سلام

چند روز پیش رفتم دخترمو پیش دبستانی ثبت نام کردم و دارم کم کم کارای اونو انجام میدم . خریدن لباس فرم ، دادن ازمایش ، چشم پزشکی ، خرید لوازم التحریر و کیف و ....

پیش دبستانی دخترم نزدیک خونه ی جدید مونه و حدود دو سه ماه من باید هر روز یه مسافت طولانی دخترمو ببرم و بیارم . یعنی میشه یه مسافت پیاده روی ، سوار شدن به اتوبوس واحد و گذروندن ۵ ایستگاه . لطفا فکر سرویس رو هم نکنین که توی این وضع اسف ناک خونه سازی با این هزینه های نجومی ، بهتره دور سرویس رو خط بکشیم ! این ماجرا تا وقتی که بریم به خونه ی جدید ادامه داره و اون وقت من راحت میشم .
داشتم به این فکر میکردم که پاییز امسال از سالهای قبل سرم شلوغ تره که یاد پارسال افتادم که با دخترم میرفتم کلاس خیاطی ! گفتم نه امسال بهتر از پارساله

نمیدونم یادتون هست که من چقدر روی دماغ دخترم حساسم یا نه ؟
دخترم هم که یادتونه تخصص داره در ضربه به دماغش ! کلا دماغش جاذب ضربه است  تا حالا چندین بار بعد از ضربه از دماغش عکس گرفتیم یا بردیمش دکتر که شکستگی دیده نشد ولی چند وقت پیش متوجه شدم یک طرف دماغش از داخل تقریبا بسته شده ! (مثل دماغایی که انحراف دارن) 

از وقتی از سفر برگشتیم بگم ۴ بار ضربه به دماغش خورده کم نگفتم !

یه بار باباش داشت میخ از چوب بیرون میکشید دخترم هم که همه جا حضور داره ، همون لحظه ی بیرون اومدن ، برای بررسی همه ی جوانب سرشو اورده بود ۲۰ سانتی چوب و میخ خورد به دماخش ! البته محکم نخورد . فقط در حد قرمز شدن جاش .

منم داشتم هندوانه از زمین بلند میکردم بازم دخترم که همه جا حضور داره و همیشه در صحنه است و همیشه پایه ی کمک کردنه ، اونم دولا شد و هندونه خورد تو دماغش !!!

پسرم یهو از کشو ی وسایلش یه وسیله ی پرتاب سنگ *پیدا کرد و یه سکه ی فلزی گذاشت توش و اومد جلوی خواهرش و صداش کرد و تق ! مثلا وسیله ی جلوی پای خواهرشو نشونه گرفت ولی صاف خورد روی دماغش و خین و خین ریزی راه افتاد !

رفته بودیم بیرون داشتیم بدو بدو از خیابون یک طرفه ی شلوغ رد میشدیم و با اینکه دست دخترمو داشتم ولی اون جلو تر از من میدوئید . یهو متوجه ی یه پژو شدم که با سرعت داشت دنده عقب می اومد و دخترمو کشیدم به سمت خودم ! خطر از بیخ گوشش رد شد !!! وقتی با تن لرزه رسیدیم به پیاده رو دخترم گفت دماغم له شد !!!

حالا بماند چند بار محکم کله اشو کوبوند به دست و سر ما و بعدش گفت اخ دماغم !!!

همین الانم سبد پلاستیکی لباس چرکها رو گذاشته بود روی سرش ، اومدم از سرش دربیارم یهو گفت اخ دماغم !!!

اون دفعه با خواهرام صحبت میکردیم به این نتیجه رسیدیم که باید براش یه دماغ بند فلزی بگیریم تا خیالمون راحت باشه

* یه دفعه هم جلوی خونه ی مهتاب اینا ، بعد از افطار من و مهتاب رفته بودیم بدرقه ی یکی از مهمونا که یهو صدای قیییییییییییییییییییییییییییییییژ ترمز یه ماشین قلبمونو ریخت روی زمین ! دخترم به حرفم گوش نکرده بود و دنبالم اومده بود پایین و با اینکه دیده بود ماشین داره میاد ولی تو عالم بچگیش فکر کرده بود خودشو میرسونه به من ... نزدیک بود راننده و مهمون مهتاب اینا دست به یقه شن سر اینکه ادم توی کوچه که با این سرعت نمیاد و خط ترمزت نشون میده که سرعتت چقدر بوده و ..... (یادته مهتاب ؟) دیگه جوری شده بود که از یه خونه که بیرون می اومدیم من عین دستبند پلیسها دست دخترمو میگرفتم و ول نمیکردم تا توی خونه ی بعدی !(یادته مهتاب ؟)

* من نمیدونم چرااااااااااا این همسایه هامون بهمون اب نمیدن تا بنایی رو شروع کنیم ؟ اخه اینا دیگه چه جور ادمین ؟ با اینکه بهشون گفتیم هر چقدر خرجش بشه رو تقبل میکنیم . خدا کنه زودتر انشعاب اب مونو بیارن ....تا اذر وقتی نمونده !!!

* TakeDel.Com-070f60f0ba.jpg وسیله ی پرتاب سنگ یا همون تیر کمون یا به قول شمالیا رزین !