سلام

دخترم که کلاس اوله داشت تکالیفشو انجام میداد . جمله نویسی ...

- مامان زری یعنی چی ؟

- زری اسمه .

- اِ ! پس مداد زری یعنی این ! من نمیدونستم ! بابا ! شما تو کلاستون زری داشتین ؟ 

- زری اسم دختره 

- مامان ! شما تو کلاستون زری داشتین ؟

- نه

- اه ! میخواستم ببینم مدادش چه رنگی بود !

- مثلا اگه ما تو کلاسمون هم زری داشتیم مگه من یادمه که مدادش چه رنگی بود ؟ !

.

.

.

- مامان بجای ایرانی ازاد است نوشتم ایرانی ازار ! ... خب اشکال نداره مینویسم ایرانی ازار دارد . نه ! این خوب نیست ! چون ماها ایرانی هستیم این جوری بد میشه ! 

.

.

- با نماز چه جمله ای بنویسم ؟

- نماز ... ؟ 

باباش گفت : بنویس من نماز میخوانم

من : خ نخوندن

باباش : خب بنویس من نماز میکانم ! :))

من : ک نخوندن

- بنویس من نماز میگانم !

- گ نخوندن

بعد باباش بی خیال شد و دیگه ادامه نداد ...

دخترم دوباره پرسید : انسانو چی بنویسم ؟؟؟ بعد زیر لب گفت : اوووم انسان با ادب است . نه ! همه انسانها که با ادب نیستن . 

باباش گفت : بنویس انسان خوب است

دخترم : همه ی انسانها که خوب نیستن !

و من حوصله اینکه بگم خ نخوندن رو نداشتم !!!!

* دخترم : آخ ستون فَبَراتم !

من : فَبَرات ؟ :))

دفعه بعد گفت : آخ ستون سَزَراتم !

* باباش بهش گفت : تو بابای شیطون دوست داری یا بابای ساکت ؟

- بابای موقعیت شناس !!!

باباش با لبخند گفت : این جواب خیلی عاقلانه بود . تو خیلی می فهمی . اره ؟

- من که نباید از خودم تعریف کنم !

* مطلب قبلی رو خوندین ؟ اخه بلاگفا توی بروز شده ها نشونم نداد !