سلام

وقتی برادر شوهرم و خانواده اش اومدن خونمون ، دختر 10 ساله اونا و پسر 8 ساله من بدون هیچ مشکلی با هم بازی می کردن ( بازی های فکری ...) و اصلا کسی فکرشم نمی کرد این دو بچه ی عاقل نما یه دفعه مثل خروس جنگی به جون هم بیافتن و همدیگه رو زخم و زیلی کنن . دکمه ی تی شرتِ نوی پسرم هم کنده شده بود و دست هاش چنگ زده بود ... اون (دختر عمو) هم اظهار میکرد که دستش خون اومده ... و در جواب این که نشون بده ببینم گفت : نمیشه اینجا نامحرم هست ( اشاره به پسر من ) من نمی تونم استینمو بالا بزنم ...

و زد و خورد با این جمله شروع شد که _ به این اسباب بازی دست نزن ...

واقعا برای هیچ ...

ما بزرگ تر ها هم ، گاهی مثل یه بچه ، سر یه چیز خیلی کوچیک و جزیی الم شنگه به پا می کنیم و زندگی رو تلخ می کنیم !! و بعد وقتی دنبال اغازگر دعوا می گردیم ، اصلا یادمونم نمی اد دعوا از چی شروع شد !!