوچولو برای خودش خرید کرده بود مثلا . با اینکه اکثر خوراکی هایی که خریدم به گفته ی اون بود و بعدشم دلش میخواست همه ی چیزهایی که از قفسه ها انتخاب میکنم اون بذاره تو سبد خرید . زود به داداشش پول دادم تا بره و اسمارتیزه رو بخره . و قیافه ی اشک الودش با لبخند رضایتِ بعد از گرفتن اسمارتیزه دوست داشتنی تر شده بود .

 

یه دفعه دیگه من و پسرم تنها رفتیم فروشگاه . چون دفعه ی قبل چند چیز به دلخواه دخترم خریدم و پسرم ناراحت شده بود ( !!! ) منم این بار گفتم 5 چیز به دلخواه پسرم میگیرم ... اونم رفت و بستنی و ادامس جرقه ای و پفیش و خلال کچاپ و دلستر گرفت . منم یه مقدار خوراکی دیگه گرفتم . موقع حساب کردن دیدم تو سبد 3 تا دلستر هست اونم با سه طعم مختلف و جدید ... چیزی نگفتم ... بین راه جلوی یه مغازه که رسیدیم پسرم ایستاد و گفت مامان یه پولی بده برم یه دلستر لایت بگیرم !!!!!!!!!!! یه جوری نگاهش کردم که رو (Roo) رو ( Ro )برم ......( شکلک یه ادمی که داره دندون قروچه میکنه )

* اون دلستر ها هم با طعم کلاسیک و استوائی و انبه بود . اول از همه کلاسیک رو باز کردیم ..........چشمتون روز بد نبینه ! مزخرف ترین نوشیدنی دنیا بود !!! چقدر دلم واسه پولش سوخت ! باز اون دو تای دیگه بدک نبودن ... البته مارکی که قبلا عاشقش بودم ایستک بود

* دفعه ی قبل 30 تومن سر راست خرید کردم . این بار 40 تومن سر راست .

* دفعه ی قبل خواستم کارت بکشم گفت موجودی نداره . خیط شدم . این بار کارت دادم تا از مقدار موجودیش مطلع بشم دیدم رمز اشتباهه ! باز خدا رو شکر هر دو بار پول همرام بود که ضایع نشم . اومدیم خونه به شوهرم گفتم اینم کارته تو داری یا پول نداره یا رمزش اشتباس ... تازه فهمیدم کارتو اشتباه برده بودم ....ولی مجبور شدم از جیب خودم خرج کنم !

* اینقدر از خرید کردن توی این جور فروشگاهها خوشم میاد ... چیه هی مغازه دار میپرسه دیگه چی ؟ هی یادت میره چی میخواستی و وقتی هم یادت میاد از خیرش مجبوری بگذری ... اونم چقدر باید صبر کنی تا طرف یادش بیوفته تو هم یه چیزی میخواستی ...

* شوهرم گاهی ازم میپرسید این مقدار قند قیمتش چند بود ؟ اون بستنی چنده ؟ اون ... منم خیلی ریلکس میگفتم نمیدونم ! من که قیمتشو نگاه نمیکردم ... چه لذت بخشه ادم برای خرید به قیمت توجه نکنه ...

* دخترم به دلستر میگه گلسّر