خیالباف در مهد کودک
* باورتون میشه هنوز گاهی توی بیداری خودشو خیس میکنه ؟ امروز هم گفت مامان بریم دستشوئی ! گفتم تو برو من میام . گفت با شلوار خیس چجوری برم ؟ سرم سوت کشید !
تو چرا دستشوئی تو زودتر نمیگی هان ؟ بزنم لهت کنم ؟ ( این فقط یه تهدید بود ! ) دست میزنم میبینم خشکه ! بهش میگم تو هنوز نمیفهمی خودتو خیس کردی یا نه !؟
( خواهش میکنم احساساتی نشین ! شما که قرار نیست فرشمونو اب بکشین ! شما که سیصد بار یه چیز نگفتین و باز همون اش و همون کاسه ببینین ! اونم خیس بکنه و راه بیوفته تو خونه بگرده و مثلا از ترس دعوا شدن چیزی هم نگه !!! خب منم ادمم ! ظرفیتم حدی داره ! خب چیکار کنم ! چرا اون جوری نگام میکنین ؟
بچه که ندارین بفهمین چی میگم !!!! ) باباش میگه وقتی بچه متوجه نمیشه چرا دعواش میکنی ؟! اخه میشه دعوا نکرد ؟ دختری که عین بلبل (نه عین کلاغ
)صبح تا بوق سگ هی حرف میزنه سر ادمو میخوره بعد دستشوئیشو نگه یا نفهمه !!! حالا فکر کنین سر اون شماره ی ۲ چه هااااااااااا که نکشیدم . هنوزم گاهی .... فکر میکنین اگه ببرمش دکتر فایده ای داره ؟ من که فکر نمیکنم . تو فامیل مون داشتیم قبلا دکتر هم بردن فایده نداشته !!! نمیدونم والله ! یه خانومه دختر ۳ سالش تو خواب خیس کرده بچه رو چنان دعوا کرد و توی زمستون برد تو حیاط گرفت زیر شیر اب سرد که دیگه بچه تکرارش نکرد حالا ما هی میگیم اشکال نداره تو خواب که دست خودش نیست . شماره ی ۲ هم یهو اومد بچه نتونست زودتر خبر کنه ... دیگه تا کی ؟ من چند بارم بهش گفتم خیس کردی راه نرو . همون جا بایست و صدام کن ولی باز .......
* برای کاری شناسنامه ها رو اوردیم کنار تلفن و مشخصات رو به کسی گفتیم و شناسنامه ها همون جا موند . کمی بعد توی خواب اسم مونو مورد عنایت قرار داد ! و فقط شناسنامه ی من و پسرمو !شناسنامه هامونو تصور کنین وقتی اب کشیده و خیس بالای بخاری خشک شده به چه صورت دل انگیزی در اومد !
بله درست فهمیدین تو خواب هم کنترل ادرار نداره !!!!![]()
* این قضیه ی دوست های خیالی برامون تازگی نداره . پسر خواهرم هم دوست خیالی داشت . اسم دوستاشم مهران . کهران . شهران که انگار داداش بودن یا سه قلو ( همه رو هم وزن مهران بخونین ) کلاله . پلاله ( اینا مونث بودن ! ) بود .... دخترم اون قدر بعضی وقتها خیال بافی هاش زیاد میشه که میخوایم سرمونو بکوبیم به دیوار ! گاهی اون قدر حرف میزنه که .............
نمیدونم ولی میگن بچه های خیال باف با هوشن ! از اعماق وجودم امیدوارم این تحملی که میکنیم نتیجه ی خوبی داشته باشه !!!!
* وااااااااااااااااااای کی هوا گرم میشه ؟ من از سرما خوشم نمیاد !!!
من هم بچه ی تابستونم هم بچه ی گرمسیر . اصلا طاقت سرما رو ندارم . بیهوش شدن توی گرما برام لذت بخش تر از بهم خوردن دندونامه !!!
چیه همش باید با شال و کلاه و دستکش و کاپشن و لباس دوبله بچه رو ببری بیرون و بازم که اومدی خونه سرما خورده !
از هر چی سرفه و تب و سرماخوردگیه بدم میاد ! از هوای ابری و گرفته حالم بد میشه ! بارونو دوست دارم اما نم نم و اینکه زمین و لباسو گل نکنه و باعث سرماخوردگی نشه . از برف خوشم میاد ولی وقتی داره اب میشه از گل و شل اش بدم میاد و لیز خوردن هاش ! ولی با خورشید حااال میکنم . با اسمون ابی . با گرما . وااااااااااااااای کی هوا گرم میشه ؟ واااااای کی میخواد توی این سرما بره مسافرت !!!!
* به شوهرم میگم سردمه ! میگه خب لباس بپوش ! میگم از این بیشتر ؟ یه لباس کاموایی یقه اسکی با جلیقه و جوراب دیگه چقدر ؟ چه سالهای قبل با یه لباس بهاره تو خونه میگشتیم و کیف دنیا رو میکردیم !!! حالا نمیشد بهار هدفمند میشدیم ؟![]()
* باز یه نفر اومده و گفته یکی دیگه از دوستام تصادف کرده و مرده ! خاله ارزو ... اگه راست باشه
چند وقت قبل گفته بود عقد کرده ! با اینکه ۱۹ سالش بود اما تجربه ی زیادی توی مهد کودک داشت .....
* پاسپورت مون اومد
* شکلکای پست قبل انگار خیلی مورد توجه قرار گرفت
قابل تونو نداشت ! خواهرم سحر نوشت الهی فداشون بشم !!!!![]()
* اووووووووووف چقدر نوشتم ! شب بخیر
شمام خسته نباشین ![]()
نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ...