سلام

یه روز خواستیم بریم نزدیکای خونه مون یه دوری بزنیم ...
یهو بچه ها اون دور دورا یه فواره ی اب دیدن و عین اب ندیده ها با کله دوئیدن طرفش ! پسره جلو دختره عقب ...

یه مدت هی این طرف و اون طرف رفتن و بال بال زدن و با دست هی اشاره کردن ولی صداشون به گوشمون نمیرسید
موقع برگشت دیدیم که نمیتونن قشنگ راه برن
کم کم که نزدیک شدن دیدیم بعععععععععععله ! چند کیلو گِل به کفش دارن که نمیتونن راه برن !
برگشتیم خونه دم در شوهرم دونه دونه بغلشون کرد و برد گذاشتشون توی دستشوئی !

چه بلایی به سر دستشوئی اومد بماند ! ولی خدائیش میبینین ؟ این پسره بیشتر از خواهر کوچیکش گلی شده !

اینم پاهای دخترمون ! با ماژیک سی دی !
حتما میگین عجب دختر شیطونی ! نه عزیز بهتره بگین عجب پسر شیطوووووووووووووونی !!!

و چند تا از نقاشی های دخملی مون

یه اردک که پنجه ی یه پاشو خاله مریم کشیده

یه تنگ ماهی بامزه

و هاچ و مامانش  (تیتراژ هاچ رو یادتونه که ؟)

* و اینم یه یادگاری
از ۲ سال اعتکاف در مسجد جمکران ... و یه بازیگر مرحومِ مهربون ...
خانوم فاطمه طاهری

دستخط بازیگر مرحوم فاطمه طاهری

قبلا گفته بودم که هر دو باری که مسجد جمکران معتکف شدم خانوم فاطمه طاهری هم اونجا بود
بار اول جاش نزدیک ما بود . همون شب اول قبل از شروع رسمی اعتکاف یه عده میرفتن سلام علیک ... منم رفتم . مفاتیحم دستم بود گفت بده امضاش کنم ...
اگه خودش نگفته بود من اصلا روم نمیشد ازش بخوام ... اصلا شایدم هیچ وقت یادم نمی افتاد که ازش بخوام
سال دوم رفتم که یادش بیارم که من پارسالم دیدمش
بازم ازم مفاتیحمو گرفت تا امضا کنه ولی تا دستخط خودشو دید گفت : اِ ! قبلا براتون امضا کردم ؟ گفتم بعله ولی مال اعتکاف پارساله ... خوشحال شد و این بار بیشتر برام نوشت .....


خدا رحمتش کنه ....

* یه پست پر عکس دیگه گذاشته بودم که قبل از ثبت ، مرورگر اخطار داد و همه چی پرید ! من نمیفهمم این بلاگفا کی میخواد از پرشین بلاگ یاد بگیره و هر چند ثانیه نوشته های وبلاگنویسا رو سیو کنه تا این همه اعصاب مون خورد و خاکشیر نشه ؟