اندر احوالات دختر ما
سلام دوست جونا /(2008).gif)
خوبین ؟ توقعی که ازم ندارین ؟
افرین دخترای خوب ![]()
نمیدونم پارسال بود یا بیشتر ، با بابام اینا و خواهرم مهتاب و خانواده اش رفته بودیم خونه ی ییلاقی بابا اینا توی یکی از روستاهای شمال . بچه ها همشون کیف و وسایل نقاشی و اسباب بازی های مورد علاقه شون و کتاب داستان همراشون بود . دخترم بعد از دیدن یه کارتون اومد و بهم گفت مامان برام نقشه گنج بکش . منم براش یه همچین چیزی کشیدم
با مداد شمعی چند تا کوه و درخت و رودخونه و یه مسیر پیچ در پیچ که اخرش میرسید به یه صندوق گنج کشیدم .
دخترم رفت و کمی بعد با محمد پسر کوچیکه ی خواهرم برگشت . اونم میخواست براش نقشه گنج بکشم . بعد برای برادر بزرگه اش هم کشیدم . اونا نقشه ها رو لوله کردن و همه جا همراهشون میبردن . یادمه دعواشون میشد که چرا نقشه منو خراب کردی یا ... بعد دوباره با گریه یا ناراحتی یه نقشه گنج دیگه میخواستن ... (البته بیشتر شیطنت بزرگتر ها
باعث گریه بچه ها میشد)
وقتی هم که با ماشین توی جاده های سبز و پر شاخ و برگ جنگل میرفتیم اونا نقشه هاشونو باز میکردن و یه نگاهی به نقشه
و یه نگاه به درخت ها و دور و برشون می انداختن و نشون میدادن که کجای نقشه ان .
یه بار هم محمد یهو بیرون از خونه متوجه شد که نقشه اش همراش نیست ! خیلی ناراحت شد ! (محمد وقتی ناراحت میشه یه مدل خاصی سرشو پایین میکنه و با ناراحتی به پایین نگاه میکنه) با ناراحتی اون دختر منم ناراحت شد و من یادم افتاد که یه نقشه ی گنج خراب تو کیفمه ! باز دوباره بچه ها شاد و شنگول شدن .
یه بار دخترم شیر خورد و بعدش فوت کرد و چند تا قطره ریز شیر که دور لبش جمع شده بود پرتاب شد و این شد که دخترم فکر کرد شیر فوت ادمو زیاد میکنه ! یه شعر ساخته بود که : شیر بخور همیشه ، فوتت زیاد میشه اُ !!! نمیدونم این اُ چه معنی ای داشت !
بعد از یه مدت که هی بعد از شیر خوردن ریه هاشو پر از باد میکرد و با تمام قوا فوت میکرد به این نتیجه رسید که دیگه فوتش زیاد نمیشه ! (بعد از اینکه براش اینو خوندم گفت اینجا بنویسم که : شیر بخور همیشه ، فوتت نمیشه زیاد )
تازگیا خیلی به کلمات دقت میکنه . وقتی داریم فیلم میبینیم هی میگه این یعنی چی ؟ بیشتر هم اصطلاحات رو نمیفهمه و میپرسه . وقتی هم که جوابشو میدیم گیج تر میشه
و میگه چقدر اینا مسخره است ! درست عین من وقتی اصطلاحات انگلیسی رو میخوندم !
وقتی دارم برای خودم لباس میبرم میاد و میپرسه : این مال منه ؟ بعد هی میگه برای منم با همین پارچه عین همین بدوز ! یه بار که یه پارچه صورتی گلدار رو برای خودم بریدم شروع کرد به گریه که من این پارچه رو دوست داشتم !!! اینو برای من بدوز !!! گفتم این پارچه به سنت نمیخورد گلاش درشت بود بعدا با یه پارچه خوشگل تر برات میدوزم ! گفت بعدا از این پارچه ها که پیدا نمیشه و گوله گوله اشک ریخت !!!![]()
وقتی داریم حرفای اونو برای کسی تعریف میکنیم میگه نه من اینجوری نگفتم ، گفتم که ........ بعد مو به مو همونی رو که همون اول گفت رو دوباره میگه
با ناراحتی به باباش گفت
: چرا اسم منو گذاشتین ریحانه ؟ من دوست داشتم اسممو میذاشتین پروانه ! من میخواستم بزرگ که شدم بچه دراوردم اسمشو بذارم ریحانه !!!بهش گفتم خوب میشه پروانه اسم مستعارت باشه و بعد هم براش توضیح دادم اسم مستعار چیه . گفت اصلا بهش بگیم ریحانه پروانه !
قبلا هم میگفت بهش بگیم ریحانه ی مومو ی سیاه !
میخواد بگه بچه دار شدن میگه بچه دراوردن !/(1669).gif)
بدجور عاشق شبکه بازاره !!! بعضی وقتا بدبخت میکنه از بس مجبورمون میکنه چشم بدوزیم به تلویزیون تا تبلیغاتی که اون دوست داره رو ببینیم . گاهی اون تبلیغ حدود ۱۰ دقیقه طول میکشه و اون نمیذاره چشم از تلویزیون برداریم
و هی زل میزنه تو چشم مون تا مبادا تبلیغات رو از دست بدیم ! بعضی وقتام هی میگه ایکاش ما هم از اینا داشتیم ! تازه سفارش وسایل کودک (روروئک و کالسکه و سه چرخه و کریر و کیف ) رو هم به من داده که براش بخریم !
منو مفتخر به معلمی کرده
و هی میخواد بهش درس بدم . کتاب جغرافی پارسال داداششو میگیره و هی ازم میخواد تو نقشه شهرهایی رو که رفتیم بهش نشون بدم تا علامت بزنه ! هر بار علامت روی علامت !
یه بار به همسرم گفتم فردا خونه ای ؟ گفت اره . گفتم اخ جون فردا لازم نیست ریحانه رو همراه خودم ببرم کلاس ...
حواسم به دخترم نبود که کنارم بود . یهو با یه حالت بغض و ناراحتی لبخند زد و گفت اخ جون منم فردا نمیرم کلاس تا خسته بشم !!!![]()
* خیلی از حرفای خوشمزه ی دخترم اروم اروم از ذهنم پاک میشه قبل از اینکه ثبتش کنم /(2682).gif)
* در تعطیلات قبل از امتحان بسر میبرم ! به این صورت که صبح تا دیر وقت
ظهر
عصر
شب/(2221).gif)
* تغییر رمزم فقط بخاطر نخوندن اون کسی که رمز رو گیر اورده بود نیست . (بازم تشکر میکنم از صداقتشون و اینکه اطلاع دادن ) این نشونه بود که رمزم خیلی اسون و قابل دسترسیه . نوشته هام زیاد خصوصی هم نیست بیشتر حرفهای خودمونی زنونه اس . و بیشتر بخاطر اینکه شاید غیبت باشه برای فامیل یا مناسب عمومی نوشتن نباشه رمز داره . به بعضیا رمز دادم . بعضیا هم که خیلی وقته سر نزدن ندادم تا اگه خاموش میخونن مچشونو بگیرم ! به ایمیلیا هم وقت نکردم بدم . بعضیا رو هم ممکنه یادم رفته باشه که حتما بگین .
به یه نفر مخصوص هم ندادم تا خودش ازم بخواد
نی نی کوچولوها روز به روز بزرگتر میشن و مامان و بابا ها روز به روز پیر تر ... عمر مثل باد میگذره و از جوونی مون فقط عکسها و نوشته هاست که به یادگار میمونه ...